<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432</id><updated>2012-02-16T00:54:52.593-08:00</updated><title type='text'>سایت فرارو fararu</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>496</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-3613324386965904557</id><published>2011-09-15T17:16:00.000-07:00</published><updated>2011-09-15T17:17:07.085-07:00</updated><title type='text'>فرگرد هیچ از حکیم ارد بزرگ</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فریبکار و نیرنگ باز هیچ پایگاهی نخواهد داشت آخرین و ترسناکترین درسی که خواهد آموخت تنهایی ست . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ کدام از ما ، همه چیز را در اختیار نداریم پس به هم نیازمندیم برای برآوردن نیازهایمان باید به ادب میدان دهیم . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس که به خود بگویم این بار کار ناتمام را پایان می دهم . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند از پویندگی ما جلوگیری کند . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ فرازی در برابر آدم های پاکباخته توان ایستادگی ندارد . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-3613324386965904557?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/3613324386965904557/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2011/09/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/3613324386965904557'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/3613324386965904557'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2011/09/blog-post.html' title='فرگرد هیچ از حکیم ارد بزرگ'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-7559318462814452144</id><published>2010-02-20T05:31:00.002-08:00</published><updated>2010-02-20T05:32:03.037-08:00</updated><title type='text'>دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (ریش سفید1)</title><content type='html'>&lt;div id="posttitle"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;a href="http://sokhanemehr.blogfa.com/post-9.aspx"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;div id="postbody"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ می گوید : گِره هایی که به هزار نامه دادگستری باز  نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد .&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;درد ارد بزرگ از  دیوانسالاری مرکزگرا [گره هایی که به هزار نامه دادگستری باز نمیشوند]، در  گزاره ی بالا به پیشنهادی گره گشا [باز شدن گره با ندای ریش سفید] راه  میگشاید.... از آغاز تاریخ، ایرانیان، گره سختی های زندگی را به دست ریش  سفیدان باز میکردند. ریش سفیدان خردمندان قوم بودند که بر اساس فرهمندی و  کارایی و نه سنت &amp;quot;برتری بر پایه سن بیشتر&amp;quot; برگزیده میشدند. به گفته هرودوت،  دیااکو، نخستین تن از زنجیره ی ریش سفیدان گره گشای تاریخ [نگاشته شده]  ایران است که داستان برگزیده شدن وی به داوری و سپس شاهی را همگان میدانند.  هنداد ریش سفیدگری ویژه ایران نیست و در جای جای زمین نشانه هایی از آن را  میبینیم. بزرگترین نمونه زنده آن در خاور ایران بزرگ [افغانستان کنونی] با  نام نشست &amp;quot;لویی جرگه&amp;quot; تا دهه ی پیش پابرجا بود. همچنین نشست های همسان  دیگر چون ریش سفیدان اسپارت و ...... &lt;br /&gt;نمونه گزینش آگاه و خردمندانه ی  ریش سفیدگری را نخستین بار در زمان هخامنشی میبینیم. در جایی که  دیوانسالاری مرکزگرای هخامنشی میتواند برای همه جهان نسخه ای یگانه بنویسد و  بر بایدهای و نبایدهای اخلاقی، دیوانی، مدیریتی یکسان برای همگان پای  بفشارد، شاهنشاه از نگرشی &amp;quot;چندگانه گرا&amp;quot; (پلورال) بهره میبرد و ساتراپهای  28 گانه ایران را در انجام آیینهای دیوانی؛ اخلاقی، مدیریتی آزاد میگذارد،  به شرط پیروی سیاسی از قدرت مرکزی... انجامین نمونه رویارویی ریش سفیدی با  دیوانسالاری به روزگار آغازین ذوره پهلوی باز میگردد که دولت برای پر کردن  پسرفتهای چند صدساله ایران، با زنجیره کارهایی موازی کشور را به سوی  مرکزگرایی بیش از اندازه میکشاند. برای نمونه در دادگستری، به جای آنکه از  همیاری و هم اندیشی و یاری بی مزد و منت ریش سفیدان هر آب و خاک در گشودن  اختلافات میان مردمی بهره بگیرد و دولتی فدراتیو پایه بگذارد بر سرسپردگی  استانها و ریش سفیدان آن، از قانون دادگستری مرکزی، پای میفشارد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;اما از دید دیگر، ریش سفیدی  در برابر با دادگستری دیوانسالار، راهکاری پیمان گرا دارد. ریشه ی فلسفی  این گفتار به مناظره سقراط با گلاوکن بر میگردد. او به وارون سقراط برین  باور پافشاری میکند که آدمیان قانون را بنیان مینهند تا آن را نقض کنند و  سپس چوپانی را نمونه می آورد که همگان او را مردی نیک میدانند. اما او با  نادیدنی گشتن، به کوشک پادشاه رفته، با زنش همخوابه میگردد، او را میکشد و  جای وی را میگیرد، و از گفتن داستان نتیجه میگیرد آدمیان همواره در صدد نقض  قانون هستند. اما در اندیشه ی ایرانی، به ویژه در شاهنامه &amp;quot;پیمان بانی&amp;quot;  جایگاهی والا دارد. پهلوانان و مردم در شاهنامه، با زنجیره ی قانون به  یکدیگر زنجیر نمیشوند، آنها از هیچ قانون دولتی پیروی نمیکنند، مگر داد یا  قانونی که در میان همه ایرانیان و گاه جهانیان همگانی است و آن &amp;quot;انجام  پیمان&amp;quot; است و پشتیبانی انجام آن بر گردن، آیین مهر، (میترایی که با هزار  چشم مردم را میپاید که مبادا پیمان شکنی کنند) می باشد. آیین مهر که ردپای  آن را حتا امروز در آیین زورخانه و سنت ریش سفیدگری میبینیم، به مردمان می  آموزد فراتر از هر اجبار در پیروی از هر قانونی، خود ضامن انجام پیمانهای  خویش با دیگران باشند، در اندیشه ایرانی، ضمانت اجرای قوانین و ضامن اخلاق،  دستگاه دولت و ترس مردمان از پادافره او نیست، [به وارون اندیشه ی هگل که  دولت را به وجود آورنده ی اخلاق میداند و سنگرگیری مردم در پایگاه وجدان  فردی در برابر دولت را ناپذیرا میداند] بلکه آدمی خود ضامن پایستگی اخلاق و  پیوندهاست. تامس هابز در کتاب لویاتان، پیمانبانی را ویژگی والاتباران و  نه توده فرودست میداند ازین رو در ایران، پیمان بانی را در میان پهلوانان،  ویژه تر، می یابیم. افراسیاب شوند پیمان شکنی نفرین میشود و ایرانیان  آزادگانند، از آنجا که بزرگترین پیمان بانها هستند. سیاوش بدین شوند رو به  انیران میگذارد تا به فرمان کیکاوس وادار نشود گروگانهای تورانی را که با  آنها پیمان بسته بکشد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;یکی از سودمندیهای سنت ریش  سفیدگری این است که ریش سفید کلید دل مردمان را در دست دارد، او میتواند از  بیشی جویی های دو سوی درگیری بکاهد، چرا که همه احترام او را نگاه داشته،  فراتر از سخن او هرزه درایی نمیکنند برای همین در جایی که مردم در دادگستری  برای گرفتن بیشترین حقوق می آیند، ریش سفید کار را با میانداری به هم  پذیری و آشتی میکشاند. ریش سفیدی ریشه در سنت &amp;quot;قدرت پدرانه&amp;quot; دارد.&lt;br /&gt;از  دیدی دیگر، ریش سفیدگری جایی در میانه ی راه &amp;quot;پیمانبانی فردی&amp;quot; و &amp;quot;قانون  دولتی&amp;quot; قرار میگیرد ... او پیونددهنده آرمانگرایی فردی و دوراندیشی دولتی  است. ریش سفیدی اندامواره ای مهم در هاژه است. او در پادنهادی با نهاد  فردی، همنهاد دولت را میسازد. مردم در پیمان های فردی ای که به درگیری می  انجامد، رو به داوری ریش سفید می آورند. دولت با مردم روبرو نیست، او  دوراندیشی و سیاستهای خود را برای ریش سفید گوارده میسازد و اریش سفید آنها  را برای مردم گزارش میدهد. بهره گیری از آیین ریش سفیدی، راهی سودمند برای  جلوگیری از روبرو شدن مردم با خشونت لخت ابزاری دولت است.&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مسعود اسپنتمان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-7559318462814452144?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/7559318462814452144/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/1_20.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7559318462814452144'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7559318462814452144'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/1_20.html' title='دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (ریش سفید1)'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-5802175327262290213</id><published>2010-02-20T05:31:00.001-08:00</published><updated>2010-02-20T05:31:17.593-08:00</updated><title type='text'>دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ ( بزرگان )</title><content type='html'>&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ میگوید: همرنگ با دیگر کسان شدن، باور هیچکدام از  بزرگان نبوده است&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;همرنگ شدن با جماعت از گونه راهکارهایی است که  فرهنگ نازای ایران در این چند سده، باشندگانش را به آن راهنمون میکند.  نخستین پرسش این است که همرنگ شدن با دیگران در برابر ناهمرنگی چه سودی در  پی دارد و چرا بدان راهنمایی میشود؟ پیوستگی و یکپارچگی و باشندگی همیشگی  در تاریخ، آنهم در جایی که سخن از سرزمینها، کشورها، اقوام، گردهم نیروهای  انسانی بزرگ، در میان است، نیازمند نیرویی نوزا و آفرینش همیشگی است تا  نهاد [تز] نابونده گذشته را با پادنهادی[آنتی تز] نو بیازماید و سرانجام با  همنهادی [سنتز] نوین دست به آفرینش نو بزند. ازین راه سنتهای گذشته گوشه  ای از پویایی خویش را به آیندگان میسپارند. حال اگر جامعه ای به نازایی  فرهنگی دچار آید ولی همچنان بر پیوستگی تاریخی اش پای بفشارد، ناچار است  پایداری شیرازه ی خود را بر اندیشه ی آدمیان زنجیره سازد. به گفته ی دیگر،  در سرزمین نازای فرهنگی، برای از هم نپاشیدن شیرازه ی کارها، باید به مردم  بیاموزند که &amp;quot;خواهی نشوی رسوا/ همرنگ جماعت شو&amp;quot;. چرا که ناهمرنگی با اجتماع  نازا، گونه ای عدم امنیت روانی به بار می آورد که دشمن پیوستگی اجتماعی  است. همرنگ شدن با اجتماع، به فرونهشت روانی می انجامد. برای نمونه &amp;quot;نجس  ها&amp;quot; یا پن هستیان (مردم طبقات پایین تر)، یا اعضای آن دسته از گروه های  میهنی یا نژادی که در هاژه بدانها کم بها داده میشود، خود را با پایگاه  هاژمانی خویش همسان میپندارند. چرا که نمیتوانند در ورای مرزهای کرانه مند  شده به دست سنت، رشد یابند. آنها با غرق شدن در شورمندی توده ها قدرت را  تجربه میکنند. آنها از انگشت نما شدن میترسند و در حالی که تشنه ی قدرتند  [چه بسا بیش از رهبرانشان]، انگیزه ی خویش را، با همرنگ شدن با اجتماع  پنهان میسازند. این دسته از آدمیان با غرق شدن در شورمندی جذبه وار خویش با  کمک مذهب و اهرمهایی چون عذاب وجدان به جنگ بزرگان رفته،   اخلاق  بزرگمنشان را با پستی خویش می آلایند. اینان بردگانند. زیرک مردمانی  فرودست، چون یهودیان که کینه ی خود را از آستین &amp;quot;محبت&amp;quot; به در آوردند. روم  را به زانو زدند، با به صلیب کشیدن مسیح [از دیدگاه نیچه] و ازینجاست که  مسیحیت، سوسیالیسم و دموکراسی مسیحی، زاده میشوند و در برابر پادشاهی و  شهریاریهایی شالوده گرفته از والاتباری سنگر میگیرند.&lt;br /&gt;به وارون،  والاتباران با به ارمغان آوردن اندیشه های نو، پایستگی فرهنگی سرزمین خویش  را پشتیبانی میکنند. برای نمونه زال را میتوان الگو گرفت. هنگامی که منوچهر  و سام از خواست زال در به زنی گرفتن رودابه آگاهانیده میشوند؛ رای به جنگ  با مهراب و نابودی کابل میدهند شاید از پیوند چنین پهلوانی با چنان نژادی  (مهراب از نژاد ضحاک) دیوزاده ای نزاید که کام بر ایرانیان سیاه کند، اما  میبینیم که زال با فرهیختگی و فرهمندی تن به خواست آنان نمیساید، همرنگ با  اندیشه ی سام نمیشود و در پایان کام دل از رودابه میگیرد. از پیوند آن دو،  بزرگترین پهلوان تاریخ ایران، رستم، زاده میشود. یکی از ایراداتی که  پسامدرن گرایان به مدرن گرایان میگیرند این است که دموکراسی، خواستار  یکسانی و همرنگ شدن با دیگر کسان شدن است، او بزرگزادگی را تاب نمی آورد و  برتنی و فرادستی را به ریشخند میگیرد... او میخواهد که همه یکدست  شوند......&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مسعود اسپنتمان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-5802175327262290213?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/5802175327262290213/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_7837.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/5802175327262290213'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/5802175327262290213'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_7837.html' title='دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ ( بزرگان )'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-3494490802931839430</id><published>2010-02-20T05:29:00.001-08:00</published><updated>2010-02-20T05:29:41.621-08:00</updated><title type='text'>دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (صوفیگری2)</title><content type='html'>&lt;br /&gt;&lt;div id="postbody"&gt; &lt;div&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;div&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;b&gt;ارد بزرگ می گوید :  سرزمینی که جوانانش دارای افکاری صوفیانه هستند ، بزودی بردگی را نیز تجربه  میکنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;چه گفت آن سخنگوی آزاده مرد / که آزاد را، کاهلی بنده  کرد (فردوسی بزرگ)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; در آیین ایرانیان، ستایش  شده است کاشتن درختان و آباد کردن زمین، بیوگانی، رنج کشیدن در کار و  هرگونه تلاشی در زیستن زمینی، تا آنجا که زرتشت با آیین مینویی برخیِ گاو  به دست میترا میستیهد، و آدمیان را به باور نداشتن اندیشه های صوفیانه پند  میدهد. او ستاینده زمین است و با خواردارندگان آن میانه ای ندارد. خواه  کرپن ها و کویها باشند خواه گئوتم (بودا). در کتاب های آیینی ایران، برترین  زمین آنجا شناسانده میشود که مردی بر روی آن به کشت میپردازد و بدترین  زمین جاییست که بی کشت و رنج بماند. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;ایرانیان نژاده با زاریستن و  آه و نیازورزی سوی ایزد هیچ میانه ای ندارند. آنان، نان، از بازوی خویش  میخورند، و سر به گریبان &amp;quot;در بحر مکاشفت مستغرق نمیشوند&amp;quot;، شاید روزیشان از  &amp;quot;ملکوت&amp;quot; برسد.  &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;بکارند و ورزند و خود  بدروند/ به گاه خورش، سرزنش  نشنوند                                                                             تن آزاد و آباد، گیتی بدوی/ برآسوده از داور و  گفتگوی                                                                                          ز فرمان؛ تن آزاده و خورده نوش/ وز آواز پیغاره، آسوده گوش (گزارش فردوسی  از کشتورزان)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;کاهلی و سستی در آنان راهی  ندارد، هرزه درایی نیز نمیکنند، چرا که میدانند هر کشت، چه  میوه ای به بار  می آورد و هر تخشایی چند گام به جلو است، پس به گزافه &amp;quot;طی الارض&amp;quot; نمیکنند و  اهل معجزه و کرامات نیز نیستند. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;خیز تا خرقه ی صوفی به  خرابات بریم / شطح و طامات به بازار خرافات بریم&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;سوی رندان قلندر به ره آورد  سفر / دلق بسطامی و سجاده ی طامات بریم (حافظ)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; روزه گرفتن در باور ایرانی  گناه است، زیرا آنها میدانند:  ز نیرو بود مرد را راستی/ ز سستی کژی آید و  کاستی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;گفتار در آسیب شناسی یکی از  مهمترین آک های (آهو، عیب) فرهنگ ایرانیان از همینجا سرچشمه میگیرد که  چگونه دریوزگان یاور اهریمن در باور ایرانیان پیش از اسلام،  به درویشان  مرد خدا در پس از اسلام دگرگون جای شدند. از دیدگاه تبارشناسی واژگان، این  تنها یک دگرگونی در واج های یک واژه نبود (تبدیل شدن &amp;quot;دریوزه&amp;quot; و &amp;quot;دریوش&amp;quot; به  &amp;quot;درویش&amp;quot;) بلکه جابجایی بنیادینی در اندیشه ی یک ملت معنی میداد. البته،  رخداد والایش پایگاه درویشان از جایگاه پست پس از کاستِ بشکوهان، به  بالاترین جایگاه مینوی هاژه، در زمان یورش تازیان نیاغازید. این فرآیند  کمینه، 300 سال دیرینگی داشت. مسیحیان که چندی بود در روم، پایگاه رسمی  دولتی برای پراکندن آیینشان یافته بودند روی به ایران آورده (پیش از رسمی  شدن مسیحیت در روم کنستانتین، ارمنیان مهرپریستار، مسیحی شده بودند)،  آیینشان را بازگو میکنند. دین آنها در رویارویی با اندیشه ی ایرانی، گوشه  گیری، زن نخواستن و روزه گرفتن را خیر میداند. اخلاقیات و میل به زیست در  آنها جایی نه در روی زمین پاسخ داده میشود، و اینها همه با اندیشه ی ایرانی  همستارند. &amp;quot;مانی&amp;quot; نیز با انبارش اندیشه های گنوستیکی، هندی و مسیحی با  مینه های زرتشتی، آیینی نو می آفریند که در آن زهد و صوفی گری، با نبرد  روشنایی و تاریکی آمیخته گشته است. اندیشه های صوفیانه، که در مغز ایرانی  هیچگاه مجال راه یافتن نداشت؛ این بار آمیخته با خوراک فلسفه ایرانی یعنی  نبرد میان نیکی و بدی به خورد باشندگان ایران میرود و اثر خود را نیز  میگذارد. کتاب پهلوی &amp;quot;دینکَرد&amp;quot; در فرگرد «دوازده اندرز مانی گجست در برابر  ده اندرز آتورپات ماراسپندان» برخی اندیشه های مانی را چنین میشمارد: &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;1.     روان آدمی کنام کینه  و دروغان دیگر است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;2.     آدمی نباید کار کند و  باید همه منابع خوراک و زندگی را در این جهان نابود سازد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;3.     هیچ خانه ای نباید  ساخته شود&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;4.     هیچکس نباید زن  ستاند و فرزند آورد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;5.     هرگونه دادگاه و داد  و داوری را باید برانداخت&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;6.     باید کشاورزی را از  میان بُرد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;7.     بنیاد گیتی پوست است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;8.     دوست داشتن گیتی  گناه است و آفریننده آن بدکار بوده است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;9.     سخن از مینوی نیک  یاوه است و هیچگونه امید رهایی و نیکبختی در آن نیست&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;10. تن آدمی خود دروغ است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;11. ایزدان نه ساکن تن آدمی  بلکه زندانی آن هستند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;12. جهان هرگز آراینده و  فرگشتی نخواهد داشت بلکه با آتشی که تا جاودان آن را میسوزاند نابود خواهد  شد   بدینگونه آیا نمیتوان پرسید چگونه شاهی چون شاپور نخست، در جایگاه یک  فرمانروا و به ویژه یک شاه ایرانی همچون نماد زمینی اهورامزدا، میتواند به  این اندیشه ها آزادی بخشد و یا روی خوش به آنها نشان دهد؟؟!&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; در این دوران، موبدان  زرتشتی نیز به وارون نیاکان دینیار خویش توانایی نواندیشی و پیرایش دین از  خرافات را ندارند. تا جایی که حتا، &amp;quot;گزارندگان اوستا در روزگار ساسانیان،  معنای یک دسته از واژه های اوستا را که دیگر در ایران زمین روایی نداشت در  نیافته اند. (ابراهیم پورداود)&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;آیین های &amp;quot;پتت (توبه)&amp;quot; به  اندیشه ی ایرانی راه یافته و قربانی کردن چون دوران پیش از زرتشت، باز،  انجام میشود. جوانانی که هزاران سالست پهلوانانه در آیین میترا، مردانه  زیسته اند و دو هزاره است به پویایی و تلاش در راستای آیین مزدیسنا خو  گرفتند، در همنشینی با صوفیان این خواردارندگان زمین، جنگ افزارهایشان را  رها کرده، زمین را آباد نساخته، رزم و پادرزم را از یاد برده اند. آموزه  های زرتشت آدمی آفریده شده است تا در پیکار با بدی ها، یاور اورمزد باشد.  این در حالیست که در اندرزهای آذرباذ مارسپندان هیربد بزرگ شاپور دوم آمده  است: &amp;quot;به بدان بدی مکنید، چه بدی او، از کردار خویش بدو رسد&amp;quot;. چگونه میتوان  چنین اندیشه ای را که آمیزه ای ست از باورداشتهای زروانی و عیسوی و  بودایی، با اندیشه ی بنیادی دین زرتشت سازگار نمود؟ همچنین در کتاب مینوی  خرد نوزده نیکی بر میشمرد که یکی از آنها &amp;quot;دشمنی نکردن&amp;quot; با دیگران است. نیز  پند میدهد که &amp;quot;به هیچ نیکی گیتی نباید دل خوش کرد&amp;quot;، &amp;quot;بسیار گیتی آرای  نباید بود&amp;quot;، &amp;quot;کسی شایسته تر است که گیتی را رها کند و مینو را بگیرد&amp;quot;. این  کیبِش از آیین بنیادین ایرانی تا بدانجا پیش میرود که موبدان موبد ساسانی،  &amp;quot;تنسر، افلاطونی مذهب بود و شاهی را از پدرش به میراث یافته بود اما ترک آن  گفته و گوشه نشینی گزیده بود. (مجتبی مینوی)&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;این مرد که به گفته ی خویش  50 سال ریاضت کشیده و گوشه نشینی گزیده و همسری نگرفته است و گیتی را زندان  و آدمی را زندانی آن میداند، چگونه میتواند آموزگار باورهای راستین اشو  زرتشت باشد؟&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نیکی و آراستگی و مالداری و  قدرت و هنر و شایستگی، به کام و کردار مردمان نیست، بلکه به تقدیر سپهر و  کام و خواست ایزدان است (مینوی خرد)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پرسید دانا از مینوی خرد که  به خرد و دانایی با تقدیر میتوان ستیزه کرد یا نه؟ مینوی خرد پاسخ داد که  حتا با نیرو و زورمندی خرد و دانایی هم با تقدیر نمیتوان ستیز کرد! کجایند  ایرانیان کهنی که باور دارند خواست آسمانی قرینه ی خواست زمینی آنهاست؟  رستم فرخزاد به وارون نیای خویش رستم دستان بسیار تقدیر باور است: &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;بدانست رستم شمار سپهر /  ستاره شمر بود و با داد و مهر&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;بیاورد صلاب و اختر گرفت / ز  روز بلا دست بر سر گرفت&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;یکی نامه سوی برادر به درد /  نوشت و سخنها همه یاد کرد:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;ز بهرام و زُهرست ما را  گزند / نشاید گذشتن ز چرخ بلند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;همان تیر و کیوان برابر  شدست / عطارد به برج دو پیکر شدست&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;همه بودنیها ببینم همی / وز  آن خامشی بر گزینم همی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;کزین پس شکست آید از تازیان  / ستاره نگردد مگر بر زیان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;حال آنکه رستم دستان به  اسفندیار بنهیبد:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;که گفتت برو دست رستم ببند /  &amp;quot;نبندد مرا دست، چرخ بلند !!&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;آیا شکست ناپذیری رستم  دستان، و شکست پذیری رستم فرخزاد بدین شوند نیست که تهمتن آماده است شاخ  چرخ گیتی را اگر سرگِرانی کند بشکند، اما فرخزاد بر این باور است که: نشاید  گذشتن ز چرخ بلند؟ آیا شکست ایران از تازیان از این رو نیست که جوانان این  مرز و بوم صوفی مسلک شده اند؟&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&amp;quot;آیینی که آدمی را به گوشه  نشینی وادار کند دوامی نخواهد داشت (اُرُد)&amp;quot;. مردمی نیز که چنین آیینی را  بپذیرند دیری نخواهند زیست.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;و گفتنی است که پس از  فراگیری اسلام، اندازه ی ناتوانی و پس نشینی برخی از ایرانیان و به ویژه  زرتشتیان تا بدانجا پیش میرود که نه تنها ریشه ی نژادی شاهان باستانی خویش  را به سامیان وامیبندند و بدین گونه شالوده ی آگاهی ملی و تاریخی خویش را  ویران میسازند، بلکه گاه خود زرتشت را با ابراهیم و یا دیگر پیامبران بنی  اسرائیل یکی میشمارند (کتاب شاهنامه فردوسی و فلسفه ی تاریخ ایران- استاد  مرتضی ثاقب فر)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &amp;quot;آنان که در کنار ما زندگی  میکنند، اما کنشی ندارند و وارستگی را در پشت کردن به جهان می دانند، گوشه  نشینی می کنند و همه چیز را گذرا می دانند تکه گوشتهای هستند که هنوز از  جهان حیوانی خود به دنیای آدمیان پا نگذاشته اند . آنکه ما را به این جهان  آورد فر و خرد را مایه رشد ما قرار داد ، باید به آنان گفت خرد و دانش را  انکار کردن با خوابیدن و مردن تمیزی ندارد (اُرُد)&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;اگر به صوفیان گفته شود  جنگی در راه است، دشمن به میهن تاخته است، کاری کنید؛ خواهند گفت: جایگاه  ما در لامکان است، اینجا نشد، جای دیگر، اما جنگ بی جنگ که بیزاری ما از  هرگونه کنشی آمیخته به خون است. دو نمونه از صوفیان نام آشنا که اینگونه  کرداریده اند، یکی&amp;quot;ابوسعید ابوالخیر&amp;quot; که در حمله ترکان به میهن اهوراییمان،  دوستِ دزد بود و انباز کاروان، پولهای غارتیده شده ی مردم به دست ترکان را  خرج خانقاهش کرده دم بر نمی آورد. همچنین &amp;quot;نجم الدین دایه&amp;quot;  نویسنده ی  کتاب مهم عرفانی &amp;quot;مرصادالعباد&amp;quot;، زن و فرزند را در یورش مغولان به جا  میگذارد و فرار میکند. به هر روی، ایرانیان که پیوستگی میهنشان در درازای  تاریخ، مدیون اندیشه ی کنشگر و کارایشان بود، در چنگال اندیشه ی صوفیانه،  وادار شدند تا در برابر &amp;quot;تازیانِ مارخوار اهرمن چهره&amp;quot; سر فرود آورند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مسعود اسپنتمان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-3494490802931839430?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/3494490802931839430/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/2.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/3494490802931839430'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/3494490802931839430'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/2.html' title='دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (صوفیگری2)'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-7172940188495656868</id><published>2010-02-20T05:28:00.001-08:00</published><updated>2010-02-20T05:28:49.980-08:00</updated><title type='text'>دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (صوفیگری1)</title><content type='html'>&lt;div id="posttitle"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;a href="http://sokhanemehr.blogfa.com/post-7.aspx"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong /&gt;   &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;b&gt;ارد بزرگ میگوید:  فرمانروایان، اگر خوبی صوفیانه داشته باشند، همواره دشمنان سرزمین خویش را  افزون نموده و گستاخ تر میکنند&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; خوبی چیست و خوبی صوفیانه  چه؟  در آغاز بایاست بدانیم که &amp;quot;خیر و خوبی&amp;quot; معنای یکسانی با &amp;quot;نیکی&amp;quot;  ندارند. به گفتار دیگر، اگرچه خوب و نیک هر دو، بار اخلاقی دارند، &amp;quot;نیکی&amp;quot;  از اخلاق مطلق و مثالی [ایده آل] سخن میگوید در حالی که &amp;quot;خوبی&amp;quot; از هرآنچه  مردمان آن را نیک میدانند! (جدا از دیدگاه معنایی زبان فارسی که در آن،  &amp;quot;خوب&amp;quot; در معنای &amp;quot;زیبا&amp;quot; به کار میرود نه در چم &amp;quot;نیک&amp;quot;). &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;واژگانی چون خیر و شر،  گزارشی است از نگرش مردمان هر سرزمین به نیک و بد &amp;quot;مثالی&amp;quot; [چهره مینوی هر  چیز] باشنده در اندیشه شان. ازین رو، پرداختن ارد بزرگ، به گزاره ی «خوبی  صوفیانه» نباید ما را به این پرسش وادارد که اگر در اندیشه ی ناب ایرانی و  پیرو آن در اندیشه ی ارد بزرگ، زندگانی نیازورزانه ی صوفیان، &amp;quot;بد&amp;quot; به شمار  می آید، به کار بردن قید &amp;quot;خوب&amp;quot; برای آن از چه روی است؟ &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;چرا که در اندیشه ی هندیان و  ایرانیان گنوستیک باور چون مانی، زندگانی صوفیانه، خیر و خوبی است، گرچه  چنین زندگانی ای، &amp;quot;نیک مثالی&amp;quot; از دیدگاه زرتشتی و دیدگاه ارد بزرگ نیست. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; نکشتن جانوران آزاردهنده و  خرفسترگان از گونه ی اخلاقیات صوفیانه است. یا این گفته مسیح که &amp;quot;اگر بر  گونه چپت سیلی زدند، گونه ی راست را هم سوی او کن&amp;quot;:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نبینی که عیسای مریم چه گفت  / بدانگه که بگشاد راز از نهفت؟&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;که پیراهنت گر ستاند کسی /  میاویز با او به تندی بسی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;و گر بر زند کف به رخسار تو  / شود تیره زان زخم دیدار تو&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مزن همچنان تا بماندت نام /  خردمند را نام بهتر ز کام&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;زاهدان و صوفیان، از هرگونه  جنگ و پایداری و فرادستی بیزارند، ازین رو در درازای تاریخ، هندیان، هرگز  نتوانسته اند دولتی بزرگ و قدرتمند بساختارند. به وارون، ایرانیان که در دل  زمین جای دارند، نه همانند باختریان، آزورز و درازدست بوده و نه همچون  هندیان، نیازورز و زیردست. آنان فرزندان ایرج اند. میانه رو هستند. ایرج نه  همانند سلم(سرمتیان-باختریان) است و نه همانند تور(ترکان-خاوریان)... &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در جنگی که میان سه فرزند  فریدون و اژدها (فریدون برای آزمودن فرزندان خویش به پیکر اژدها در می آید)  در میگیرد &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;سلم بی اندیشه میگریزد: سبک  پشت بنمود و بگریخت زوی / .....&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;تور بی اندیشه یورش می برد:  میانین برادر چون او را بدید / کمان را بزه کرد و اندر کشید&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;اما تنها ایرج است که در  آغاز می اندیشد و سپس می تازد:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;دگر کهترین مردِ با سنگ و  چنگ / که هم با شتاب است و هم با درنگ&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;ز خاک و ز آتش میانه گزید /  چنان کز ره هوشیاری سزید&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;و اما ایرج، آنگاه که به  فرمانروایی ایران می رسد، در برابر بیشی جویی برادران آزورزش، روی به منش  صوفیانه می آورد، فریدون به وی پند میدهد که:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;بدو گفت شاه:ای خردمند پور /  برادر همه رزم جوید، تو سور؟&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;تو گر پیش شمشیر، مهر آوری/  سرت گردد آشفته از داوری&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;تو گر چاشت را دست یازی به  جام / وگرنه خورد، ای پسر! بر تو شام&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; ایرج در پاسخ میگوید:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;دل کینه ورشان به دین آورم /  سزاوارتر زآنکه کین آورم &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;و با برادران نمی آویزد،  بلکه در حالی که دو سپاه تور و سلم پیشوایی او را میپذیرند نیازورزانه به  درگاه تور رفته و به او  میگوید:                                                                    &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;من ایران نخواهم، نه خاور،  نه چین / نه شاهی نه گسترده روی زمین&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;بزرگی که فرجامِ او تیرگیست  / بر آن مهتری بر، بباید گریست&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;سپهر بلند ار کشد زین تو /  سرانجام خشت است بالین تو&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مرا تخت ایران اگر بود زیر /  کنون گشتم از تاج و از تخت سیر&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مرا با شما نیست ننگ و  نبرد/ دلت را نباید بدین رنجه کرد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;زمانه نخواهم به آزارتان / و  گر دور مانم ز دیدارتان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;جز از کهتری نیست آیین من /  &amp;quot;مباد آز و گردنکشی دین من&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; بدبینی ایرج  به زندگانی و  دید صوفیانه ی وی به فرمانروایی و نیازورزی بی اندازه او پیش برداران، تا  جاییست که حتا در برابر کشته شدن به دست تور، پایداری نمیکند بلکه پیوسته  او را پند میدهد که &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مکن خویشتن را ز مردمکشان /  کز این پس نیابی خود از من نشان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;یا: &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مکش مر مرا کت سرانجام کار /  بپیچاند از خون من کردگار&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;بسنده کنم زین جهان گوشه  ای/ به کوشش فراز آورم توشه ای&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مکش مورکی را که روزی کش  است/ که او نیز جان دارد و جان خوش است &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;جهان خواستی؛ یافتی؛ خون  مریز! / مکن با جهاندار یزدان ستیز &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; و بدین گونه، رفتار اوی،  شوند گستاخ تر شدن دشمن بداندیش میشود تا جایی که صدها سال جنگ ایران و  توران را در پی می آورد. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;فروتنی در برابر گردنکشان  اشتباه بزرگی است، چرا که این کار آنها را گستاخ تر و بی پرواتر مینماید.  آنهایی که آمادگی برای پاسخگویی به تجاوز دشمن را با گفتن این سخن که: &amp;quot;جنگ  بد است و باید مهربان بود، درگیری کار بدیست&amp;quot; را رد میکنند، ساده لوحانی  هستند که خیلی زود در تنور دشمن خواهند سوخت (اُرُد)  &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; اگر ایرج، پند فردوسی را  میشنود که می نهیبد:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;که گر نامِ مردی بجویی همی /  رخ تیغ هندی بشویی همی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;ز بدها نبایدت پرهیز کرد /  که پیش آیدت روز ننگ و نبرد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;زمانه چو آمد به تنگی فراز /  هم از تو نگردد به پرهیز باز&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&amp;quot;چو همره کنی جنگ را با خرد  / دلیرت ز جنگاوران نشمرد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;خرد را و دین را رهی دیگر  است / سخنهای نیکو به بند اندر است&amp;quot; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;و در پیرو گفت پدر خردمند  خویش، فریدون، به جنگ برمیخاست، تور، بیشی جویی را به کنار مینهاد، &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; چرا که آزورزی، گونه ای  ناباوری به خویشتن و ناخویشتنداری است. ازیرا درازدست، در برابر فرادستی  ابرمرد، فرومیهلد و خویشتن را می بازد زیرا نیروی وی از درون نمیجوشد، او  خود باور نیست، او خشم زاده ی مرگ را به بیرون از خویش فرامیفکند. اما  بسنده است که این ناتندرست، در برابر خویش، نیازورزی (خوبی صوفیانه) ببیند،  درنده خوتر گشته، آزورزی را دوچندان خواهد کرد. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نیامدش گفتار ایرج پسند /  نبُد راستی نزد او ارجمند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;سخن چند بشنید و پاسخ نداد /  همان خشم بودش، همان سرد باد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;یکی خنجر از موزه بیرون  کشید / سراپای او چادرِ خون کشید&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; نمونه ای دیگر از &amp;quot;خوبی  صوفیانه&amp;quot;، کردار سیاوش شاهزاده و پهلوان ایرانی در برابر افراسیاب تورانی  است.سیاوش پهلوانی است ستبر بازو، اما در هنگام کشته شدن، به جنگ  برنمیخیزد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;صوفیگری یکی از کهن الگوهای  مردان این مرز و بوم است که بارها و بارها در تاریخ ایران اندیشه ی خویش  را بر ذهن ایرانیان بار گردانیده است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;i&gt;چه نیکوست که  فرمانروایان به جای &amp;quot;خوبی صوفیانه&amp;quot; چنگالی نیرومند از &amp;quot;نیکی مردانه&amp;quot; داشته  باشند.&lt;/i&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مسعود اسپنتمان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-7172940188495656868?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/7172940188495656868/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/1.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7172940188495656868'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7172940188495656868'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/1.html' title='دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (صوفیگری1)'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-1037721704291049619</id><published>2010-02-20T02:17:00.001-08:00</published><updated>2010-02-20T02:17:30.184-08:00</updated><title type='text'>سخنان ارد بزرگ فرزند شیروان در مورد توهین و بدگوئی</title><content type='html'>&lt;br /&gt;بدگویی ، رسوایی در پی دارد .  ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسی که بدگویی می کند خواری را به جان می خرد . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنکه دم خور آدمی است که بدگویی همواره با او پیوسته است ، خیلی زود اسیر وهم و سیاهی دل می گردد . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدگویان را تنها بگذارید تا درون مایه چرکین آنها شما را نابود نسازد . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید در کوتاه مدت بدگویان به هدف خود نزدیک شوند اما در بلند مدت رسوای جهانند . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع سایت شیران شیروان&lt;br /&gt;&lt;a href="http://shiraneshirvan.blogfa.com/post-210.aspx"&gt;http://shiraneshirvan.blogfa.com/post-210.aspx&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-1037721704291049619?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/1037721704291049619/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_3798.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/1037721704291049619'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/1037721704291049619'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_3798.html' title='سخنان ارد بزرگ فرزند شیروان در مورد توهین و بدگوئی'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-2045107138368906247</id><published>2010-02-20T02:14:00.000-08:00</published><updated>2010-02-20T02:15:09.081-08:00</updated><title type='text'>دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ ( ناراستی )</title><content type='html'>&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;b&gt;ارد بزرگ می گوید :  ناراستی ها پیشاپیش رو به مرگ و نیستی اند مگر آنکه ما آنها را در اندیشه و  روان خویش زنده نگاه داریم !&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;بیا تا جهان را به بد  نسپریم / به کوشش همه دستِ نیکی بریم&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نباشد همی نیک و بد پایدار /  همان به که نیکی بود یادگار  (فردوسی بزرگ)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; تاریکی در زندگی ماندگار و  ابدی نیست، برسانِ روشنایی (اُرُد)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;«آری؛ آن دو گوهر مینوی  آغازین که با هم در خواب و رویا بودند، پدیدار و آشکار شدند. در اندیشه،  گفتار و کردار، یکی &amp;quot;نیک&amp;quot; و دیگری &amp;quot;بد&amp;quot; است. از این دو نیکوکاران هستند که  با شیوه ی درست برمیگزینند نه نیکوکاران (یسنا؛هات30 بند 3)»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;این دو گوهرِ همزاد در  بیکنشی و رویا با یکدیگر در سرشت آدمی به سر میبرند. روش و منش انسان  میتواند یکی از آن دو را از بیکنشی و رویا مانندی به کنشگری فراخواند.  انسان با آزادگزینی میتواند با داوری خویش یکی از آن دو را بگزیند و  بپروراند.  هر کدام که گزیده شدند، از بیکنشی به کنشگری درآمده و آنچه درون  خود دارند را نمایان میسازند. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;گوهر نیکی از بیکنشی به  هستی درمیآید و گزیننده ی خویش و جهان پیرامون وی را به هستومندی میرساند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;گوهر بدی از بیکنشی به  نیستی در میآید و گزیننده ی خویش و جهان پیرامون وی را به نیستی میکشاند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; بن گیتی و همه ی آنچه  میبینیم از &amp;quot;هستی&amp;quot; مایه گرفته است. در این میان &amp;quot;نیستی&amp;quot; نیست. زیرا &amp;quot;نیستی&amp;quot;  هیچگاه نمیتواند به &amp;quot;هست&amp;quot; درآید. از این رو ما نیستی را هرگز نمیتوانیم  ببینیم. اگر هم گاهی واژه ی &amp;quot;نیست&amp;quot; بر زبانمان سراییده میشود، گویای کمبود  &amp;quot;هستی&amp;quot; در گوشه ای پیرامون ماست؛ نه اینکه نیستی را به چشم دیده ایم، به  گوش شنیده ایم یا با پوست سَهیسته ایم. شاید بهتر باشد &amp;quot;نیستی&amp;quot; را یکبار  برای همیشه به فراموشی بسپاریم. آیا بهتر نیست؟&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; اما اگر &amp;quot;نیست&amp;quot; نیست، چرا  آنچه در گیتی روی میدهد، هماره همِستار با آنچه گفتیم است؟ جنگ ها و  ویرانیها، هستی ها را فرو می بلعند و نیستی ها را به ارمغان می آورند.  آدمیان همواره مینالند که هستی ایشان نیست شده. فرزانگان و اندیشمندان نیز  از شوندِ ناگهانیِ نیستیِ زمین سخن میگویند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پرسش در این است که &amp;quot;نیستی&amp;quot;  چگونه مینه ی مرگ آورخود را بر &amp;quot;هستی&amp;quot; چیره میسازد و زندگی را به نازندگی،  آبادی را به ویرانی دگرگون میکند؟&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; پاسخ را میتوانیم از دل  اسطوره های سرزمین خویش بدست آوریم.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;ایرانیان زُروانگرا بر این  باور بودند که اهریمن زاده ی شک زروان (زمان بیکران) در پدید آوردن  اهورامزدا است. در زندگی آدمیزادگان نیز چنین شکی میتواند نیستی آور باشد. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;تا زمانی که انسان بر این  باور باشد که &amp;quot;راه در جهان یکیست است و آن راه راستیست&amp;quot;، آدمی بیراهه ها و  کوتاهه راه ها را به ناراستان فرومیهلد و خود مگر در راه &amp;quot;هستی&amp;quot; نمیپوید. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پندار و دیدمان [باید] بر  روشنایی باشد و راستی، بدینگونه راه های آینده، روشن است و هموار (اُرُد  بزرگ)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;چرا که، تنها مبارزه با  ناراستیها به ما ارزش داده و همزیستی با تباهی، سرافکندگی در پی دارد  (اُرُد بزرگ)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; اما آنگاه که آدمی بر  یگانگی راه راستی شک بَرَد و میانبُرِ ناراستی را برگزیند، ناراستی و کژی  بر ابزارِ هستومندِ تنِ او فرمانروا میگردد و آن بزرگترین نیرنگِ اهریمن  کنشگر میشود. و نیرنگی که از آستین بدی به در آمده برای او پیروزی آفرین  میشود. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;آن بزرگترین نیرنگ و پیام  اهریمن این است: «&amp;quot;هستی&amp;quot; را تنها با &amp;quot;هستی&amp;quot; میتوان از میان بُرد»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;هستی یک چیز عبارت است از  رایومندی و نظم میان خردیزه های گوناگون آن چیز در رسیدن به هدفی که برای  آن ساخته شده است. حال اگر با کمک ابزاری، نظم میان خردیزه های هماهنگ را  از میان ببریم، &amp;quot;هستی&amp;quot; را به &amp;quot;نیستی&amp;quot; دگرگون کرده ایم. نمونه ی چنین کاری،  ویژگیِ &amp;quot;ویرانگری&amp;quot; است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;آن که راستی نپوید، گرفتار  آمیزش با اهرمن است، فرزند این آمیزش فتنه است و شورش (اُرُد بزرگ)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; اهریمن آفریدگار نیست، اگر  چیزی باشد ویران کننده است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;برای نابود کردن &amp;quot;هستی&amp;quot; ها،  بایسته است  ویرانگری از اندیشه به کردار درآید. برای انجام چنین کنشی،  اهریمن به یکی از فرزند زادگانش با نام دیو خشم (اَئِشمَ در اوستا) دستور  میدهد که در اندیشه ی آدمیان فرو رود تا بدین ابزار بتوانند هستی را ویران  سازند. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;آدمی که خشم را در درون خود  کنشگر سازد، به جای آنکه شکیبایی کند تا شکفته شود، با نشکیفتگی، شکوفه  های نشکفته ی عمر خویش را میچیند. میوه ی چنین کنشی بی میوگی خواهد بود.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در آن گاه و دوره که خشم بر  گیتی چیره میگردد، به فرمان اهریمن، سپاهی از &amp;quot;هست پیکرانِ نیست اندیشه&amp;quot;  بر هستیوریِ آبادبومها می یورشند:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; از این مارخوار اهرمن  چهرگان / ز دانایی و شرم بی بهرگان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نه گنج و نه نام و نه تخت و  نژاد / همی داد خواهند گیتی به باد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;از این زاغساران بی آب و  رنگ / نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;بدین تخت شاهی نهادست روی /  شکم گرسنه مرد دیهیم جوی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;انوشیروان دیده بُد این به  خواب / کزین تخت بپراکند رنگ و آب&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;چنان دید کز تازیان صد هزار  / هیونان مست و گسسته مهار&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;گذر یافتندی به اروند رود /  نماندی بر این بوم و بر تار و پود&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;هم آتش بِمُردی به آتشکده /  شدی نور نوروز و جشن سَده&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;ز ایران و بابِل ز کشت و  دِرود / به چرخ زحل بر شدی تیره دود&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;به هر کشوری در ستمکاره ای /  پدید آید و زشت پتیاره ای&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نشانِ شب تیره آید پدید / ز  ما بخت فرخ بخواهد پرید&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; «از این دو گوهر مینوی،  گمراهان شیوه ی درست را برنگزیدند. زیرا هنگام اندیشه و گفتگو و پرسش و  پاسخ، دورویی و فریب بر ایشان چیره شد، چنانچه بدترین منش را برگزیدند، به  همین روی با خشم همراه شدند که جهانِ هستی را به تباهی میکشانَد (یسنا؛ هات  30 بند 6)»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; «در آن هنگام یازده هزار و  یکصد گونه دیوان ژولیده موی از تخمه خشم به ایران یورش میکنند. آنان از  سوی خراسان خواهند آمد و این سرزمین را ویران خواهند ساخت و روستاها و  شهرها، دودمانی خواهند شد و از آن دودمان نیز جز استخوانی برجای نخواهد  ماند. در آن هنگام دوستی از میان خواهد رفت و از هر هزار کس، یک کس به دین  زرتشت خواهد گروید. در آن هنگام پادشاهی به بندگان انیران رسد. چون خیونان،  ترک، اتوروتوپیذ، اودرک، کوهیاران، چینیان و کابلیان و سغدیان و ارومیان و  خیونان سپید سرخ پوش. (زند وهومن یسن؛ درِ چهارم)»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; ناراستی ها و کمانگی ها  همگنان بدی و تاریکی اند و همگی از تخمه ی اهریمن. (ز کژی نه سر بود پیدا  نه بن)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;ازین رو ناگزیرانه روی به  سوی نیستی و مرگ دارند. کژی ها درچرخه ای ناخودآگاه، بِدان چیز دچار گشته  که از آن برآمده اند. نیستی، نیستی میزاید و ناراستی، ناراستی و هر دو مرگ  را درود میفرستند. اما آنگاه که اندیشه ی بد در کالبد هستیوران رخنه کند،  با جایگیری خود در میان اندیشه و روان آدمیزادگان، خویش را زنده نگاه می  دارد و نو به نو نیستی میزاید.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; و با این ترفند، مرگی را  که خویشتنِ نیستیورِ وی دچارِ آن بوده، به هستیوریِ پیرامونش فرامیفکند. در  آن هنگامست که جداسریِ نیک و بد، هستی و نیستی، زندگی و نازندگی، راسنی و  ناراستی، از میان میرود.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در این زمان آموزگارانِ  بِدروغ، آموزشهای نیستی آور خود را درُوَندانه میگسترانند. زیرا کسی را  یارای آن نیست، در گفتار اینان بدی را از نیکی گزارش و جداسری نهد. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;«از پیامبران دروغین دوری  گزینید. آنان در پوستین گوسفندان نزد شما می آیند، اما گرگان درنده ای  هستند. آنها را از میوه هایشان خواهید شناخت. آیا انگور را از بوته ی خار، و  انجیر را از علف هرز میچینند؟ به همین سان هر درخت نیکو میوه ی نیکو  میدهد، اما درخت بد، میوه ی بد. انجیل متی 7: 15-27»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; آدمیزاده میتواند، نیستی  را به نیستی بسپارد. او میتواند ناراستی را رهسپار نیستی و مرگ کند &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;آنگاه یک بار برای همیشه او  را بدرود میگوید و چنین میهمان ناخجسته ای را از روان و تن و اندیشه ی  خویش به بیرون می افکند. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;باید دست به کار شد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;کینه ها، که بدی و نفرین را  در چهره ی &amp;quot;محبت&amp;quot; (چیزی در روبرو، مهر آریایی و در پشت، کینه ی یهودی) &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;می آرایند. چنین پیچیده های  زاینده ی نفرت را باید به دور افکند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;انتقام ها، قناعت ها، غیرت  ها، تعصبات و هرآنچه با مهر پارسی میانه ای ندارد را باید به دور اوژنید &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;(چنین واژگانی در پارسی حتا  همتا و هم معنا ندارند، و اگر دارند فلسفه ی اندیشه شان ز بیخ و بن با این  تازی مفاهیم دگرگونه است)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مسعود اسپنتمان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-2045107138368906247?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/2045107138368906247/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_8554.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/2045107138368906247'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/2045107138368906247'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_8554.html' title='دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ ( ناراستی )'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-7333121870945987486</id><published>2010-02-20T02:13:00.001-08:00</published><updated>2010-02-20T02:13:57.757-08:00</updated><title type='text'>گفتگو با شکوهه عمرانی شاعر ، مترجم و فعال اجتماعی در سوییس</title><content type='html'>&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;/h3&gt;   &lt;div class="post-body entry-content"&gt; &lt;a href="http://i661.photobucket.com/albums/uu339/mina12_01/ChokouhOmraniDaghigh3.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img border="0" alt="" src="http://i661.photobucket.com/albums/uu339/mina12_01/ChokouhOmraniDaghigh3.jpg" style="display: block; margin: 0px auto 10px; text-align: center; cursor: pointer; width: 220px; height: 278px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابتدا لازم می دانم از طرف خود و همه  دوستداران &amp;quot;بزرگ شیروان&amp;quot; از شما به خاطر فرصتی که به ما دادید تشکر و  قدردانی بنمایم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- به عنوان نخستین سئوال خواهش می کنم در  مورد تلاش های فرهنگی خود در خارج از کشور برایمان بنویسید ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;خانم سمانه رحمتی با درود و ضمن اظهار خوشوقتی  از آشنایی با شما فعالیت های فرهنگی من در ژنو شامل ترجمه ی  اشعار شاعران  فرانسوی زبان ، اشعار شخصی، تلفیق اشعار با سخنان ارد بزرگ ، تاسیس سایت  رادیو تمدن ، ایجاد دو سایت فرهنگی و هنری  کلید تمدن /  فارسی و فرانسه ،  سایت روزنامه ی کلید تمدن، ترجمه ی بخشی از سخنان ارد بزرگ به فرانسه، و تر  جمه ی سخنان بزرگان در سه جلد و همکاری با بخش فرهنگی سازمان ملل   می  باشد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- ایرانیان مقیم سوییس و بخصوص شهر ژنو چه برنامه  های فرهنگی مشترکی برگزار می کنند ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;برنامه  های سخنرانی ماهیانه و دعوت اساتید برای سخنرانی در مورد تاریخ و فرهنگ  و  ادبیات  ایران ، تدریس زبان فارسی،  چهارشنبه سوری، عید نوروز، شب یلدا و  سیزده بدر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- آیا روابط ایرانیان در خارج از ایران با  یکدیگر نزدیک است ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;متاسفانه باید  بگویم خیر و آرزو دارم که روزی ایرانیان مقیم خارج از کشور صرفنظر از  هرگونه تفاوت ها در کنار یکدیگر بمانند و فراموش نکنند که ما همگی در یک  نقطه مشترک هستیم و آن ایرانی بودن است .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt; تنها نیروی اتحاد  و همیاری بین افراد یک ملت   مهاجر است که قدرت یک اقلیت را در بین اکثریت دو چندان میسازد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4-  از آنجایی که شما یکی از معدود ایرانیانی هستید که در خارج از کشور در  بالاترین سطوح کشور میزبان فعالیت اجتماعی دارید و اخیر نامزد انتخابات  پارلمانی سوییس بودید برای ما از برنامه های خود بگویید که در صورت راه  یابی ، پیگیر آنها می شدید ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;برنامه  های من در صورت راه یابی  به پارلمان بالابردن تعداد مسکن ارزان قیمت برای  مبارزه با کمبود  و گرانی مسکن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;بهبود  وضعیت بیمارستانها&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;و برابری  حقوق زنان و مردان در مقابل کار یکسان می باشد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5-  جالبترین خصیصه مردم سوییس چیست ؟ می گویند سوییسی ها خیلی اهل حساب و کتاب  هستند آیا این قضیه صحت دارد ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;بله  سویسی ها خیلی مقتصد هستند.جالبترین خصیصه ی سویسی ها  پر کار بودن ، دقت  در کار و راستگویی و درستکاری است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- چه برنامه های  برای نزدیکی دو ملت انجام می شود ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;در  این جا گروهی بنام انجمن ایران و سویس وجود دارد و کمیته ی این انجمن  متشکل از افراد سویسی و ایرانی است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;این انجمن هرماه ماهنامه ای منتشر میسازد و اکثربرنامه ها و اخبار  فرهنگی مربوط به ایران و سویس و سایر نقاط اروپا را از طریق پست الکترونیک  یا پست معمولی به اطلاع میرساند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- استقبال از ترجمه  سخنان بزرگان جهان و بخصوص ارد بزرگ و ترجمه کتاب آرمان نامه چگونه بود ؟  آیا راضی هستید ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;مردم استقبال شایانی  از این کتابها نمودند و من به نوبه ی خود از ترجمه ی این کتابها بسیار  راضی هستم و خوشوقتم که توانستم کمکی ناچیز به فرهنگ کشورم نموده و سطح  دانش و آگاهی خود را نیز گسترده تر سازم .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- با توجه به  شناخت عمیق شما بر اندیشه ها و سخنان &amp;quot;بزرگ شیروان&amp;quot; خواهش می کنم چند جمله  تاثیر گذار از ایشان را برایمان نقل کنید .&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;تنها آرمانهای بزرگ است که به ما بینشی فرا دنیوی میدهد. ارد بزرگ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;کمک به همنوعان عشقی است  که به برجستگان کمک  می کند  راههای سرافرازی را بیابند. ارد بزرگ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;برای رسیدن به بلندای بخشندگی باید از آز وجود  خویش بگذری. ارد بزرگ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- برگردیم به سوییس ، چرا بین  شهرهای سوییس  ژنو را انتخاب کردید ؟ نکته بارز این شهر چیست ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;ژنو شهری است  که بیشتر سازمانهای بین المللی  را در خود جا داده است و این امکان رامی دهد که با همه ی ملیت ها آشنایی  پیدا کنم. نکته ی بارز این شهر طبیعت سرسبز و زیبای آنست .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10-  کدام یک از آثار باستانی کشور ما در سوییس شناخته شده تر است ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;تقریبا هیچ گونه اثر تاریخی را در ایران نمی  شناسند و من سعی کرده ام با ایجاد یک سایت به زبان فرانسه بخشی ازاین آثار  را به آنها بشناسانم .&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11- به عنوان آخرین پرسش ، رادیو  کلید تمدن از چه زمانی کار خود را آغاز می کند ؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;رادیو کلید تمدن تا دو هفته دیگر  شروع به کار  خواهد نمود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اینکه به پرسش های ما پاسخ گفتید  سپاسگذاریم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتگوی &amp;quot;سمانه رحمتی&amp;quot; مدیر سایت &amp;quot;&lt;a href="http://bozorg-shirvan-orod-bozorg.blogspot.com/"&gt;بزرگ شیروان&lt;/a&gt;&amp;quot; را  با &amp;quot;شکوهه عمرانی&amp;quot; شاعر ، مترجم و فعال اجتماعی مقیم شهر ژنو در کشور سوییس  را مطالعه نمودید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-7333121870945987486?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/7333121870945987486/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_4882.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7333121870945987486'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7333121870945987486'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_4882.html' title='گفتگو با شکوهه عمرانی شاعر ، مترجم و فعال اجتماعی در سوییس'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-7250037873895982991</id><published>2010-02-20T02:12:00.001-08:00</published><updated>2010-02-20T02:12:24.872-08:00</updated><title type='text'>دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (پیمان)</title><content type='html'>&lt;div id="postbody"&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;b&gt;ارد بزرگ می گوید : پیمان با دستها و کاغذها بسته نمی شود پیمانها  را با چشم ها حک می کنند.&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;b&gt;استوارترین پیمان ها  آنهاییست که با اندیشه مان پذیرفته ایم&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پیر پیمانه کش ما که روانش  خوش باد / گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان (جافظ)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پیمان برگرفته شده از دو  بخشِ (پت + مان) است که میتواند در چِمِ &amp;quot;با اندیشه&amp;quot; یا &amp;quot;با منش&amp;quot;، باشد. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پیمان ها چارچوب هایی هستند  از همه ی توتمها و تابوها و آداب و آیینهایی که آدمیان برای پاسبانی از  علاقه مندیهای خویش در برابر یکپارچه سازیهای بیرونی، ساختارده اند.  پیمانها قراردادهای نانوشته ای هستند که به جای آوردن آنها همنوایی و همبری  و دادگری در هاژه را موجب میشود.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پیمان در خُردترین بخش گیتی  تا کلان ترین بخش آن کاربرد دارد. چنین قراردادی، میتواند میان آدمی با  خویشتن بسته شود، یا در بخشی بزرگتر چون دو کشور یا میان همه ی آدمیان  گیتی. نکته ی آشکار این است که برای بسته شدن پیمان، هستیِ کمینه دو تنواره  یا بیش از آن بایسته است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پایگاه پیمان (مِهر) میان  دو همسر بیست، میان دو همکار سی، میان دو خویشاوند چهل، میان دو همسایه  پنجاه، ...، میان دو شاگرد و آموزگار هفتاد، .......، میان پدر و مادر با  پسر صد، میان مردم دو کشور هزار، و میان پیروان دین مزدایی ده هزار است.مهر  اینچنین پیروز است(مهریشت کرده ی 29م بند 116 و117؛ اوستای جلیل دوستخواه)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;برای پاسداری از قراردادهای  نوشته شده، نیروی فرادستی چون دولت نیاز است تا قراردادشکن را بر اساس  قوانین نوشته شده پادافره دهد. جزای قراردادشکن بر اساس میل هاژمان یا  خواسته ی دولت میتواند سخت یا آسان باشد. چنین پادافرهی بر اساس گونه ی  بِزِهکاری گوناگون است، همچنین میتوان آن را با پول یا دارایی پرداخت کرد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; در برابر با قراردادهای  نوشته، &amp;quot;پیمان&amp;quot; ها بر روح و چشم آدمی حک میشوند. پیمانها در جایی جز روان و  وجدان آدمی جای ندارند، از این رو فرد را نخست در برابر &amp;quot;وجدان&amp;quot; خویش  مسئول میسازند. در چنین قرارداد نانوشته ای، خویشکاری هر کسی، در پاسبانی  از پیمان خویش است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پادافره &amp;quot;پیمان شکن&amp;quot; از  جزای کسی که شکننده ی قرارداد است سنگین تر میباشد، زیرا قراردادها جلوی  چشم آدمیان هستند و نمیتوان مستقیم آنها را انکار کرد، پادافره کسی که  قراردادها را زیرِ پا میگذارد نیز از کارشکنی او مایه میگیرد نه از اثبات  مستقیمِ دروغ وی. اما چون پیمانها همواره میانِ دو تنواره بسته میشوند،  چنانچه کسی پیمان شکنی کند، و بِزِه او آشکار شود، داوری بر این خواهد بود  که او دروغ گفته است. همه ی آنچه گفتیم بدانجا باز میگردد که قراردادها و  پیمانها هر دو، گونه ای &amp;quot;پیوند&amp;quot; هستند. با این تفاوت که بارِ پیوندیِ  قرارداد بر روی جزئیات نوشته شده در آن است، در حالی که بارِ پیوندیِ پیمان  بر روی خود پیمان است. به گفته ی دیگر، قراردادها آشکارا و بند به بند همه  چیز را پوشش داده اند، و اگر کسی از کوچکترین بند آن سرپیچی کند بر اساس  همان بند و پادافره برابر با آن که گاهی در خود قرارداد نوشته شده جزا  میبیند، اما در پیمانها هرکس از کوچکترین بندِ پیمان سرپیچی کند گویا از  همه ی پیمان سرپیچی کرده، چنین کسی چه پیمان کوچک باشد و چه بزرگ، دروغزن و  شایسته ی پادافرهی بزرگ دانسته میشود. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;به ویژه در اندیشه ی نیک و  بد اخلاقی ایرانیان کهن، که &amp;quot;پیمان&amp;quot;، ریشه در مینوی راستی داشت. &amp;quot;پیمان  بانی&amp;quot; در اندیشه ی ایرانیان کهن همسان بود با اَشَوَنی  یا راست اندیشی،  راست گفتاری، راست کرداری. همانگونه &amp;quot;پیمان شکنی&amp;quot; همسان بود با درُوَندی یا  بدکرداری و دروغگویی.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; در اوستا پیمان شکنی یکی  از شاخه های دروغ شمرده شده است و پیمان شکن را با دروغگو در یک رده  جایگذاری کرده آن را میترو دروج Mithro-druj (در پهلوی) یا میترو زیا  Mithro-zya و گاهی میترو ائوجنگه mithro-aujangha مینامند و هر واژه در چم  ناراست و پیمان شکن آمده است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;ارزش پیمان شکن به اندازه ی  کفن هم نیست (اُرُد بزرگ)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;جوانان ایران بی اندازه به  دروغ و ناسپاسی و نیرنگ نفرین گو هستند و هرگز پیمان شکنی از ایشان دیده  نمیشود و این ویژگی آنها شوندگر شده است تا یونانیان با شگفتی و ارزشمندی  به آنان بنگرند (گزنفون Xenophon)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;بر سر تفاوت میان &amp;quot;پیمان و  قرارداد&amp;quot;، گفتمانهای فلسفی بسیاری پای گرفته است.  ریشه ی فلسفی این  گفتارها به مناظره های سقراط نیز کشیده شده است. گلاوکن به وارون سقراط  برین باور است که آدمیان قانونها و قراردادها را بنیان مینهند تا آن را  پایمال کنند. او چوپانی را نمونه می آورد که همگان او را مردی نیک میدانند.  اما او با نادیدنی گشتن، به کوشک پادشاه رفته، با زنش همخوابه میگردد، او  را میکشد و جای وی را میگیرد، و از گفتن داستان هوده میگیرد: آدمیان به  شوند آن قرارداد میبندند یا قانونگذاری میکنند تا آنها را نقض کنند. نیچه  نیز قانونگذاری در دموکراسی ها را از گونه ی قانونهای ساخته شده به دست  بردگان میداند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پیمانها به گونه های  گوناگون برگزار میشوند. سبیل گرو گذاشتن یکی از شیوه های برگزاری پیمان  است.برای سبیل گرو گذاشتن، پیمان بند، چشم در چشم سوی دیگرِ پیمان تکه ای  سبیل خود را به وی میدهد و بدین سان با وی عهد میبندد تا پیمان شکنی نکند. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پیش از آنکه با کسی پیمانی  ببندید، دمی درباره ی توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید  (اُرُد بزرگ) &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;وندیداد فرگِرد چهارم:  اهورامزدا میگوید: شمار پیمانهای من شش است:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نخست گفتار پیمان– دوم دست  پیمان– سوم گوسفند پیمان– چهارم گاو پیمان– پنجم مردم پیمان– ششم کشتزار  پیمان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; در میان پارتها رسم است که  در زمان بستن پیمان به یکدیگر دست میدهند. آنان بی اندازه به نگاهبانی از  پیمانهای خویش علاقمندند (جوزفس Josephus)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در ایران هنگامی که دو تن  از دوستان به هم میرسند به یکدیگر دست میدهند و با این کار به یکدیگر نشان  میدهند آماده اند تا آنچه شایسته است برای نگاهبانی از پیمان دوستی خویش  انجام دهند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;یا آنکه در داستان رستم و  تهمینه ی شاهنامه، پس از آن شبِ تیره یِ دیریاز که در دو دلداده در آغوش هم  میخوابند، فردا رستم از تهمینه جدا میگردد، اگر تهمینه در اندیشه ی  پیمانشکنی به رستم باشد، هیچ قراردادی جلوی او را در این کار نخواهد گرفت،  اما مردم دیرین ایران، آماده اند تا بمیرند ولی پیمان شکنی نکنند:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;تو را ام کنون گر بخواهی  مرا / نبیند جز این مرغ و ماهی مرا&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پیوند پاک ، پیوندی ابدی  است (اُرُد بزرگ) ..... &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; آدمیانی که پیمانها را پاس  میدارند سه دسته هستند:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;-        فرودستانی که از  ترس &amp;quot;پادافرهِ زمینی&amp;quot; پیمان خویش را نگه میدارند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;-        دیندارانی که از  ترس &amp;quot;پادافره آسمانی&amp;quot; پیمان خویش را نگه میدارند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;-        والاتبارانی که بر  سر نگاهبانی از &amp;quot;نام خویش&amp;quot; پیمان بانی میکنند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;از آنجا که در اندیشه ی  ایرانی، به ویژه در شاهنامه &amp;quot;پیمان بانی&amp;quot; جایگاهی والا دارد. پهلوانان و  مردم در شاهنامه، با زنجیره ی قانون به یکدیگر زنجیر نمیشوند، بلکه خویشتن  پاسبان نگاهداشت از پیمانها و قانونها هستند. تامس هابز در کتاب لویاتان،  پیمانبانی بر سر نامخواهی را ویژگی والاتباران و نه توده فرودست میداند  ازین رو در ایران، پیمان بانی را در میان پهلوانان، ویژه تر، می یابیم.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پشتیبانی انجام پیمانها در  ایران کهن بر گردن، آیین مهر، و خدای آن &amp;quot;میترا&amp;quot; که با هزار چشم مردم را  میپاید که مبادا پیمان شکنی کنند می باشد. آیین مهر که ردپای آن را حتا  امروز در آیین زورخانه و سنت سبیل گرو گذاشتن میبینیم، به مردمان می آموزد  فراتر از هر اجبار در پیروی از هر قانونی، خود ضامن انجام پیمانهای خویش با  دیگران باشند. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; فرشته ی مهر از خانه ای که  جایگاه پیمان شکنان؛مهر دُروجان؛ است با نفرین روی برگرداند (مهر یشت  5-19)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در ایران برای پیمان شکنان،  پادافره سخت گذاشته شده است (امیان Ammian)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; در ایران باستان، برای  آزمودن راستی در پیمان ، دو گونه آزمون برگزار میشده است، وَرِ گرم و وَرِ  سرد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;ور گرم شامل ریختن سرب  گداخته بر روی سینه ی بزهکار برای شناسایی گناهکاری یا بیگناهی او است. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;همچنین گذشتن از آتش یکی  دیگر از ورهای گرم است که نمونه ی آن رادر داستان سیاوش در شاهنامه  میبینیم.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;سیاوش بر آن کوهِ آتش بتاخت  / نشد تنگدل، جنگِ آتش بساخت&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;یکی دست با دیدگان پر ز خون  / که تا او ز آتش کی آید بُرون&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;چو او را بدیدند برخاست غو /  که آمد ز آتش بُرون شاهِ نو&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; یکی دیگر از تفاوتهای  پیمان و قرارداد در شکسته ناشدنی بودن پیمانهاست. در قراردادها اگر یک سوی  آن یکی از  بندهای قرارداد را زیر پا بگذارد قرارداد شکسته میشود اما در  پیمان چنانچه یکی از دو سوی پیمان بسته، آن را بشکند، برای سوی دیگر همچنان  بایا است که پیمان بانی کند:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; ای سپیتمان! پیمان شکن  سراسر کشور را ویران میکند... مبادا که پیمان بشکنی؛ نه آن پیمان که با یک  پیمان شکن و دروغزن بسته ای، و نه آن پیمان که با یک اَشَوَن و راست کردار  بسته ای؛ چون &amp;quot;پیمان با هر دوی آنان درست است&amp;quot; خواه با درُوَند&lt;b&gt; &lt;/b&gt;خواه  با اَشَوَن (مهریشت؛ کرده ی یکم بند 2؛ اوستای جلیل دوستخواه)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;زمانی یکی از سرکشان با  پیمان شکنی بر شاه شوریده و برادر اردشیر را زخمی زده بود، خواهر شاه در  اندیشه ی پادافره دادن او برآمد. در این زمان یکی از سرداران ایرانی با نام  مگابیزو Megabyzes پادشاه و خواهر شاه را خرسند گردانید تا سرکشی او را  پادافره ندهند. زیرا در گذشته با او پیمان بسته شده است و اگرچه این پیمان  نامه با یک نفر سرکش و پیمان شکن بسته شده است، اما برای نگاهبانی از  جایگاه پیمان از پادافره او باید خودداری کرد (کتزیاس Ctesias تاریخ نگار  یونانی)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;خانه های هراس انگیز ویران  گردد و از انسان تهی ماند، کاشانه هایی که پیمان شکنان و دروغ پرستان و  کشندگان پاکدینان در آنها بسر میبرند (مهر یشت 9-38)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در سنگنبشته تاق بستان  نزدیک کرمانشاه نگاره ی میترا دیده میشود که در زمان تاجگذاری اردشیر دوم  ساسانی (379-380 میلادی) گواهِ آیین است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مسعود اسپنتمان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-7250037873895982991?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/7250037873895982991/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_1583.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7250037873895982991'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7250037873895982991'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_1583.html' title='دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (پیمان)'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-4144886714726884812</id><published>2010-02-20T02:11:00.001-08:00</published><updated>2010-02-20T02:11:11.733-08:00</updated><title type='text'>دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (فردوسی)</title><content type='html'>&lt;div id="postbody"&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;b&gt;ارد بزرگ میگوید: ایرانیان نیک نامی و پاکی تبار گذشتگان خویش را  در شاهنامه فردوسی میبینند و در هر دودمانی که باشند بر آن راه خواهند بود.  &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;b&gt;کتاب گران سنگ شاهنامه،  مهمترین دستاورد پیشینه ی کهن ماست&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; چو این نامور نامه آید به  بن / ز من روی گیتی شود پر سَخُن&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نمیرم از این پس که من زنده  ام / که تخم سخن را پراکنده ام&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;هر آنکس که دارد هُش و رای و  دین / پس از مرگ بر من کند آفرین (حکیم ابوالقاسم فردوسی)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;اندیشه، گفتار و کردار نیک،  سه پیام بن مند و اساسی فرهنگ ایران است. فرهنگی پربار که بسیاری از  شگفتیها، برای یکبار آنهم تنها در او رخ داده اند. یکی از این شگفتیها، پای  گذاشتن حکیم ابوالقاسم فردوسی به آستانه ی گیتی و در ایران زمین است. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;آنگاه که فردوسی چشم به  جهان نگشوده بود، از آن رو بود که جهان را هنوز توان آن نبود که سراینده ای  چون او بپروراند. او را فردوسی نامیده اند زیرا که به راستی فردوسِ برین  جایگاهش بود. من به آن شاعری می اندیشم که نقد عمر بر کف نهاد و جوانی اش  را برای پدید آوردنِ شاهکاری بزرگ سپری کرد. من میدانم که هشتمین بهشت  جایگاه اوست (پرنسس بی بسکو – شاعر رومانیایی)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; چند هزاره پس از آنکه اشو  زرتشت در کتاب سترگ خویش اوستا &amp;quot;اندیشه ی نیک (هومَتَ)&amp;quot; را بر جهانیان  آشکار کرد، فردوسی بزرگ در رزم نامه ی خود اندیشه ی نیکِ وخشورِ ایران  زرتشت را به استوارترین شیوه در کالبد &amp;quot;گفتارِ نیک&amp;quot; (هوختَ)  بازگو میکند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;آنچه کوروش کرد و دارا  وآنچه زرتشتِ مِهین / زنده گشا از همت فردوسی با آفرین&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;شاهنامه هست بی اغراق قرآن  عجم / رتبه ی دانای توسی رتبه ی پیغمبری (ملک الشعرای بهار)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;استاد &amp;quot;مرتضی ثاقب فر&amp;quot; در  کتاب &amp;quot;شاهنامه ی فردوسی و فلسفه تاریخ ایران&amp;quot; به بهترین شیوه پیوند میان  شاهنامه با گفتار اشو زرتشت را میشکافد:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;گذشته از نبوغ بی مانند خود  فردوسی، کارکُنِشهایی چون زادگاه او، زمانه ی پرآشوب و اندیشه ساز او،  دوری او از پایورزی دینی و بالاتر از همه اینها، خواست همه گیر قوم ایرانی  همگی رشته کارکُنهای مهمی بودند که گِرد آمدند و نبوغ سخنسراس طوس را به  میوه نشاندند و شاهنامه او را همچون گلزاری بهشتی به دامان قوم ایرانی  افشاندند. شاهنامه فردوسی درباره ی چیستی خدا از همه کتابهای دینی پهلوی  اندیشه اش به اندیشه ی &amp;quot;گاهانی&amp;quot; نزدیکتر است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; در شاهنامه مرگ خوار  میشود، بزرگیها ستوده میشود و شادیها ارجمند خوانده میشوند. درین  نیکونبشتار پاکی و راستیِ نژاد ایرانی آشکار میشود، چه آنکه نیاکانِ ما  هرگز درازدست نبوده اند. آنچه را درست بوده آن را دوست داشته اند. در این  میان ایرانیان دوران پس از وی که سده ها از روانِ ملی خود دور افتاده اند،  خویشتن را با نیاکان بزرگ خود در همپیوندی میبینند. فردوسی در چنین زمانی  باید میزیست، اما هرگز فرزند زمان خود نبود. او فراتر از زمان، با گذشتگان و  کنونیان و آیندگان در پراکَنِش همیشگی است. در تن وی، روح ایران و ایرانی  جایگزین روح آدمی میشود.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;هیچ فردی هرگز بر وجدان یک  نژاد فراگیرتر از فردوسی چیرگی نداشته است. هیچ چیرگی برای زمانی چنین دراز  پایدار نمانده است. شاهنامه شوندهای بنیادین بزرگی را گِرد آورده و برای  همیشه گسترانیده است. این رزم نامه دوره های پراکنده را هماهنگ، بهم پیوسته  است و ارزش زندگی را به گونه ای شگفت سنجیده و به نسلهای پی در پی پویایی  بخشیده است (آرتور پوپ – ایرانشناس آمریکایی)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; پس از وی، ایران تا سده ها  هرگز ایران نشد، اما فردوسی با جادوی سخن خویش توانست پیکره ی این کهن  پهلوان زخمی را به یاد شکوه دیرینه اش زنده نگاه دارد تا در رستاخیزی دگر  بتواند &amp;quot;دیو&amp;quot; ایران ستیز را در بند کند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;این شنیدستم که عیسا مرده  ای را زنده کرد / مرده ای را زنده کرد و نام خود پاینده کرد&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نیم گیتی شد مسخر از طریق  دین او / شد جهان آینه دار چهره ی آیین او&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;وقف شد یکشنبه ها از بهر  نام نیکِ او / روز و شب ناقوس ها گوینده ی تبریک او&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;گر حکیمی کرده ای را زنده  سازد این چنین / بهر او تکریم و تعظیم است در روی زمین&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;بهر فردوسی چه باید کرد ک  او از کار خویش / یعنی از نیروی طبع و معجز گفتار خویش&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مرده فرزندان چندین قرن  ایران زنده کرد / از لبِ آموی تا دریای عمان زنده کرد (میرزاده عشقی)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; یکی از دلایلی که میتوان  بر بزرگی همیشگی ایران آورد، سترگی کتاب شاهنامه است. همسان با چنین کتابی  را در هیچ کجای جهان نمیتوان نمونه آورد. نه در خاور نه در باختر. ابن اثیر  میگوید: این کتاب قرآن این ملت است و چنین چیزی در زبان عرب یافت نمیشود. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در شاهنامه تصویرهایی است  که از دید زیبایی حتا ایلیاد و اودیسه نیز به پای آن نمیرسند... برای مردم  روس بسنده است به رستم و سهراب اشاره شود. انسان در می یابد که این داستان  شگفت انگیز و یگانه برای اروپای امروز بونده تر و پذیراتر از رزم نامه های  یونانی است. برای ما روسها نیز این داستان با روانمان بیشتر سازگار میباشد.  این داستان در سنجش با نبردهای ترویا و سرگذشت اُدیسه دارای نمایه های  انسانی تر و مردمی تر است. نقش سهراب زیباتر و زمینی تر از آشیل میباشد.  همانند گردآفرید از بن هستی ندارد. گُردآفرید دلپذیرتر و زیباتر از &amp;quot;نوزیک&amp;quot;  است. حتا در نوشته های شکسپیر چنین زن دلیری را نمیتوان یافت. &amp;quot;دزدمنا&amp;quot; و  نیز &amp;quot;جلیتا&amp;quot; در نیکویی و زیبایی با وی درخور همسان پنداری نیستند  (چرنیشفسکی – ادیب روسیه)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;شاهنامه ی فردوسی و &amp;quot;هانری  نامه&amp;quot; ولتر را با هم بخوانیم تا تفاوت آنها را دریابیم. ناهمگونی چنان است  که بخواهیم شکوه و گستره ی رود گنگ را با یکی از حوضچه های &amp;quot;وِرسای&amp;quot; بسنجیم  (سِنت بوو – ادیب فرانسوی)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; پیدایش چنین کتابی را هرگز  نمیتوان زاییده ی پیشامد ناگهانی یا رویدادی بی پیشینه دانست. شاهنامه  زاده ی ریشه های زاینده ی فرهنگ این مرز و بوم است، زاده ی پیشینه ای بزرگ و  نام آور. همانگونه که همتای زرتشت و کوروش و داریوش و شاپور را در تاریخ  باختر و خاور نداریم، همتای با فردوسی را نیز کسی نمیتوان آورد. اَبَرمردی  از مایه ی نبوغ، پشتکار و روانی سرشار از بیکرانگی ها و در پیوند با بی  زمانی.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; شاهنامه حماسه ای است که  هیچ ملتی نظیر آن را ندارد (آرتور نولدکه – پژوهشگر آلمانی)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; فردوسی، شاه شاعران قدیم و  جدید است، من که شاعرم، رعیت فردوسی هستم و شاه شاعران را باید  بستایم      (جمیل صدقی زهاوی نماینده ی کردتبار مجلس عراق 1313 خورشید)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; بی گمان فردوسی، بزرگترین  سراینده ی ایران و جهان به شمار میرود. هنوز هم باید درباره ی این ابرمرد و  شاهکارش پژوهش و نگارش های بسیاری انجام گیرد (امید عطایی فرد که در این  نوشتار از او بهره ها گرفتیم)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; هیچ آفریده ای را یارای  جواب شاهنامه نبوده و این معنی هدایت خدایی است در حق فردوسی (دولتشاه  سمرقندی)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; استاد م.ا. ندوشن چهار  ویژگی برای شاهنامه بر میشمارد:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;-          سند قومیت و نسب  نامه ی مردم ایران است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;-          چکیده ی تمدن و  فرهنگ قوم ایرانی است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;-          شاهنامه یک کتاب  انسانی است، نه تنها رزم نامه ی باشندگان ایران. بلکه رزم نامه ی بشرِ  پوینده را میسراید که با سرنوشت قهار دست و پنجه نرم میکند&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;-          شاهنامه یک اثر  ادبی بی همتا است. زیبایی و ابهت گفتار فردوسی و بلندای اندیشه اش، کرانه ی  توانایی بشر را در سخن گفتن مینماید&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; پیام آورانِ باورهای پست  که بزرگترین دستاوردهای ایران را به ریشخند میگیرند در برابر شاهکار جادویی  فردوسی لب فرو میبندند. چنین خوار تن مردمانی بسیار گفته اند که ایران در  پیش از اسلام، سنت نوشتاری نداشته است، اوستا را نیز در زمان ساسانی به  نوشتار در آورده اند. اما شاهکار فردوسی که جایگاهی بسیار فراتر از ایلیاد و  اودیسه هومر دارد نشانه ایست بر فرهنگ نوشتاری هنگفتی از داستانها و  روایات که اگر هم نسخه های کنونیشان که در دست ماست در دوران ساسانی به  کاغد درآمده، کهن نسخه هاشان هرگز به دست ما نرسیده است تا بتوانیم با  راستی و بی سویه گری درباره شان اندیشه کنیم.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;آفرین بر روان فردوسی / آن  همایون بهار فرخنده&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;او نه اوستاد و ما شاگرد /  او خداوند بود و ما بنده (انوری)&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;مسعود اسپنتمان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-4144886714726884812?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/4144886714726884812/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6406.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/4144886714726884812'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/4144886714726884812'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6406.html' title='دیدگاه مسعود اسپنتمان درباره فلسفه ارد بزرگ (فردوسی)'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-626820553352246671</id><published>2010-02-20T02:09:00.001-08:00</published><updated>2010-02-20T02:09:19.348-08:00</updated><title type='text'>ارد بزرگ مرد تاریخ ایران / سروده زیبایی از شکوهه عمرانی</title><content type='html'>&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;/h3&gt;   &lt;div class="post-body entry-content"&gt; &lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_0GBr6zcZJAI/S30dOM_yTKI/AAAAAAAAABo/yAD9L5AYF3g/s1600-h/Orod+Bozorg.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5439536054777564322" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_0GBr6zcZJAI/S30dOM_yTKI/AAAAAAAAABo/yAD9L5AYF3g/s320/Orod+Bozorg.jpg" style="float: left; margin: 0pt 10px 10px 0pt; cursor: pointer; width: 355px; height: 268px;" /&gt;&lt;/a&gt;ارد  بزرگ مرد تاریخ ایران&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;" dir="rtl"&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;زاده ی زیبا خراسان&lt;br /&gt;شهر شیروان&lt;br /&gt;زادگاه  فردوسی پر گهر&lt;br /&gt;شاعر یکه تاز زمان&lt;br /&gt;ارد طوطی شیرین سخن&lt;br /&gt;رهنمای پیر  وجوان&lt;br /&gt;نماد نیک اندیشان&lt;br /&gt;خورشید آزادی آیندگان&lt;br /&gt;نوری در دل تاریکی&lt;br /&gt;همانند  نور ماه&lt;br /&gt;در شبهای تار انتظار&lt;br /&gt;و اوست اسطوره ی زمان&lt;br /&gt;و اوست اسطوره  ی زمان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شکوهه عمرانی / ژنو ، سوییس / 88&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;شکوهه عمرانی شاعر و مترجم بلند آوازه  کشورمان &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;همکار فرهنگی  سازمان ملل متحد &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;مدیر  سایت و رادیو (در حال تاسیس )  کلید تمدن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;نامزد گروه هشت انتخابات پیشین پارلمانی سوییس &lt;/span&gt; &lt;a href="http://www.liste8.org/candidats.html"&gt;http://www.liste8.org/candidats.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-626820553352246671?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/626820553352246671/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_20.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/626820553352246671'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/626820553352246671'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_20.html' title='ارد بزرگ مرد تاریخ ایران / سروده زیبایی از شکوهه عمرانی'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_0GBr6zcZJAI/S30dOM_yTKI/AAAAAAAAABo/yAD9L5AYF3g/s72-c/Orod+Bozorg.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-6637219800939582528</id><published>2010-02-16T15:54:00.001-08:00</published><updated>2010-02-16T15:54:28.992-08:00</updated><title type='text'>وصف میهن</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;  وصف میهن  &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img height="366" width="428" alt="http://peymanmeli.org/Images/IranCrowd3.jpg" src="http://peymanmeli.org/Images/IranCrowd3.jpg" /&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;تجسم معنوی میهن ، برای اهل اندیشه و قلم همواره آمیخته بوده است با عاشقانه ترین کلمات که نشان از عظمت آن دارد . ارد بزرگ می گوید : میهن پرستی و آزادیخواهی کلید درمان بسیاری از ناراستی هاست . و از این روی شعری از زنده یاد حمید مصدق تقدیم می دارم با نام : فدای میهنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا تو گسسته‌ای ز من، تاب نمانده در تنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کیست به یاد چشم تو، مست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منم، منم، منم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دور از آن نگاه تو، وز رخ همچو ماه تو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز در آه و زاری‌ام،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شب به فغان و شیونم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای که به غربت این زمان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باده کشی عیان، عیان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خون دل است در وطن، جای شراب خوردنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دل ز وطن بریده‌ای، راه سفر گزیده‌ای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیست مرا دلی چو تو،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دل نبوَد از آهنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرچه در آب و آتشم،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوزم و گریم و خوشم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گر بوَدم هزارجان، جمله فدای میهنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند تو خوانی‌ام که: «ها!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خانه رها کن و بیا!»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیست وطن لباس تن، تا که ز خویش برکَنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غرب، وطن نمی‌شود، خانة من نمی‌شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شرقِ کهن نمی‌شود، خانه چرا دگر کنم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهر وطن سرشت من، دوزخ آن بهشت من&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز و شبان و دم به دم، دم ز وطن، وطن زنم.&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;  &lt;/div&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;ماخذ : وب سایت کامران گروسین&lt;br /&gt;&lt;a href="http://ninaa.mihanblog.com/post/12"&gt;http://ninaa.mihanblog.com/post/12&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-6637219800939582528?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/6637219800939582528/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_1657.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/6637219800939582528'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/6637219800939582528'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_1657.html' title='وصف میهن'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-26262386125338575</id><published>2010-02-16T15:51:00.001-08:00</published><updated>2010-02-16T15:51:58.340-08:00</updated><title type='text'>گواهی سارها</title><content type='html'> &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;img height="249" width="416" alt="http://image.guim.co.uk/sys-images/Guardian/Pix/pictures/2007/11/06/starlings11a.jpg" src="http://image.guim.co.uk/sys-images/Guardian/Pix/pictures/2007/11/06/starlings11a.jpg" /&gt;&lt;/p&gt; &lt;br /&gt;در زمان‌های قدیم در یکی از شهرهای فارس مرد خداشناس و نیکوکاری بود که او را درویش دانا می‌گفتند و ازآن جا که مرد پاک‌سرشت و خوش‌نیتی بود همهِ مردم شهر او را می‌شناختند و برایش احترام زیادی قائل بودند.‌درویش تصمیم داشت که در سال جدید به سفر حج برود به همین خاطر اول تمام کارهایی را که باید انجام می‌داد مرتب کرد و تصمیم گرفت کمی زودتر سفرش را شروع کند تا این که در شهرهای میان‌راه استراحت کند و جدا از قافله و آهسته آهسته به سوی خانهِ خدا برود.روزها راه می‌رفت و شب‌ها را در روستاها و شهرهای میان‌راه منزل می‌کرد. یک روز در میان بیابان به کاروانسرایی رسید و از‌ آن جایی که دیگر غروب شده بود تصمیم گرفت شب را همانجا بماند.&lt;br /&gt;از قضا این کاروانسرا، کاروانسرایی متروک بودکه محل دزدها و راهزنان بود و آنها چون درویش را با کوله‌‌پشتی‌اش دیدند خوشحال شدند که تنهاست و کسی به دادش نمی‌رسد.درویش گفت: من پول و پله‌ای که به درد شما بخورد ندارم. لباس من هم که به درد شما نمی‌خورد. من یک درویش پیر هستم که به سفر خانهِ خدا می‌روم و مختصر پولی دارم.&lt;br /&gt;- این شما و این هم کوله‌پشتی من. اما بگذارید من بروم. دزدها خندیدند و گفتند:&lt;br /&gt;- عجب؟ مگر داری بچه‌ گول می‌زنی؟ اگر تو را رها کنیم می‌روی و جای ما را لو می‌دهی و ما را به دردسر می‌اندازی.‌&lt;br /&gt;درویش نگاهی به تک‌تک آنها کرد و گفت:خُب کشتن یک پیرمرد ضعیف که کاری ندارد! اما بدانید که ریختن خون بی‌گناه شما را گرفتار می‌کند. و زودتر از آنچه خیال می‌کنید مکافات عمل خودتان را پس می‌دهید.دزدها خنجرهایشان را کشیدند و دور درویش را احاطه کردند. درویش که دیگر امیدی نداشت، مثل همه کسانی که در خطر هستند با ناامیدی به چپ و راست نگاهی انداخت بلکه کسی پیدا شود و دلش به رحم بیاید.‌فقط در بالای سر آنها یک دسته سار سروصدای زیادی راه انداخته بودند و پرواز می‌ کردند. درویش از روی ناامیدی نگاهی به آنها کرد و از ته دل آهی کشید و گفت:‌&lt;br /&gt;- ای سارها! شما شاهد باشید که من در این بیابان به چنگ آدم‌های خدانشناس و بیرحم گرفتار شدم. از شما می‌‌خواهم انتقام خون مرا از این ظالم‌ها بگیرید. دزدها که تعجب کرده بودند، خندیدند و گفتند:‌&lt;br /&gt;- عجب درویش ساده و هالویی هستی! مرغ‌های هوا را به کینه‌جویی و انتقام می‌‌خوانی؟ حقا که ریختن خون آدم نادانی مثل تو حلال است... و درویش را کشتند و مال ناچیزش را برداشتند و از آنجا فرار کردند.‌&lt;br /&gt;یک ماه بعد وقتی کاروان حج از بیابان می‌‌گذشت به آن کاروانسرا رسید و وقتی جسد بی‌جان درویش را دیدند همه متاثر شدند و او را همان جا دفن کردند و به سفرشان ادامه دادند.‌&lt;br /&gt;مدتی گذشت و نوروز هم رسید و بعد از سیزده نوروز مردم به دشت و کوه رفتند تا آب و هوایی تازه کنند و به قول معروف سیزده را به در کنند.‌دزدهای قاتل هم مانند سایر مردم زیر درختی نشسته و با هم سرگرم گفتگو و تفریح بودند.‌گنجشک‌ها و سارها روی درخت‌ها نشسته بودند و سر و صدای زیادی به راه می‌‌انداختند.‌اما اتفاق جالبی افتاد. یکباره همه گنجشک‌ها به درختی که دزدها زیر آن بودند هجوم آوردند و شروع کردند به سر و صدا و قیل و قال.‌&lt;br /&gt;- این مرغ‌ها را ببین چه شلوغ کردند.‌&lt;br /&gt;دزد دیگری با عصبانیت گفت:‌&lt;br /&gt;- به نظرم این‌ها آمدند انتقام درویش را از ما بگیرند!‌&lt;br /&gt;دیگری با خنده گفت:‌&lt;br /&gt;- نه بابا، آنها سار بودند اینها گنجشک هستند.‌دزد دیگری گفت:‌&lt;br /&gt;- ولی عجب درویش احمقی بود. بیچاره از روی ناامیدی مرغ‌های هوا را به شهادت گرفته بود.‌وقتی مردم این حرف‌ها را از دزدها شنیدند با هم گفتند:‌&lt;br /&gt;- حتماً کاسه‌ای زیر نیم‌کاسته است! باید چیزی باشد که صدای گنجشک‌ها این مردها را به یاد درویش انداخته است. آنها حرف انتقام و خون او را می‌‌زنند لابد چیزی می‌‌دانند... باید بفهمیم که موضوع مرگ درویش چه ربطی به این پرنده‌ها دارد.‌&lt;br /&gt;خلاصه جریان قتل درویش برملا شد و بالاخره آنها همدیگر را لو دادند.‌&lt;br /&gt;بله، سرانجام، خون بی‌گناه کار خود را کرد و مرغان هوا مامور شدند که قتل درویش را آشکار کنند و همان طور که درویش گفته بود، دزدان هم به مکافات عمل خود رسیدند.‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این داستان‌ کلیله و دمنه انسان را به یاد این سخن ارد بزرگ می افکند : میوه کشتن ، کشته شدن است .‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگرفته از سایت کامران گروسین&lt;br /&gt;&lt;a href="http://ninaa.mihanblog.com/post/14"&gt;http://ninaa.mihanblog.com/post/14&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;  &lt;/div&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-26262386125338575?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/26262386125338575/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_5911.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/26262386125338575'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/26262386125338575'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_5911.html' title='گواهی سارها'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-379657610087301834</id><published>2010-02-16T15:49:00.001-08:00</published><updated>2010-02-16T15:49:55.494-08:00</updated><title type='text'>نکاتی کوتاه در مورد احمدشاه مسعود و ارد بزرگ  /  کامران گروسین</title><content type='html'>   &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://blogsarena.com/uploads/g/gharehkohan/4613.jpg" title="احمدشاه مسعود و ارد بزرگ از عاشقان استاد فردوسی بوده اند"&gt;&lt;img hspace="0" border="0" vspace="0" alt="ارد بزرگ  Orod Bozorg" src="http://blogsarena.com/uploads/g/gharehkohan/4614.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;آیا می دانستید ارد بزرگ (اندیشمند برجسته کشورمان ) و احمد شاه مسعود (فرمانده چریکهای مبارز بر علیه شوروی و طالبان ) دوست یکدیگر بوده اند ؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;آیا می دانستید دشمنان احمد شاه مسعود و ارد بزرگ ، عده ایی از پشتون های افغانستان هستند پشتونها یا همان افاغنه معتقدند احمدشاه مسعود (از تبار تاجیک) و ارد بزرگ (ایرانی) سعی بر آن داشته اند که نام افغانستان را خراسان بگذارند ؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;آیا می دانستید احمد شاه مسعود و ارد بزرگ عاشق شاهنامه فردوسی بوده اند ؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;آیا می دانستید احمدشاه مسعود تا لحظه مرگ دیوان حافظ را از خود دور نکرد ؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;آیا می دانستید ارد بزرگ بر اساس شاهنامه فردوسی نظریه جهانی قاره کهن را بنیان نهاد ؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;آیا می دانستید احمد شاه مسعود پیش از گرفتن هدیه ایی از سوی ارد بزرگ خواب آن را دیده بود؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;آیا می دانستید احمد شاه مسعود همیشه روسیه را نفرین می کرد که عامل جدایی تاجیکستان از فارسی زبانان شده است ؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;آیا می دانستید دشمنان اصلی نظریه قاره کهن ارد بزرگ ، تجزیه طلبان بخصوص پان تورکهای متمایل به باکو و آنکارا هستند ؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;آیا می دانستید احمد شاه مسعود مجبور شد در طی عمر خود با روسیه و همچنین پاکستان به شکل مستقیم و عربستان و امارات متحده عربی به شکل غیر مستقیم بجنگد ؟&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;آیا می دانید چرا عربها و مزدورانشان در بخشهایی از پاکستان از یک سو و روسیه از سوی دیگر در طمع تصاحب افغانستان و اسیری فارسی زبان هستند ؟!&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;برگرفته از سایت کامران گروسین&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://ninaa.mihanblog.com/post/13"&gt;http://ninaa.mihanblog.com/post/13&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-379657610087301834?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/379657610087301834/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_541.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/379657610087301834'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/379657610087301834'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_541.html' title='نکاتی کوتاه در مورد احمدشاه مسعود و ارد بزرگ  /  کامران گروسین'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-8343039394185960927</id><published>2010-02-16T15:46:00.001-08:00</published><updated>2010-02-16T15:46:59.012-08:00</updated><title type='text'>داستان کوتاه صدای دل انگیز زندگی</title><content type='html'>&lt;p&gt;سفره را جمع کردم ودر یخچال گذاشتم ولی ناگاه !! صدای دلنشینی و آهنگینی را شنیدم.&lt;br /&gt;به مادر گفتم : می شنوید؟&lt;br /&gt;گفت : چی ؟&lt;br /&gt;گفتم: صدای آهنگی  دلنشین می آید&lt;br /&gt;مادر گفت: آنچه می شنوی ، قل قل سماور است و صدای گر گر بخاری ، صدای باد که شیشه های پنجره را می لرزاند ، صدای خش خش کاغذی که خواهرت روی آن می نویسد . صدای شستشوی ظرفهای من و صدای بوق و عبور ماشینها در خیابان است .&lt;br /&gt;گفتم صدای دیگر هم هست&lt;br /&gt;صدای آهنگین شما که داشتید حرف می زدید !&lt;br /&gt;پدر گفت : و صدای گوش تیز کردن من که داشتم به حرف های شما گوش می دادم !&lt;br /&gt;هر سه خندیدیم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زیبا تبریزی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;برگرفته از : سایت داستان کوتاه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir"&gt;http://da3tanekotah.persianblog.ir&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-8343039394185960927?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/8343039394185960927/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_1783.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8343039394185960927'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8343039394185960927'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_1783.html' title='داستان کوتاه صدای دل انگیز زندگی'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-399173601355556872</id><published>2010-02-16T15:44:00.000-08:00</published><updated>2010-02-16T15:45:17.370-08:00</updated><title type='text'>گفتگو با کودکان از یاسمین آتشی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;img alt="http://kherad.parsweblog.com/files/2009/11/child-479.JPG" src="http://kherad.parsweblog.com/files/2009/11/child-479.JPG" /&gt;&lt;br /&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;/div&gt; &lt;/div&gt; &lt;/div&gt; &lt;p&gt;مکتب دار محله &amp;quot;مهاد مهین&amp;quot; (از محلات قدیمی شهر تبریز) به مادر کودک گفت فرزند شما هر روز پژمرده تر و منزوی تر می شود مادر گفت : از زمانی که پدرش در جنگ (ایران و عثمانی) گمشده است کودکم را نمی دانم چگونه شاد کنم کمک دولت کفاف زندگیمان را نمی دهد . پیر مرد مکتب دار کمی فکر کرد و گفت با او گفتگو کن .&lt;br /&gt;مادر گفت فقط گفتگو ! در حالی که چشم کودک به دست من است .&lt;br /&gt;پیرمرد گفت خیر عقل کودک به زبان شماست اگر با کودک گفتگو کنید بسیاری از خیالات او کاسته می شود او هم اکنون در دست رویاهای تیره اسیر است .&lt;br /&gt;این همان نکته ایی ست که ارد بزرگ اندیشمند کشورمان از آن یاد می کند و می گوید : کودکان برای شاد بودن ، بیش از هر چیزی به گفتگو با ما نیاز دارند .&lt;br /&gt;گفته می شود با تحول در رابطه مادر و کودک ، بتدریج روحیه کودک تغییر نموده و انزوای او در هم شکست .&lt;/p&gt; &lt;p&gt; یاسمین آتشی&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;منبع : &lt;a target="_blank" href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/27/"&gt;http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/27/&lt;/a&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-399173601355556872?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/399173601355556872/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_5707.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/399173601355556872'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/399173601355556872'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_5707.html' title='گفتگو با کودکان از یاسمین آتشی'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-9147176992661223326</id><published>2010-02-16T15:40:00.000-08:00</published><updated>2010-02-16T15:41:16.879-08:00</updated><title type='text'>طعم عشق به میهن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt; &lt;div style="border: 0pt none ; text-align: right;" class="menutopimage2"&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;img hspace="0" height="521" border="0" width="400" vspace="0" alt=" میترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی - mitradat" src="http://kherad.parsweblog.com/files/2009/10/mitradat.jpg" title="mitradat" class="alignnone size-full wp-image-115" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;/div&gt; &lt;/div&gt; &lt;/div&gt; &lt;p&gt;میترادات دختر مهرداد پادشاه اشکانی خواب دید ماری سیاه به شهر حمله نموده سربازان مار را به بند کشیدند و چون پدرش آن مار زشت را بدید دست او را گرفته و به مار پیشکش کرد مار بدورش پیچید و او را با خود از شهر ببرد چون از شهر دور شدند ماری دیگر بر سر راه آنها سبز شد و بدین طریق میترادات از مهلکه گریخت به سوی شهر خویش باز گشت مردم شادی می کردند و نوازندگان می نواختند او هم شاد شد اما همه چیز برایش غریبه و نا آشنا بود چون بر لب جوی آبی نشست موهای خویش را خاکستری دید زنی کامل در آب دیده می شد از ترس از خواب پرید و ساعتها بر خود لرزید . میترادات در آن هنگام تنها 14 سال داشت . چند سال گذشت در پایان جنگ ایران سلوکیان (جانشینان اسکندر) فرمانروای آنها اسیر شده و به ایران آوردنش .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن شب در زیر نور مهتاب مهرداد به دخترش میترادات گفت ای عزیزتر از جان می خواهم همسر دمتریوس فرمانروای اسیر شده سلوکیان شوی . رایزاننم می گویند اگر دمتریوس را عزیز داریم در آینده او دودمان سلوکیان را تضعیف خواهد کرد و در نهایت ما می توانیم برای همیشه آنها را نابود کنیم و تو می دانی آنها چقدر از ایرانیان را کشته اند آیا قبول می کنی همسر او شوی ؟ دختر به پدر نگاهی کرد و خوابش را بیاد آورد .&lt;br /&gt;در دل گفت آه ای پدر ، آه ای پدر من این مار را قبلا در خواب دیده ام و می دانم کی باز خواهم گشت زمانی که دیگر نیمی از موهایم سفید شده اما بخاطر ایران و شادی مردمم خواهم رفت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرش را پایین انداخت و گفت پدر هر چه شما تصمیم بگیرید همان می کنم پادشاه ایران دخترش را در آغوش گرفته موی سر او را بوسید و گفت دخترم می دانی که چقدر دوستت دارم .&lt;br /&gt;میترادات در دل می دانست آغوش مار در انتظار اوست اما صدای شادی ایرانیان آرام ش می کرد همچون آرامش آغوش پدر ، و آرام گریست .&lt;br /&gt;اندیشمند میهن دوست کشورمان ارد بزرگ می گوید : گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند .&lt;br /&gt;سالها گذشت میترادات که به ایران باز گشت همه چیز همانگونه بود که در خواب دیده بود بر لب همان جوی آب نشست خود را در آن دید اشکهایش با آب جوی در هم آمیخت و طعم میهن پرستی را برای روح و جان ایرانیان به یادگار گذاشت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; &lt;a target="_blank" href="http://yasamin-atashi.blogspot.com/" title="یاسمین آتشی"&gt;یاسمین آتشی&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;منبع سایت داستان کوتاه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a class="posttitle" title="Link" href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/31/"&gt;طعم عشق به میهن&lt;/a&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-9147176992661223326?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/9147176992661223326/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_8438.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/9147176992661223326'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/9147176992661223326'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_8438.html' title='طعم عشق به میهن'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-7807324794250459535</id><published>2010-02-16T15:39:00.000-08:00</published><updated>2010-02-16T15:40:23.648-08:00</updated><title type='text'>کمک خواندنی شاه سلطان حسین به سیل زدگان</title><content type='html'>&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt; &lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt; &lt;div style="text-align: center; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;img height="150" width="400" alt="post-443-1192873959" src="http://kherad.parsweblog.com/files/2009/10/post-443-1192873959.jpg" title="post-443-1192873959" class="alignnone size-full wp-image-118" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt; &lt;br /&gt;&lt;/div&gt; &lt;p&gt;در دودمان صفوی خبر رسید فلان روستای نزدیک اصفهان سیل آمده است و کوهی ریزش نموده مردم ده روز است گرسنه اند چند روزی که گذشت شاه سلطان حسین مشغول خوردن غذا بود یاد آن روستا افتاد یکی از نزدیکان خود را با پنج محافظ فرستاد تا میزان خسارات آن روستا را وارسی کنند و نیازهای آنها را گزارش دهند تا نسخه ایی برای حل مشکل آن روستا پیچیده شود . چون به آن روستا رسیدند دیدند قشری از گِل و لای روستا را در بر گرفته و خانه ایی با سقف دیده نمی شود مردم رنجور بر زمین خود را می کشیدند و بوی مردار به مشام می رسید . از اسب پیاده شده و کمی در روستا گشتند فقر و بیچاره گی در حدی بود که کمک رسانی به آنها را بسیار سخت می کرد اشراف زاده گفت برگردیم و بگویم هیچ چیزی اینجا درست نیست و هر چه زودتر غذا و کمک بفرستند .&lt;br /&gt;چون بازگشتند دیدند جماعتی در جایی که اسبها را بسته بودند جمع شده و چون آنها را دیدند می دویدند . خوب که نگاه کردند دیدند هر یک تکه گوشتی در دست گرفته و از آنها دور می شوند . مردم از گرسنگی اسبها را پاره پاره کرده و از استخوانها نیز نگذشته بودند . هوا نزدیک تاریکی بود در گوشه ایی نشستند تا فردا از همان راهی که آمده بودند باز گردند . شاه سلطان حسین آنشب خواب بدی دید و همان نیمه شب 200 سوار با زره کامل فرستاد به دنبال خویشاوند خویش ، چون سواران به روستا رسیدند صبح شده بود اشراف زاده نزدیک آنها شد و گفت آیا غذا و خوراکی به همراه خود آورده اید فرمانده سواران گفت خیر ، آمده ایم تا شما را سلامت برگردانیم .&lt;br /&gt;اشراف زاده که شب تا به صبح ناله های آدمهای رو به مرگ را شنیده بود به سربازان گفت از اسبها پیاده شوید و با من بیایید سربازان پیاده شده و از همان جا عازم اصفهان شدند این در حالی بود که صدای اسبهایی که در حال پاره پاره شدن بودند از پشت سر شنیده می شد . ارد بزرگ اندیشمند کشورمان می گوید : برای آدمهای گرسنه ، هیچ نسخه ایی ، جای خوراک آنها را نمی گیرد .&lt;br /&gt;می گویند شاه سلطان حسین پس از دیدن اشراف زاده با سواران پیاده و شنیدن مرگ و میر روستا دستور داد پرچم های سیاه همه جا نسب شود و آنقدر مشغول سوگواری بود که اگر باز هم صحبتهای آن اشراف زاده نبود مردم آن روستا را فراموش می ساخت .&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;یاسمین آتشی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;منبع سایت داستان کوتاه&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/33/"&gt;http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/33/&lt;/a&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-7807324794250459535?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/7807324794250459535/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_5891.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7807324794250459535'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7807324794250459535'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_5891.html' title='کمک خواندنی شاه سلطان حسین به سیل زدگان'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-3821595468711831792</id><published>2010-02-16T15:33:00.000-08:00</published><updated>2010-02-16T15:34:06.306-08:00</updated><title type='text'>وسوسه</title><content type='html'>&lt;p&gt;- پسرم من وقتی با تو خداحافظی کردم و رفتم, تو همین کوچه دیدم پسر جوانی داره رد می‌شه و از طرف دیگه کوچه دختر جوانی داره میاد. به دل پسر انداختم که سرش رو بلند کنه و به دختر نگاه کنه. خلاصه 5 روز اول سعی کردم این پسر به آن دختر فکر کنه و طی این 5 روز پسر توی کوچه دنبال دختر راه می‌افتاد, ولی دختر حاضر نمی‌شد باهاش حرف بزنه. 5 روز دوم روی دختر کار کردم تا حاضر شد بالاخره لبخندی به پسر بزنه. با لبخند دختر, پسر امیدوار شد و من هم روی او کار کردم تا یک نامه فدایت شوم برای دختر بنویسد. این هم از 5 روز سوم. 5 روز بعدی صرف این شد که دختر رضایت بدهد تا جواب نامه پسر را بدهد و با او حرف بزند. تا اینجا شد 20 روز.&lt;br /&gt;- خب, ادامه بده.&lt;br /&gt;- عجله نکن پسرم. 5 روز بعد پسر را آماده کردم که به دختر پیشنهاد بدهد و در این مدت پسر با دختر بیرون می‌رفت و مدام اصرار می‌کرد که دختر به خانه‌شان برود ولی هر چه پسر اصرار می‌کرد که من دوستت دارم, بیا کسی خانه نیست و مساله‌ای ندارد, دختر نمی‌پذیرفت. 5 روز آخر من به کمک پسر رفتم و روی دختر کار کردم تا بالاخره به تقاضای پسر جواب مثبت داد و به خانه او رفت.&lt;br /&gt;- همین! من این همه جنایت و ##### کردم و تو فقط همین یه کار رو کردی؟!&lt;br /&gt;- تو متوجه نیستی پسرم. از همین اقدام من حرامزاده‌ای به وجود میاد که تموم آنچه تو کردی را انجام خواهد داد!&lt;br /&gt;می‌دانید, من فکر می‌کنم اون دختر اصلاً روابط اجتماعی قوی نداشت که شیطان بینوا را 30 روز به زحمت انداخت! شایدم روابط اجتماعی پسر ضعیف بوده! اصلاً به من چه مربوط. من باید روی روابط اجتماعی خودم کار کنم! تا بابا اینقدر سرزنشم نکند...&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;منبع : &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir"&gt;داستانهای کوتاه &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/110/"&gt;http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/110/&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-3821595468711831792?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/3821595468711831792/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_9204.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/3821595468711831792'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/3821595468711831792'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_9204.html' title='وسوسه'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-2824026877317549145</id><published>2010-02-16T15:31:00.001-08:00</published><updated>2010-02-16T15:31:50.339-08:00</updated><title type='text'>بدون رویا!</title><content type='html'>&lt;br /&gt;بدنیا آمدن شروع مردن است . گوتیه توفیل &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بشر بدون دندان ، بدون مو و بدون رویا بدنیا آمده و همین طور هم می میرد بدون دندان ، بدون مو وبدون رویا . دوما الکساندر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معمولا اگر از کسی راهنمایی می خواهیم فقط برای اینست که به ان عمل نکنیم یا اگر عمل کردیم کسی که مارا راهنمایی کرده سرزنش کنیم .دوما الکساندر  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عشق چنان شیفتگی در نهان خود دارد که سخت ترین دلها نیز ، گاهی هوس شنا در آن را می کنند . ارد بزرگ  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عشق واقعی ارزان است اگر گران باشد عشق واقعی نیست . شاتو بریان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پول مانند حس ششم است که بدون آن نمی توان از پنج حس دیگر به طور کامل استفاده کرد . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کردار ناپسند خویش را با دارایی زیاد هم نمی توانی پنهان سازی . اُرد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد . اُرد بزرگ  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . بردون  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود . بورنز  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع :&lt;br /&gt;&lt;font size="1"&gt;&lt;a href="http://blueboat.blogsky.com/1388/10/"&gt;&lt;font color="#1d4a5b"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;b&gt;قــــــــــــــــــــــــــــــــایق آبــــــــــــــــــــــــی&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-2824026877317549145?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/2824026877317549145/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_877.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/2824026877317549145'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/2824026877317549145'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_877.html' title='بدون رویا!'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-3655831164308269947</id><published>2010-02-16T15:17:00.001-08:00</published><updated>2010-02-16T15:17:54.133-08:00</updated><title type='text'>سخنان بزرگان</title><content type='html'>تنها راه ماندگاري هر مراوده دوستانه ايي ، رسيدن به ساختاري مشترك است . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيجانات هميشه شادي برانگيز هستند ، اما هيچ شاديي نيست كه بدون هيجان باشد . آلان چارمر &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرين بار كه به عشق و شور زندگي نهفته در وجود خود اجازه داديد تا بيرون آيد و كمي بازيگوشي كند كي بود؟ آخرين باري كه از بازي با بچه هايتان به همان اندازه ي آنها لذت برديد ، كي بود؟ آخرين باري كه از زنده بودن خود به هيجان آمديد كي بود؟ نگران نباشيد ديگران درباره شما چه فكر مي كنند. به اين فكر نكنيد كه آن چه را دوست داريد انجام بدهيد چقدر عملي ، مفيد ، يا موثر است. مضحك باشيد ، عاشق باشيد ، با شور و حال زندگي كنيد . خودتان باشيد . باربارا دي آنجليس &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از گناه تنفر داشته باش نه از گناهكار . گاندي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد ، فقط به سادگي بگو«همه اش تقصير من بود . جكسون براون &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردمي كه نگاه ملي و آرزوهاي خويش را به فراموشي سپرده اند ، همچون بيماران آسيب پذيرند . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر به مهماني گرگ مي رويد ، سگ خود را به همراه ببريد . گوته &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علت هر شكستي،عمل كردن بدون فكر است. الكس‌مكنزي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من تنها يك چيز مي‌دانم و آن اينكه هيچ نمي‌دانم. سقراط &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انقلاب ستمديدگان را آزاد نمي كند تنها استثمارگران را عوض مي كند. برنارد شاو &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گزينش امروز ما ، برآيند انديشه ها و راه بسيار درازيست كه تا كنون از آن گذشته ايم . اين گزينش مي تواند سيماي نوي را از ما به نمايش بگذارد . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامعه مثل آب نمك است شنا كردن در آن بد نيست اما بلعش وحشتناك است . سايمن استرانسكي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جايي كه راه نيست خداوند راه مي گشايد . اسكاول شين &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنگيني يادهاي سياه را&lt;br /&gt;با تنهايي دو چندان مي كني …&lt;br /&gt;به ميان آدميان رو  و  در شادماني آنها سهيم شو&lt;br /&gt;لبخند آدميان انديشه هاي سياه را كمرنگ و دلت را گرم خواهد نمود . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تمام موفقيت هاي عظيم بر پايه شكيت بنا شده اند . اسكاول شين &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند راهها و چاههايي دارد كه تو را حيران خواهد كرد . اسكاول شين &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدخو ، عمرش كم است . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقيقت را دوست بدار ولي اشتباه را عفو كن. ولتر &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور نباشي . هيلزهام &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هر قدر به طبيعت نزديك شوي ، زندگاني شايسته تري را پيدا مي‌كني . نيما يوشيج &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقيقت را با بي طرفي مطلق و با روحي آزاد از هرگونه تعصب جستجو كنيد. دكارت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر از خودخواهي كسي به تنگ آمده اي او را خوار مساز ، بهترين راه آن است كه چند روزي رهايش كني . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قلب معزور و خودخواه هرگز نمي تواند از سرگيجه و بي حوصلگي بگريزد. گوته &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كسي كه بر ديگران حكومت مي كند بايد نخست حاكم بر خود باشد. فيليپ ماسينجر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روان مردگان و زندگان در يك ظرف در حال چرخش اند . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خطا اگر ندانسته انجام شود اشتباه است و اگر دانسته، تبهكاري است. برتولت برشت &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حيله و خيانت اغلب از اشخاص ناتوان سر مي زند. لارش فوكو &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي نزديكي و همگرايي خاندان خويش ، بايد دستگير يكديگر شويم .  ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعليم به نادان همان قدر بي ثمر است كه بخواهيم با صابون ذغال را سفيد كنيم. كيتز &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسأله اصلي در دعا اين نيست كه براي خواسته‌هايمان از خدا جواب بگيريم بلكه هدف دعا اين است كه به‌شكل كامل با خدا يكي شويم‌. اسوالد چمبرز &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدم خودبين ، چاره اي جز فرود آمدن ، ندارد . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه شكاف عظيمي بين شناختن خدا و محبت نسبت به او وجود دارد. پاسكال‌ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردبزرگ دير وعده مي دهدو زود انجام مي دهد. كنفوسيوس &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از گناه نفرت داشته باش نه از گناهكار . گاندي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنكه به خرد توانا شد ، ترس برايش نامفهوم است . ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيچ گلي عطر ،رنگ وزيبايي مادر را ندارد. همينگوي &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر بالاي در علم نوشته شده است كه بايد ايمان داشته باشي. ماكس پلانك &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپاسگذاري و ارج نهادن به ديگران ، نشان بزرگي و توانايي ست .  ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگرفته از :&lt;br /&gt;&lt;a style="color: white;" href="http://sede-iut.blogfa.com/"&gt;مجمع دانشجویان خمینی شهری دانشگاه صنعتی &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://sede-iut.blogfa.com/post-391.aspx"&gt;http://sede-iut.blogfa.com/post-391.aspx&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-3655831164308269947?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/3655831164308269947/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_525.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/3655831164308269947'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/3655831164308269947'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_525.html' title='سخنان بزرگان'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-933612344458598640</id><published>2010-02-16T14:53:00.000-08:00</published><updated>2010-02-16T14:54:18.037-08:00</updated><title type='text'>بزرگ شیروان</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_0GBr6zcZJAI/S3o3CTPE8lI/AAAAAAAAAA4/cAxiB0F7mBM/s1600-h/Rotation+of+GREAT+OROD+5-.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5438720012666073682" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_0GBr6zcZJAI/S3o3CTPE8lI/AAAAAAAAAA4/cAxiB0F7mBM/s320/Rotation+of+GREAT+OROD+5-.jpg" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 322px; height: 394px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;آخرین بازمانده ارگ باستانی شیروان (محل فرمانروایی شهر) خاندان او بوده اند که از آن بین شخصیت کاریزمایی نظیر ارد بزرگ ، درخشیده است . پس از این رو هم عنوان &amp;quot;بزرگ شیروان&amp;quot; تنها لایق اوست .&lt;br /&gt;وسعت اندیشه و خرد چه مرتبه ممتازی به شخصیتش بخشیده است . او برعکس بسیاری از ریش سفیدان صوفی مسلک ، اهل عمل است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_0GBr6zcZJAI/S3o5XCOhU3I/AAAAAAAAABY/hJ0I-LgpJM0/s1600-h/217-4.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5438722567900844914" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_0GBr6zcZJAI/S3o5XCOhU3I/AAAAAAAAABY/hJ0I-LgpJM0/s320/217-4.jpg" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 320px; height: 216px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;مردان عملگرایی همانند قهرمان ملی افغانستان &amp;quot;احمدشاه مسعود&amp;quot; دوستدار اندیشه های او بوده اند .&lt;br /&gt;و یا اهل قلم همانند بانو &amp;quot;فرزانه شیدا&amp;quot; که در شرایط اوج درد و بیماری ، از نوشتن کتاب یازده جلدی &amp;quot;بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ&amp;quot; غافل نشد و آن را به سرانجام رسانید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_0GBr6zcZJAI/S3o3p_buN3I/AAAAAAAAABI/IZjxj6wayrc/s1600-h/-+farzaneh+shida+1.jpg" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}"&gt;&lt;img border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5438720694545168242" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_0GBr6zcZJAI/S3o3p_buN3I/AAAAAAAAABI/IZjxj6wayrc/s320/-+farzaneh+shida+1.jpg" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 211px; height: 269px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;با این که پزشکان نروژ به خاطر دردهای شدید عضلانی در دستهایش ، او را از نوشتن منع کرده بودند . اما او نمی توانست از وظیفه بزرگی که بر دوش داشت دست بکشد ، استقامت نمود و در همان شرایط یازده جلد کتاب خویش را که بررسی آرا و اندیشه های بزرگ شیروان است را به پایان رسانید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگرفته از سایت &lt;a href="http://bozorg-shirvan-orod-bozorg.blogspot.com/"&gt;بزرگ شیروان&lt;/a&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-933612344458598640?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/933612344458598640/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_16.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/933612344458598640'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/933612344458598640'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_16.html' title='بزرگ شیروان'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_0GBr6zcZJAI/S3o3CTPE8lI/AAAAAAAAAA4/cAxiB0F7mBM/s72-c/Rotation+of+GREAT+OROD+5-.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-1050496248678911025</id><published>2010-02-09T11:48:00.001-08:00</published><updated>2010-02-09T11:48:49.044-08:00</updated><title type='text'>جملات قصار حکیمانه</title><content type='html'>حیات آدمی در دنیا همچون حبابی است در سطح دریا . جان راسکن&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; کاملا مراقب سلامت جسمانی خود باشید . خستگی و بیماری از عوامل مهم اتلاف وقت هستند . برایان تریسی&lt;br /&gt;        &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; چرا باید در انتظار بهشت موعود احتمالی باشیم ؟ما خود قادریم یک بهشت واقعی در عرصه زمین به وجود آوریم. اگوست کنت &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; پوزش خواستن از پس اشتباه ، زیباست حتی اگر از یک کودک باشد. ارد بزرگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع :&lt;br /&gt;&lt;a href="http://funday.ir/article4914.html"&gt;http://funday.ir/article4914.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-1050496248678911025?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/1050496248678911025/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_5863.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/1050496248678911025'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/1050496248678911025'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_5863.html' title='جملات قصار حکیمانه'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-8721371873439799616</id><published>2010-02-09T11:45:00.000-08:00</published><updated>2010-02-09T11:46:01.003-08:00</updated><title type='text'>فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود</title><content type='html'>&lt;span class="postcolor"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 102, 0);"&gt;فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود و همسر ملک شاه . در مجلسی زنانه ، زنی از خاندان نزدیک همسرش گفت فرگون خانم ! شنیده ایم هیچ خدمتکار ایرانی به کاخ خویش راه نمی دهی ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بانوی اول ایران پاسخ داد : ایرانی خدمتکار نمی شناسم ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن زن سماجت کرد و گفت : چطور ؟ اعتماد نمی کنید ؟ !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرگون زیبا گفت : من نیازی به کمک دیگران ندارم هم نژادانم را هم برتر از آن می دانم که آنها را به خدمت بگیرم . زنان رومی و چینی و یونانی را هم که می بینید پیشکش سرزمین های دیگرند به پادشاه ایران و من تنها مواظب آنانم تا آسیب بیشتری به آنها نرسد .&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;زن دیگری می پرسد : مگر پیشتر چه آسیبی دیده اند ؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرگون زیبا می گوید دوری ! دوری از شهر و دیار شان ! این بزرگترین آسیب است . &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;آن زن دست به گیسوی فرگون می کشد و می گوید حالا می فهمم برای چه همه تو را دوست دارند . به گفته دانای ایرانی (( ارد بزرگ )) : نامداران ماندگار آنانی اند که سرشتی نیکو و دلی سرشار از مهر دارند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع : وب سایت فرامرز اصغری&lt;br /&gt;&lt;a href="http://faramarz2009.persianblog.ir/post/159"&gt;http://faramarz2009.persianblog.ir/post/159&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-8721371873439799616?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/8721371873439799616/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_7371.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8721371873439799616'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8721371873439799616'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_7371.html' title='فرگون زیباترین زن زمانه خویش بود'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-8212466293340453946</id><published>2010-02-09T11:41:00.001-08:00</published><updated>2010-02-09T11:41:51.874-08:00</updated><title type='text'>شکوه ایران در کجاست ؟</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" color="#339966"&gt;&lt;strong&gt;&lt;img src="http://tradea.org/uploads/y/yasamin/282.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" color="#339966"&gt;&lt;strong&gt;پادشاه ایران کریمخان زند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" color="#339966"&gt;&lt;strong&gt;کریمخان زند پادشاه ایران پس از شکار در نزدیکی تخت جمشید اردو زد .&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" color="#339966"&gt;&lt;strong&gt;از دور عظمت تخت جمشید دیده می شد یکی از فرماندهان گفت آیا شکوه ایران زمین در تخت جمشید پایان می یابد ؟&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" color="#339966"&gt;&lt;strong&gt;کریم خان پرسید : در زمان پادشاهی نادرشاه افشار کجا بودی ؟ &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" color="#339966"&gt;&lt;strong&gt;گفت در تمام آن دوران در روستایمان به پدرم در کشاورزی کمک می کردم .&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" color="#339966"&gt;&lt;strong&gt;کریمخان خندید و گفت آن زمان همانند امروز تو از دور به پادشاه ایران زمین نادرشاه افشار نگاه می کردم و می گفتم آیا تمام شکوه ایران زمین در نادر شاه افشار پایان می یابد !؟ و امروز به تو می گویم دیگر آن بزرگی و عظمت را من در کسی و جایی ندیدم .  &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" color="#339966"&gt;&lt;strong&gt;این سخن وکیل الرعایا کریم خان زند که از سرداران نادرشاه افشار بود خود گویای عظمت و جوهر  آن یگانه دوران ها را دارد . ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید : نادرشاه افشار توانست از خراب آبادی که دشمنان برایمان ساخته بودند کشوری باشکوه بسازد نام او همیشه برای ایرانیان آشنا و دوست داشتنی خواهد بود . &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" color="#339966"&gt;&lt;strong&gt;نادر شاه افشار در جمع ارتشیان ایران می گوید : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند …………..&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;منبع: &lt;br /&gt;&lt;font size="2" color="#339966"&gt;&lt;strong /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" color="#339966"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.esteghlali.com/blog/view/id_1594/title_%D8%B4%DA%A9%D9%88%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%9F/"&gt;http://www.esteghlali.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-8212466293340453946?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/8212466293340453946/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6887.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8212466293340453946'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8212466293340453946'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6887.html' title='شکوه ایران در کجاست ؟'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-1179571964317003152</id><published>2010-02-09T04:52:00.000-08:00</published><updated>2010-02-09T04:53:13.066-08:00</updated><title type='text'>مردم به دنبال گزارش روزانه فرمانروایان نیستند</title><content type='html'>&lt;div id="postbody"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ میگوید: مردم به دنبال گزارش روزانه فرمانروایان نیستند، آنان دگرگونی و بهروزی زندگی خویش را خواستارند&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;برای اندازه گیری چندی(کمیت) و چونیِ(کیفیت) هر چیز، ابزار ویژه ای بایسته است.&lt;br /&gt;برای اندازه گیریِ &amp;quot;چندی&amp;quot; ها دو گونه ابزار شناخت داریم. ابزارهای چندیِ پیوسته و چندیِ گسسته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابزارهای چندیِ پیوسته، آماره (رقم) ها را با خردیزه (اعشار)، پیوسته وار به سنجشگر خود نشان میدهد.&lt;br /&gt;ابزارهای چندیِ گسسته، آماره ها را گسسته وار بی خردیزه نمایش میدهد. چون 1 – 2 – 3 – 4 – 5&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای اندازه گیری &amp;quot;چونی&amp;quot; ها از صفت های کیفی بهره برداری میشود همچون نشان دادن چونیِ چیزها با نشانه ی: خوب – میانه – بد؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرمانروایان فرهمند تا پیش از آنکه به دام دیوانسالاری بیفتند، سخت در پی خرسندگردانی مردم خویشند. &lt;br /&gt;به فرمان یزدانِ پیروزگر / به داد و دهش تنگ بستم کمر&lt;br /&gt;چراکه فره ی آنها از میزان خرسندی زیردستانشان سرچشمه میگیرد. در این وینه، آنان با دید &amp;quot;چندی&amp;quot; نگر، افزایش میزان بهروزی مردم خویش، یا کم و کاستی آن را میسنجند. چنین سنجشی برآیند سالها نیک کرداری یا بدکنشی را آشکار میسازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با پیشرفت و فرگشتگی زیست کدیوری و ابزار آن، هاژمان و در پی آن شهریاری، نیازمند میشود تا پای دیوانسالاری را به زندگی روزمره ی باشندگان سرزمین خویش باز کند. دیوانسالاری یک بایستگی است و راهیست برگشت ناپذیر. دیوانسالاری ابزاریست برای دگردیسی &amp;quot;کار گروهی&amp;quot; به &amp;quot;کار هاژمانیِ&amp;quot; رایشمند و عقلانی. زیرا نیاز است تا همه ی تخشاییهای گروهی، در راستای هدفهای دیوانی به کار بیفتد.&lt;br /&gt;یکی از خویشکاری اداریِ دیوانیان، دادن گزارشهای روزمره به بالادستان و برخوردِ آماری آنها با واقعیت های روزمره است. دیوانیان بلند پایه با گردآوری و چکیده برداری از چنین گزارشهای روزمره ای، با پردازش آنها میتوانند راهگشای بسیاری از گره های دولت شوند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در پیشرفته ترین لایه های مدیریتی نوین جهان، چنین زنجیره ای اساس مند است (همچون سامانه های مدیریتیMIS TPS DSS KWS و ..). در زنجیره سنتی دیوانسالاری در ایران، بلندترین پایگاه مدیریتی دیوانی در دستان وزیر بزرگ یا رایزن شاه است. مینه ی &amp;quot;رازهای اداری&amp;quot; از نوآوریهای ویژه ی دیوانسالاریست. و نگاهبانی دیوانسالاری از هیچ چیز به اندازه ی نگاهبانی از پنهانکاری، پایورزانه نیست. نمونه ی چنین نگرایی در نگاهبانی از رازهای دیوانی را در دستگاه دیوانی داریوش هخامنشی و شاهان پس از وی میبینیم. همچنین دیوانسالاران در شاهنشاهی ساسانی دبیره ای ویژه ی خود داشتند که تنها دیوانیان میتوانستند آن را بخوانند، یا با آن بنویسند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمارها، ابزارهایی دانشیک، برای دانشوران و خرده بینان هستند. دانشمندان، به شوند ویژه مندی(تخصص)شان نیاز دارند تا با مغز خویش به بررسیدن داده های پیوسته یا گسسته بپردازند و افزایش یا کاهش آنها را بسنجند. آنها آمارها را به نمودارها میکشند و درباره ی فراز و فرود آن روزها و سالها میپژوهند.&lt;br /&gt;به کمک چنین ابزاریست که دانشمندان میتوانند اساسمندی یا بی اساسی دیدمانهای خود را محک بزنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما مردم با آمارها هرگز سر و کار ندارند، گاهی حتا بدانها علاقه ای نیز ندارند، چراکه آنها با پوست و گوشت و استخوان خود می اندیشند نه تنها با مغز سر. . پویایی و گردش هاژه بر روی دوش آنها سنگینی میکند. آنها دگرگونیها را با همه ی هستی خویش درک میکنند، چراکه در رده نخست تلاشندگی در هاژه، با خود واقعیت ها سر و کار دارند، نه با گزیده ای از نشانه های به نمودار درآمده ی آن. از دیدگاه آنان دگرگونیها، &amp;quot;چندی&amp;quot; های بزرگی هستند که از سویی به سوی دیگر جابجا میشوند. در این میان برای چرتکه زدنهای خرده نگرانه جایی نمیماند. ازین رو آنها &lt;br /&gt;علاقه مندند تا دگرگونیها را با گزاره های آسانترِ خوب است؛ یا بد است به گفتار درآورند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;شوند دیگر بیعلاقگی مردم به گزارش های روزانه یا آمارها، این است که سَهِش(حس)های آدمی تنها توانایی فهمیدن دگرگونیهای بزرگ را دارد و از فهمیدن دگرگونیهای کوچک و پیوسته ناتوان است. حتا دانشمندانِ ویژه مند نیز تنها با کمک ابزارهای شناخت، میتوانند دگرگونیهای کوچک را بنگارند. زیرا سَهِشهای آدمی متغیرهای گسسته یا بهتر بگوییم وجه تفاوتها را بهتر میفهمد. او تفاوت روز و شب را از آن رو میداند، که &amp;quot;روشنایی&amp;quot; در یکی هست و در دیگری نیست. چنین انسانی بهروزی زندگانی خویش را با گزاره ی &amp;quot;خوب است&amp;quot;، &amp;quot;بد است&amp;quot; یا &amp;quot;میانه است&amp;quot; میسنجد.&lt;br /&gt;او بسته به میزان بهروزی زندگانی خویش،فرمانروایش را اینگونه به دیده می آورد: فرمانروایمان فرهمند است/نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای نمونه در اساطیر ایران، در اندیشه ی مردم، پادشاهان تنها با کارهای نمایانشان چهره پردازی میشوند: &lt;br /&gt;فریدون فرخ -  تهمورث دیوبند - ضحاک ماردوش – نوذر بی دادگر – انوشیروان دادگر و .......&lt;br /&gt;و هرگز گفته نشده ضحاک به شوند خرده نیکیهایی که در روز و ماه و سالِ فلان کرده، مردی دادگر است یا به وارون. چهره پردازی فرمانروا در اندیشه ی مردم، برآیند سالها رویه ی او در زمینه بهروزی یا بدکنشی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و اما در فرآیند آمیزش دیوانسالاری با شاهنشاهی فرهمندِ سر تا پا اختیار ویژه، یکی از آن دو باید جایگاه &amp;quot;نخست زادگی&amp;quot; خویش را به دیگری واگذارد. این فرآیند در کشورهایی که فرمانروایی خودکامه دارند نسبت به کشورهایی که سامانه ی پادشاهی مشروطه دارند، دگرگونه روی میدهد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در سامانه ی پادشاهی مشروطه، اگر پادشاه با بزرگان کشور (که از جایگاه مهمی در تصمیم گیری برخوردارند) دیدگاهی یکسان داشته باشد، میتواند بیش از یک خودکامه بر انجام کارهای کشوری تاثیر بگذارد. او از راه انتقاد آشکار یا دست کم تا اندازه ای آشکار، میتواند اختیاراتِ ویژه مندان دیوانی را پایِش یا کرانمند سازد. &lt;br /&gt;گاهی پیش می آید که فرمانروا (بی گمان یک خودکامه) از دگرگون ساختن زندگی زیردستانش ناتوان است. چنین خودکامه ای در برابر داده ها و آگاهیهای برتر ویژه مندان دیوانسالاری ناتوان است. به گفته ی دیگر او از هر رهبر سیاسی دیگری ناتوانتر است، زیرا برای همه ی داده های خود وابسته به دیوانسالاری خواهد بود. فره او کاستی دارد. چنین شاهی برای پوشاندن کاستیهای فرهمندی خویش در سکانداری کشتی بهروزی آدمیان، دست به دامان دیوانسالاران میشود یا چه بهتر است بگوییم ابزار دست آنها میشود، دیوانسالاران نیز برای وی آمارهای ریز و درشت آماده میکنند تا او بتواند با پشت گرمی به آنها، در برابر اندیشه ی پرسشگر مردم، از کارایی و فرهمندی خویش نگاهبانی کند. فرمانروای نافرهمندی چون او، با درگیر کردن ذهن مردم در ریز و درشت سیاهه ی کارهای دولت، و با دادن گزارشهای روزمره ی گواهی دهنده ی پیشرفت هر روزه، میکوشد کاستی فره خود را با فریب زیردستان بپوشاند. اما مردم در پی گزارشهای روزمره ی او نیستند. خواست مردم از فرمانروایشان، بهروزی در زندگانی خویش است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ارد بزرگ میگوید: وقتی دیوانسالاران از نزدیکان فرمانروایان شدند دیگر امیدی به رشد کشور نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از دیدی دیگر، کشوری که فرمانروای آن به جای پذیرش کاستیها و نوساختاری، دست به کیبِش(تحریف) داده ها و واقعیتها بزند، هرگز نمیبالد. آشکارست که سرچشمه های زایایی و بالندگی، با گفتارهای دور از واقعیت، خروشان نمیشوند. ساختارهای چنین کشوری به جای بالندگی باد میکنند و در پایان در خود فرو می رُمبَند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;یکی از هوشمندیهای فرهنگ ایران در این است که میزان کارایی و فرهمندی فرمانروا بسته به میزان روشنایی فره وی از تافتن [همی تافت زو فر کیان] تا کاستن [ازو کاست فر...] فرو میرود. در اندیشه ی ایرانی، گستره ی &amp;quot;روشنایی تا تاریکی&amp;quot; با گستره ی &amp;quot;نیکی تا بدی&amp;quot; همپوشانی دارد. به همین شوند، فرمانروا هر اندازه در کشورداری کوشاتر باشد، از دید مردم، روشن فره تر خواهد بود و هر اندازه بدکنش تر باشد تاریک فره تر خواهد گشت. چنین نشانه(شاخص) ای، با پیوند زدن اندیشه ی مردم با مینه های بدیهی (نیکی و روشنایی یا بدی و تاریکی) از اوفتادن اندیشه در چاه آمارهای دیوانی بی معنا (داده هایی بی هیچ معنی روشن و نیک یا تاریک و بد) جلوگیری میکند. &lt;br /&gt;از آنجا که فرهمندی فرمانروا بستگی نزدیکی با بهروزی زیردستان دارد، فرمانروایی که برای زیردستان بهروزی به ارمغان نیاورد، فره اش کاسته میشود چنین کسی را از دیدگاه فرهنگ ایرانی، میبایست &amp;quot;فرمانروای بد&amp;quot; نام نهاد. به گفته دیگر، در ذهن مردمانی که در اندیشه شان نیکی به روشنایی و بدی به تاریکی مانند است، نیازی نیست برای بهروزی یا بدروزی آدمیان، آمار آورد، چراکه هر کس میتواند به تنهایی با سنجیدن میزان بهروزی خویش و مانند کردن آن به نیکی و سپس روشنایی با همه ی هستی خویش، به همان آشکاری و بی پردگی که روشنایی را میفهمد، میزان کارایی فرمانروای فرای خویش را نیز بفهمد. از این رو &amp;quot;فره&amp;quot; را میتوان چون جنگ افزاری در برابر &amp;quot;فرمانروایی آمیخته با دروغ دیوانی&amp;quot; به کار برد. چرا که &amp;quot;فره&amp;quot; آمار و ارقام نمیشناسد؛ او را تنها با بهروزی مردمان سر و کار است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در اسطوره نیز شاید بتوانیم خودکامه ای گرفتار در چنگال دیوسالاری و دیوانسالاری را بیابیم. کسی که میکوشد تاریکی فره ی خویش را با دروغ نوشتار دیوانی پالایش دهد&lt;br /&gt;ضحاک ماردوش پس از سالها بیدادگری هنگامی که زمزمه ی سرنگونی خویش را میشنود تلاش میکند تا با نوشتن گواهینامه ای به دست بزرگان، فره اش را در اندیشه ی مردم روشنایی بخشد.&lt;br /&gt;یکی محضر اکنون بباید نوشت / که «جز تخم نیکی سپهبد نَکِشت&lt;br /&gt;نگوید سخن جز همه راستی / نخواهد به داد اندرون کاستی»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و همگان ناچار از ترس وی به پذیرش آن تن در میدهند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ز بیم سپهبد همه راستان / بدان کار گشتند همداستان&lt;br /&gt;در آن محضرِ اژدها ناگزیر / گواهی نوشتند برنا و پیر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما کاوه با کمک ابزار فرهنگ ایرانی به روشنی در می یابد که ضحاک هرگز گامی در بهروزی آدمیان برنداشته و این گواهینامه چیزی مگر فریب نیست و هرگز با واقعیت همپوشانی نمیکند. ازین رو:&lt;br /&gt;خروشید و برجست لرزان ز جای / بدرید و بسپرد محضر به پای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما به وارون آنچه گفته شد، در فرهنگ ایران، شاهانی با فرهمندی ناب، چنانچه کارهای بزرگی نیز کرده باشند، میکوشند تا با بازگو نکردن آن، همگان را بر خود بدگمان نسازند.&lt;br /&gt;«داریوش شاه گوید: به خواست اهورامزدا و خودم بسیار [چیزهای] دیگر کرده شد [که] آن در این نبشته، نوشته نشده است. به آن جهت نوشته نشد، مبادا آنکس که از این پس نوشته را بخواند آنچه به دست من کرده شد، در دیده ی او بسیار آید [و] این او را باور نیاید، دروغ بپندارد (بند 8 از ستون 4 سنگنبشته ی داریوش در بیستون)»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نویسنده : مسعود اسپنتمان&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-1179571964317003152?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/1179571964317003152/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_191.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/1179571964317003152'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/1179571964317003152'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_191.html' title='مردم به دنبال گزارش روزانه فرمانروایان نیستند'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-1237013855847959927</id><published>2010-02-09T03:57:00.001-08:00</published><updated>2010-02-09T03:57:50.729-08:00</updated><title type='text'>داستانهای کوتاه</title><content type='html'>&lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/117/%d9%85%d8%b9%d8%a8%d8%af_%d8%b4%db%8c%d9%88%d8%a7"&gt;معبد شیوا&lt;/a&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4177648 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4177574 --&gt;      &lt;br /&gt; &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/116/%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1%d9%87%d8%a7%db%8c_%d8%ae%d8%a7%d8%ae%d8%a7%d9%85"&gt;تفسیرهای خاخام&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4177574 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4177568 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/115/%d8%ae%d8%af%d8%a7_%d9%88_%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9"&gt;خدا و کودک&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4177568 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4177560 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/114/%d9%85%d9%88%d8%b1%da%86%d9%87"&gt;مورچه&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4177560 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4177547 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/113/%d8%a7%db%8c%d9%86%d9%85_%d8%a7%d8%b2_%d8%b3%db%8c%d8%b2%d8%af%d9%87_%d8%a8%d9%87_%d8%af%d8%b1%d8%b4%d9%88%d9%86"&gt;اینم از سیزده به درشون....&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4177547 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4177534 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/112/%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%a7%d9%87%d8%a7"&gt;رویاها&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4177534 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4177527 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/111/%d8%b9%d9%85%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%aa%e2%80%8c_%da%a9%d8%b1%d8%a8%d9%84%d8%a7%db%8c%e2%80%8c_%d9%be%d9%86%d8%ac%e2%80%8c_%d8%b4%d9%84%d9%85%da%86%d9%87"&gt;عملیات‌ کربلای‌ پنج‌ شلمچه&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4177527 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175913 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/110/%d9%88%d8%b3%d9%88%d8%b3%d9%87"&gt;وسوسه&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175913 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175875 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/109/%d9%85%d8%a7%d8%ac%d8%b1%d8%a7%db%8c_%d9%85%d8%b1%d8%af_%d8%ae%d8%a8%db%8c%d8%ab"&gt;ماجرای مرد خبیث&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175875 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175872 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/108/%d8%a7%d8%b1%d8%b4%da%a9_%d9%88_%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87_%d9%85%d8%b1%d8%af%d9%85%db%8c"&gt;ارشک و رودخانه مردمی&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175872 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175861 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/107/%d8%af%d8%b1%d8%b3%db%8c_%d8%a7%d8%b2_%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85_%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c"&gt;درسی از ابومسلم خراسانی&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175861 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175857 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/106/%d8%b1%d9%88%d8%b3%d9%be%db%8c_%d9%88_%d8%b1%d8%a7%d9%87%d8%a8_%d8%a7%d8%b2_%d9%be%d8%a7%d8%a6%d9%88%d9%84%d9%88_%da%a9%d9%88%d8%a6%db%8c%d9%84%d9%88"&gt;روسپی و راهب از پائولو کوئیلو&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175857 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175848 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/105/%d8%b1%d8%a7%d9%87_%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa_%d8%a7%d8%b2_%d9%be%d8%a7%d8%a6%d9%88%d9%84%d9%88_%da%a9%d9%88%d8%a6%db%8c%d9%84%d9%88"&gt;راه بهشت از پائولو کوئیلو&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175848 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175842 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/104/%d8%af%d9%84%d9%85%d8%b4%d8%ba%d9%88%d9%84%db%8c_%d9%87%d8%a7%db%8c_%d8%b4%d8%a7%d9%87_%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86_%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86"&gt;دلمشغولی های شاه سلطان حسین&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175842 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175837 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/103/%d8%ae%d8%b4%d9%85_%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c_%db%8c%d8%b2%d8%af"&gt;خشم فرمانروای یزد&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175837 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175800 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/102/%da%a9%d9%88%d8%b2%d9%87_%d8%aa%d8%b1%da%a9_%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%87"&gt;کوزه ترک خورده&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175800 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175798 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/101/%d8%b3%d9%81%d8%b1_%d9%87%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%af_%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87"&gt;سفر هفتاد ساله&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175798 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175794 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/100/%d8%b3%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d9%86_%d8%b1%d9%88%d8%ad"&gt;ساختن روح&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175794 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175791 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/99/%d8%b4%d8%a7%d8%af%db%8c_%d8%af%d8%b1_%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c_%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa"&gt;شادی در تنهایی نیست&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175791 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175787 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/98/%d9%81%d8%b1%d9%88%d8%aa%d9%86%db%8c_%d9%81%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%be%d8%aa"&gt;فروتنی فریاپت&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175787 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175713 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/97/%d9%82%d9%87%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86_%d9%87%d8%a7%db%8c_%d8%a2%d8%af%d9%85%d9%87%d8%a7%db%8c_%da%a9%d9%88%da%86%da%a9"&gt;قهرمان های آدمهای کوچک&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175713 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175710 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/96/%d9%85%db%8c%d8%ae%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c_%d8%a8%d8%b1_%d8%b1%d9%88%db%8c_%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1"&gt;میخهایی بر روی دیوار&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175710 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175709 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/95/%d8%b9%d8%b4%d9%82_%d8%a8%d9%88%d8%b1%d8%b2%db%8c%d8%af_%d8%aa%d8%a7_%d8%a8%d9%87_%d8%b4%d9%85%d8%a7_%d8%b9%d8%b4%d9%82_%d8%a8%d9%88%d8%b1%d8%b2%d9%86%d8%af"&gt;عشق بورزید تا به شما عشق بورزند&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175709 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175702 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/94/%d9%85%d8%b2%d8%af%d9%88%d8%b1"&gt;مزدور&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175702 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175692 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/93/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%aa_%d8%a7%d8%b1%d8%b2%d9%88%db%8c_%da%a9%d8%a7%d9%81%db%8c_%d9%85%db%8c%da%a9%d9%86%d9%85%21%21%21"&gt;برایت ارزوی کافی میکنم!!!&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175692 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175672 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/92/%d9%86%d8%a7_%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af%db%8c_%d8%ae%d8%b1%d8%af%d9%85%d9%86%d8%af%d8%a7%d9%86_%d8%b1%d8%a7_%d9%87%d9%85_%d8%a8%d9%87_%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86_%d9%85%db%8c_%d8%b2%d9%86%d8%af"&gt;نا امیدی خردمندان را هم به زمین می زند&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175672 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175668 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/91/%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c%d8%8c_%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%b4_%d8%b1%d8%a7_%d8%a8%d9%87_%d8%a2%d8%aa%d8%b4_%da%a9%d8%b4%db%8c%d8%af"&gt;لیلی، خودش را به آتش کشید&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175668 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175666 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/90/%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c%d8%8c_%d8%aa%d8%b4%d9%86%d9%87_%d8%aa%d8%b1_%d8%b4%d8%af"&gt;لیلی، تشنه تر شد&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175666 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175663 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/89/%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c%d8%8c_%d9%be%d8%b1%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87_%d8%ae%d8%af%d8%a7"&gt;لیلی، پروانه خدا&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175663 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175660 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/88/%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c%d8%8c_%d9%86%d8%a7%d9%85_%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1_%d8%a2%d8%b2%d8%a7%d8%af%db%8c"&gt;لیلی، نام دیگر آزادی&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175660 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175656 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/87/%d9%88%d8%ac%d9%88%d8%af_%d9%88_%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%db%8c_%d8%ae%d8%b1%d8%af"&gt;وجود و دریای خرد&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175656 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175654 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/86/%d8%a2%db%8c%d8%a7_%d8%aa%da%a9%d8%b1%d8%a7%d8%b1_%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae_%d9%85%d9%85%da%a9%d9%86_%d8%a7%d8%b3%d8%aa"&gt;آیا تکرار تاریخ ممکن است&lt;/a&gt; &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/85/%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c%d8%8c_%d8%b1%d9%81%d8%aa%d9%86_%d8%a7%d8%b3%d8%aa"&gt;لیلی، رفتن است&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175652 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175650 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/84/%d8%a2%db%8c%d8%a7_%d8%af%d8%b1_%d9%be%d8%b3_%d9%85%d8%b1%da%af_%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c_%d8%b3%d8%aa"&gt;آیا در پس مرگ زندگی ست&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175650 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175645 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/83/%d8%b4%db%8c%d8%b7%d8%a7%d9%86_%d8%a7%d8%b2_%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b4%d8%a7%d8%b1_%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c_%d9%85%db%8c_%d8%aa%d8%b1%d8%b3%d8%af"&gt;شیطان از انتشار لیلی می ترسد&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175645 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175641 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/82/%d8%a7%d8%b3%d8%a8_%d8%b3%d8%b1%da%a9%d8%b4_%d8%af%d8%b1_%d8%b3%db%8c%d9%86%d9%87_%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c"&gt;اسب سرکش در سینه لیلی&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175641 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175637 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/81/%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c%d8%8c_%d8%b2%db%8c%d8%b1_%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa_%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%b1"&gt;لیلی، زیر درخت انار&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175637 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175634 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/80/%d9%84%db%8c%d9%84%db%8c%d8%8c_%d9%86%d8%a7%d9%85_%d8%aa%d9%85%d8%a7%d9%85_%d8%af%d8%ae%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%86_%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86_%d8%a7%d8%b3%d8%aa"&gt;لیلی، نام تمام دختران زمین است&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175634 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175632 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/79/%d8%a7%d8%ad%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d9%85_%d8%a8%d9%87_%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%86"&gt;احترام به شایستگان&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175632 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175627 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/78/%d8%ac%d9%88%d8%a7%d8%b2_%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa"&gt;جواز بهشت&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175627 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175623 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/77/%d8%b3%d9%85"&gt;سم&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175623 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175615 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/76/%d9%86%d8%b4%d8%a7%d9%86_%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%82%d8%aa_%d8%b9%d8%b4%d9%82"&gt;نشان لیاقت عشق&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175615 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175613 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/75/%d8%aa%d8%b2%d8%b1%db%8c%d9%82_%d8%ae%d9%88%d9%86"&gt;تزریق خون&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175613 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175611 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/74/%d8%a7%d9%85%d9%86%db%8c%d8%aa_%d8%af%d8%b1_%d8%af%d8%b3%d8%aa%da%af%d8%a7%d9%87_%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%db%8c_%21"&gt;امنیت در دستگاه دیوانی !&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175611 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175603 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/73/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af_%d8%8c_%d8%ae%d9%88%d8%af_%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d8%b3%d8%aa"&gt;امید ، خود زندگیست&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175603 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175601 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/72/%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%85_%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%81%d8%aa%da%86%db%8c"&gt;خانم نظافتچی&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175601 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175598 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/71/%d8%aa%d8%b5%d9%85%db%8c%d9%85_%d9%85%d9%87%d9%85"&gt;تصمیم مهم&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175598 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175595 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/70/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86_%d8%b6%d8%b1%d8%a8%d9%87_%d8%a8%d9%88%d8%af"&gt;آخرین ضربه بود&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175595 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175589 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/69/%d8%ac%d9%86%da%af_%d8%ae%d9%88%d8%a8_%d8%a7%d8%b3%d8%aa_%db%8c%d8%a7_%d8%a8%d8%af_%d8%9f"&gt;جنگ خوب است یا بد ؟&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175589 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175588 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/68/%d8%b3%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%ac%d8%a7%d9%85_%d8%b9%d8%b4%d9%82_%d8%a8%d9%87_%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86"&gt;سرانجام عشق به ایران&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175588 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175583 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/67/%d8%b2%db%8c%d8%b1_%d8%b3%d8%a7%db%8c%d9%87_%d9%87%d8%a7%db%8c_%d9%84%d8%ba%d8%b2%d8%a7%d9%86_%d8%a8%d8%b1%d9%81"&gt;زیر سایه های لغزان برف&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175583 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175580 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/66/%d8%b3%d8%a7%d8%b9%d8%aa_%d8%b1%d8%a7_%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87_%d9%85%db%8c_%da%a9%d9%86%d9%85"&gt;ساعت را نگاه می کنم&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175580 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175578 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/65/%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%b4%d8%b4_%d8%b3%d9%be%db%8c%d8%af_%d9%88_%d8%ae%d9%86%da%a9_%d9%85%d8%b9%d8%b4%d9%88%d9%82"&gt;درخشش سپید و خنک معشوق&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175578 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175575 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/64/%d8%b4%d8%a7%d9%86%d9%87_%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%87_%d8%a7%d8%b2_%d8%b2%db%8c%d8%a8%d8%a7_%d8%aa%d8%a8%d8%b1%db%8c%d8%b2%db%8c"&gt;شانه خودخواه از زیبا تبریزی&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175575 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175560 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/63/%d9%82%d8%af%d8%b1%d8%aa_%d8%b9%d8%ac%db%8c%d8%a8_%db%8c%da%a9_%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9"&gt;قدرت عجیب یک کودک&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175560 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175533 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/62/%d8%b3%d9%86%da%af%d8%aa%d8%b1%d8%a7%d8%b4"&gt;سنگتراش&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175533 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175529 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/61/%d9%82%d9%84%d8%a8_%d8%ac%d8%ba%d8%af_%d9%be%db%8c%d8%b1_%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa"&gt;قلب جغد پیر شکست&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175529 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175528 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/60/%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86_%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa"&gt;بزرگترین حکمت&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175528 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4175517 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/59/%d8%ae%d9%88%d9%84%db%8c_%d9%88_%d8%ae%d8%b1_%d9%86%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%af"&gt;خولی و خر نامرد&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4175517 --&gt;     &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174927 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/58/%d8%a8%d9%84%d8%a7%db%8c%db%8c_%da%a9%d9%87_%d8%a7%d8%a8%d9%88%d9%85%d8%b3%d9%84%d9%85_%d8%ae%d8%b1%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%86%db%8c_%d8%a8%d8%b1_%d8%b3%d8%b1_%da%a9%d9%85%d9%88%d9%86%db%8c%d8%b3%d9%85_%d8%a2%d9%88%d8%b1%d8%af_%21"&gt;بلایی که ابومسلم خراسانی بر سر کمونیسم آورد !&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174927 --&gt;     &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174806 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/57/%da%a9%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%85%db%8c%22_%d8%aa%d8%b9%d8%b1%db%8c%d9%81_%d9%85%db%8c_%da%a9%d9%86%d8%af_%3a"&gt;کاریمی&amp;quot; تعریف می کند :&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174806 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174663 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/56/%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c_%d8%a8%d8%a7_%d9%be%d8%a7%db%8c_%d8%a8%d8%b1%d9%87%d9%86%d9%87"&gt;کودکی با پای برهنه&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/55/%d8%b4%d8%ac%d8%a7%d8%b9%d8%aa_%d8%a7%d8%af%d8%a7%d9%85%d9%87_%d8%af%d8%a7%d8%af%d9%86_%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c_%d8%a7%d9%85_%d8%b1%d8%a7_%d9%87%d9%85_%d8%af%d8%a7%d8%b1%d9%85"&gt;شجاعت ادامه دادن زندگی ام را هم دارم&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174661 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174658 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/54/%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%da%a9_%d9%be%d8%b4%d8%aa_%d9%be%d8%b1%d8%af%d9%87_%d8%a7%d8%b2_%d8%b5%d8%a7%d8%af%d9%82_%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa"&gt;عروسک پشت پرده از صادق هدایت&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174658 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174640 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/53/%d8%a2%d8%ae%d8%b1%db%8c%d9%86_%d8%a8%d8%a7%d8%b1%db%8c_%da%a9%d9%87_%d8%af%db%8c%d8%af%d9%85%d8%b4"&gt;آخرین باری که دیدمش&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174640 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174633 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/52/%d9%85%d8%b1%d8%af%db%8c_%da%a9%d9%87_%d9%81%d9%82%d8%b7_%d9%85%db%8c_%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa_%d8%a8%da%af%d9%88%db%8c%d8%af_%d8%b3%db%8c%d8%a8"&gt;مردی که فقط می خواست بگوید سیب&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174633 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174625 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/51/%da%af%d9%84_%d8%b3%d8%b1%d8%ae%db%8c_%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c_%d9%85%d8%ad%d8%a8%d9%88%d8%a8%d9%85"&gt;گل سرخی برای محبوبم&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174625 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174622 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/50/%da%86%d9%86%d8%af_%d9%84%d8%ad%d8%b8%d9%87_%d8%ae%d9%88%d8%af%d8%aa%d9%88%d9%86%d9%88_%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%ac%d8%a7_%d8%a8%d8%a8%db%8c%d9%86%db%8c%d8%af"&gt;چند لحظه خودتونو اونجا ببینید..&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174622 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174617 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/49/%d8%b9%d9%82%d8%a7%d8%a8"&gt;عقاب&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174617 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174608 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/48/%d9%81%d9%82%d8%b1"&gt;فقر&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174608 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174606 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/47/%d8%ad%da%a9%d9%85%d8%aa_%d8%ae%d8%af%d8%a7"&gt;حکمت خدا&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174606 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174600 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/46/%d9%86%d8%a7%d8%a8%db%8c%d9%86%d8%a7_%d9%88_%d9%85%d8%a7%d9%87"&gt;نابینا و ماه&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174600 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174599 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/45/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa_%d9%88_%d8%ac%d9%87%d9%86%d9%85"&gt;بهشت و جهنم&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174599 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174594 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/44/%d8%a7%db%8c%d8%ac%d8%a7%d8%af_%d8%a7%d9%85%d9%86%db%8c%d8%aa_%d9%88%d8%b8%db%8c%d9%81%d9%87_%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b1%d9%88%d8%a7%d8%b3%d8%aa"&gt;ایجاد امنیت وظیفه فرمانرواست&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174594 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174590 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/43/%d8%b9%d8%b1%d9%88%d8%b3%da%a9"&gt;عروسک&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174590 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174586 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/42/%d8%b4%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%aa"&gt;شکلات&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174586 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174584 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/41/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87_%d8%b1%d9%88%db%8c_%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1"&gt;نوشته روی دیوار&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174584 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174560 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/40/%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa%d9%87_%d8%b1%d9%88%db%8c_%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7%d8%b1"&gt;نوشته روی دیوار&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174560 --&gt;    &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174552 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/39/%d8%af%d9%84%d8%b1%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c_%d9%be%db%8c%d8%b4_%d8%a7%d8%b2_%d9%85%d8%b1%da%af"&gt;دلربایی پیش از مرگ&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174552 --&gt;    &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174546 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/38/%d8%a7%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86"&gt;ایمان&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174546 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174545 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/37/%d8%af%d9%88_%da%a9%d9%88%d8%b2%d9%87"&gt;دو کوزه&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174545 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174541 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/36/%d9%81%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c_%d9%be%db%8c%d8%b1%db%8c"&gt;فرزانگی پیری&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174541 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174536 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/35/%d9%be%d8%a7%d8%b1%d9%85%db%8c%d8%b3"&gt;پارمیس&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174536 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174535 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/34/%d8%b4%d8%a8%db%8c_%d8%b1%d8%a7%d9%87%e2%80%8c%d8%b2%d9%86%d8%a7%d9%86"&gt;شبی راه‌زنان&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174535 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174515 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/33/%da%a9%d9%85%da%a9_%d8%ae%d9%88%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%db%8c_%d8%b4%d8%a7%d9%87_%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86_%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86_%d8%a8%d9%87_%d8%b3%db%8c%d9%84_%d8%b2%d8%af%da%af%d8%a7%d9%86"&gt;کمک خواندنی شاه سلطان حسین به سیل زدگان&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174515 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174511 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/32/%db%8c%d8%a7%d8%af%da%af%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d8%a7%d8%b1%db%8c"&gt;یادگـــــاری&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174511 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174491 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/31/%d8%b7%d8%b9%d9%85_%d8%b9%d8%b4%d9%82_%d8%a8%d9%87_%d9%85%db%8c%d9%87%d9%86"&gt;طعم عشق به میهن&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;   &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174491 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174485 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/30/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88_%d8%a8%d8%a7_%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86"&gt;گفتگو با کودکان&lt;/a&gt; &lt;br /&gt; &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/29/%d8%b1%d8%a7%d9%87_%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa"&gt;راه بهشت&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;    &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174491 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174485 --&gt;      &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4166996 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4166985 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/28/%da%af%d9%87%d9%88%d8%a7%d8%b1%d9%87_%d8%ae%d8%a7%d9%84%db%8c_%d8%a7%d8%b2_%d8%af%d8%a7%da%a9%d8%aa%d8%b1_%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%85_%d8%b9%d8%ab%d9%85%d8%a7%d9%86"&gt;گهواره خالی از داکتر اکرم عثمان&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;    &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174491 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174485 --&gt;      &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4166985 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4166976 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/27/%da%af%d9%81%d8%aa%da%af%d9%88_%d8%a8%d8%a7_%da%a9%d9%88%d8%af%da%a9%d8%a7%d9%86_%d8%a7%d8%b2_%db%8c%d8%a7%d8%b3%d9%85%db%8c%d9%86_%d8%a2%d8%aa%d8%b4%db%8c"&gt;گفتگو با کودکان از یاسمین آتشی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;    &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174491 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174485 --&gt;      &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4166976 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4166975 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/26/%d8%a8%d9%87%d8%a7%db%8c_%d8%b9%d8%b4%d9%82_%d8%a7%d8%b2_%d8%af%d8%a7%da%a9%d8%aa%d8%b1_%d8%b4_%d9%be%d8%b1%d8%aa%d9%88"&gt;بهای عشق از داکتر ش. پرتو&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;    &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4174491 --&gt;   &lt;!-- BlogArchiveItem ID=4174485 --&gt;      &lt;!-- /BlogArchiveItem ID=4166975 --&gt;        &lt;!-- BlogArchiveItem ID=2709253 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/24/%d8%a8%d8%b4%d9%80%d9%86%d9%88_%d8%a7%d8%b2_%d9%86%db%8c_%da%86%d9%88%d9%86_%d8%ad%da%a9%d8%a7%db%8c%d8%aa_%d9%85%db%8c_%da%a9%d9%86%d8%af_%d8%a7%d8%b2_%d8%a7%da%a9%d8%b1%d9%85_%d8%b9%d8%ab%d9%85%d8%a7%d9%86"&gt;بشـنو از نی چون حکایت می کند از اکرم عثمان&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;  &lt;!-- BlogArchiveItem ID=2664578 --&gt;&lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/23/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c_%d8%a7%d8%b2_%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa_%d8%b3%d9%84%db%8c%d9%85%d8%a7%d9%86"&gt;داستانی از حضرت سلیمان&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- BlogArchiveItem ID=2664573 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/22/%d9%be%d9%87%d9%80%d9%84%d9%88%db%8c_%d8%aa%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%aa"&gt;پهـلوی تابوت&lt;/a&gt; &lt;br /&gt; &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/21/%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af_%da%a9%d8%b3%db%8c_%d8%b1%d8%a7_%d9%86%d8%a7_%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%af_%d9%86%da%a9%d9%86"&gt;امید کسی را نا امید نکن&lt;/a&gt; &lt;br /&gt;  &lt;!-- BlogArchiveItem ID=2664558 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/20/%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87_%d9%87%d9%86%d8%af%db%8c"&gt;افسانه هندی&lt;/a&gt; &lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/19/%d9%85%d9%87%d9%85%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86_%d9%be%d8%b4%d8%aa%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%87_%d9%81%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%d8%a7%d9%86"&gt;مهمترین پشتوانه فرمانروایان&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/18/%d8%a8%d8%aa%db%8c_%da%a9%d9%87_%d8%b4%da%a9%d8%b3%d8%aa"&gt;بتی که شکست&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/17/%d9%be%d8%af%d8%b1%d9%85_%d9%88_%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88%db%8c_%da%a9%d9%88%da%86%da%a9%d8%b4_%d8%a7%d8%b2_%d9%82%d8%a7%d8%af%d8%b1_%d9%85%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c"&gt;پدرم و رادیوی کوچکش از قادر مرادی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;  &lt;!-- BlogArchiveItem ID=2241141 --&gt;      &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/16/%d8%a2%d9%88%d8%a7%d8%b2%d9%87_%d9%86%d8%a7%d9%85_%d8%b1%d9%88%d8%af%da%a9%db%8c"&gt;آوازه نام رودکی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/15/%d8%b2%d9%86_%d8%ad%d8%a7%d9%85%d9%84%d9%87_%d8%b1%d9%88%db%8c_%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa_%d8%a7%d8%b2_%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2_%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%b6%d8%af%db%8c"&gt;زن حامله روی درخت از عزیز معتضدی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;  &lt;a href="http://da3tanekotah.persianblog.ir/post/14/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86_%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87_%d9%be%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%80%d9%88_%d8%a7%d8%b2_%d8%b9%d8%b2%db%8c%d8%b2_%d9%85%d8%b9%d8%aa%d8%b6%d8%af%db%8c"&gt;داستان کوتاه پرستـــــو از عزیز معتضدی&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;   &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-1237013855847959927?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/1237013855847959927/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_09.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/1237013855847959927'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/1237013855847959927'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_09.html' title='داستانهای کوتاه'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-8075421810600870455</id><published>2010-02-04T18:20:00.001-08:00</published><updated>2010-02-04T18:20:20.904-08:00</updated><title type='text'>قطره های اشک</title><content type='html'> 	&lt;!-- end header --&gt; 	 	  	 	    &lt;a name="16" style="color: rgb(0, 153, 0);" /&gt; 		 		&lt;strong style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;آدمهای بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند . ارد بزرگ&lt;/strong&gt; &lt;p&gt;&lt;strong /&gt; &lt;/p&gt; &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;قطره های اشک&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ای قطره ها ی اشک ببارید&lt;/p&gt; &lt;p&gt; و مرا از غم رها سازید&lt;/p&gt; &lt;p&gt;  چگونه بی وجودتان بار سنگین غم ها را بدوش بکشم؟&lt;/p&gt; &lt;p&gt;  و آرامش خاطر پذیرم؟&lt;/p&gt; &lt;p&gt;   آسمان دل من ابری است&lt;/p&gt; &lt;p&gt;  ببار یدتا آسمانی صاف و نیلگون را در زوایای قلبم نقاشی کنم&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بر گونه های بیرنگم فرو ریزید&lt;/p&gt; &lt;p&gt; وبشویید گرد وغبار  دلم را&lt;/p&gt; &lt;p&gt; همانند باران&lt;/p&gt; &lt;p&gt; که میشوید غبار پنجره هارا&lt;/p&gt; &lt;p&gt;  وانگاه  مرا به دنیای  رستن ها وشکفتن ها  خواهید برد&lt;/p&gt; &lt;p&gt; به باغی سر  سبز و شاداب  از طراوت باران خواهید برد&lt;/p&gt; &lt;p&gt;  من قدرشما را میدانم&lt;/p&gt; &lt;p&gt; ای قطره های اشک&lt;/p&gt; &lt;p&gt; من قدر شما را میدانم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt; &lt;br /&gt;شکوهه عمرانی&lt;br /&gt;ژنو / سوییس&lt;br /&gt;http://chokouh.tk&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-8075421810600870455?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/8075421810600870455/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_2506.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8075421810600870455'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8075421810600870455'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_2506.html' title='قطره های اشک'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-3506270522856333014</id><published>2010-02-04T18:17:00.001-08:00</published><updated>2010-02-04T18:17:51.056-08:00</updated><title type='text'>کار</title><content type='html'>&lt;strong style="color: rgb(0, 51, 102);"&gt;کار ، بهترین تسکین دهنده ، افکار پریشان ، و غم است . ارد بزرگ&lt;/strong&gt;  &lt;p&gt; &lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt;کار&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;درود بر کار&lt;/p&gt; &lt;p&gt; من عاشق کارم&lt;/p&gt; &lt;p&gt; هستی من&lt;/p&gt; &lt;p&gt; در کار  است &lt;/p&gt; &lt;p&gt; غنای من ، نیاز من&lt;/p&gt; &lt;p&gt; در کار است&lt;/p&gt; &lt;p&gt;  وبدین سان است که&lt;/p&gt; &lt;p&gt; زندگیم بسوی کمال میگراید&lt;/p&gt; &lt;p&gt; وچشمه ی وجودم سیراب &lt;/p&gt; &lt;p&gt; ولی افسوس، افسوس&lt;/p&gt; &lt;p&gt; محیط کار یه  محیط بیمار است &lt;/p&gt; &lt;p&gt; محیط ازار است&lt;/p&gt; &lt;p&gt; میل انسان به فرار است&lt;/p&gt; &lt;p&gt; رابطه ها  ضابطه است&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بهر یافتن کار&lt;/p&gt; &lt;p&gt; باید بر ی به کارزار!&lt;/p&gt; &lt;p&gt; باید بجویی سروران  را&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بهر موندن سر کار    &lt;/p&gt; &lt;p&gt; بایدببندی چشمها را&lt;/p&gt; &lt;p&gt; برنابرابریها،روان ازاریها&lt;/p&gt; &lt;p&gt;  و  لبان را با سکوت.....&lt;/p&gt; &lt;p&gt; ولی سرانجامت بود افسردگی&lt;/p&gt; &lt;p&gt; ولی سرانجامت بود  افسردگی&lt;/p&gt; &lt;p&gt; باید برخاست &lt;/p&gt; &lt;p&gt; باید برخاست&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;شکوهه عمرانی&lt;br /&gt;ژنو / سوییس&lt;br /&gt;http://chokouh.tk&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-3506270522856333014?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/3506270522856333014/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_7220.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/3506270522856333014'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/3506270522856333014'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_7220.html' title='کار'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-7865393506602696566</id><published>2010-02-04T18:16:00.001-08:00</published><updated>2010-02-04T18:16:48.044-08:00</updated><title type='text'>آزادی</title><content type='html'>&lt;p&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="cnt"&gt;&lt;strong style="color: rgb(0, 153, 102);"&gt;رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی. ارد بزرگ&lt;/strong&gt; &lt;p&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt;آزادی&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt; خورشيد را در گودی دستانت بگیر&lt;/p&gt; &lt;p&gt; کمی خورشید&lt;/p&gt; &lt;p&gt; و به دورها و دورها سفر کن&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بسوی نوازش نسیم&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بسوی رویاهای شیرین&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بسوی همین لحظه ، همین ثانیه&lt;/p&gt; &lt;p&gt; جوانی کوتاه است&lt;/p&gt; &lt;p&gt; راههاییست که نمی شناسی&lt;/p&gt; &lt;p&gt; خیلی  خیلی هواییست&lt;/p&gt; &lt;p&gt;  هرگز افسوس مخور&lt;/p&gt; &lt;p&gt; برای انچیزی که دیگر &lt;/p&gt; &lt;p&gt; در دستان پر بارت نیست&lt;/p&gt; &lt;p&gt; نگاه کن ،نگاه کن&lt;/p&gt; &lt;p&gt; انجا افق میدرخشد&lt;/p&gt; &lt;p&gt; دورتر،همیشه دورتر قدم بردار &lt;/p&gt; &lt;p&gt; درحالیکه آوازی زیبا را&lt;/p&gt; &lt;p&gt;  زیر لب زمزمه میکنی &lt;/p&gt; &lt;p&gt; دنیا متعلق به آنهاییست که&lt;/p&gt; &lt;p&gt; دستانی تهی دارند&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;b&gt;موریس کارم&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;  ترجمه : شکوهه عمرانی&lt;br /&gt; ژنو / سوییس&lt;br /&gt; http://chokouh.tk&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-7865393506602696566?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/7865393506602696566/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6885.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7865393506602696566'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7865393506602696566'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6885.html' title='آزادی'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-8766519820601711745</id><published>2010-02-04T18:14:00.001-08:00</published><updated>2010-02-04T18:14:46.797-08:00</updated><title type='text'>نمیدانم چرا جنگ</title><content type='html'>&lt;strong style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt;ستیزه جویان ، کشته اندیشه های پلید خویش خواهند شد .ارد بزرگ&lt;/strong&gt; &lt;p&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt;نمی دانم چرا جنگ&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نمیدانم چرا جنگ&lt;/p&gt; &lt;p&gt; و چرا جنگ&lt;/p&gt; &lt;p&gt; چرا با نام مذهب می کنند جنگ  &lt;/p&gt; &lt;p&gt; مگه مذهب پیام صلح و اشتی نیست&lt;/p&gt; &lt;p&gt; مگه مذهب برا یکپارچگی نیست&lt;/p&gt; &lt;p&gt; مگه انسان ز یک اصل و نسب نیست&lt;/p&gt; &lt;p&gt; مگه کل مذاهب نیستند صادق &lt;/p&gt; &lt;p&gt; بر  یک خدای واحد&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بس است جنگ وستیز&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بس است جنگ و ستیز&lt;/p&gt; &lt;p&gt; تو ای انسان قرن بیست&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بر سر مذهب نمی اری  ستیز&lt;/p&gt; &lt;p&gt; باید فراتر رفت&lt;/p&gt; &lt;p&gt; باید فراتر رفت&lt;/p&gt; &lt;p&gt; خدای بی همتای ما یکیست&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt; شکوهه عمرانی&lt;br /&gt;ژنو / سوییس&lt;br /&gt;http://chokouh.tk&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-8766519820601711745?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/8766519820601711745/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6262.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8766519820601711745'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8766519820601711745'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6262.html' title='نمیدانم چرا جنگ'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-5632966009954626315</id><published>2010-02-04T18:13:00.001-08:00</published><updated>2010-02-04T18:13:42.469-08:00</updated><title type='text'>آدما</title><content type='html'>&lt;p style="color: rgb(0, 102, 102);"&gt;&lt;strong&gt;آسودگی آدمی ، به گنج و دینار نیست که به خرد است و دانش . ارد بزرگ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;strong /&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt;آدما&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;میخوام برم به اسمون&lt;/p&gt; &lt;p&gt; میخوام برم به  کهکشون&lt;/p&gt; &lt;p&gt; میخوام برم پیش خدا&lt;/p&gt; &lt;p&gt; بهش بگم از ادما                  &lt;/p&gt; &lt;p&gt; این ادمای بی وفا&lt;/p&gt; &lt;p&gt; این ادمای پر حسد&lt;/p&gt; &lt;p&gt; این ادمای جاه طلب&lt;/p&gt; &lt;p&gt; این ادمای پول پرست&lt;/p&gt; &lt;p&gt; مدام میخوان ازار بدن&lt;/p&gt; &lt;p&gt;سد سر راهت بشن&lt;/p&gt; &lt;p&gt; ای خدا جون&lt;/p&gt; &lt;p&gt;  تو که معروفی بعدل وداد&lt;/p&gt; &lt;p&gt; چرا ادما بی عدل وداد&lt;/p&gt; &lt;p&gt; از تو میخوام&lt;/p&gt; &lt;p&gt;   یه ذره عدل برای ما&lt;/p&gt; &lt;p&gt; یه دنیایی برابر برای ما&lt;/p&gt; &lt;p&gt; چرا که نه&lt;/p&gt; &lt;p&gt; چرا که نه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;شکوهه عمرانی&lt;br /&gt;ژنو / سوییس&lt;br /&gt;http://chokouh.tk&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-5632966009954626315?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/5632966009954626315/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_9102.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/5632966009954626315'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/5632966009954626315'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_9102.html' title='آدما'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-7275013011355879306</id><published>2010-02-04T18:11:00.000-08:00</published><updated>2010-02-04T18:12:17.128-08:00</updated><title type='text'>یار وفادار</title><content type='html'>&lt;p style="color: rgb(102, 102, 51);"&gt;&lt;strong&gt;آنکه همراه است و یاور ، هر نفس اش بهایی بی انتها دارد . ارد بزرگ&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;b&gt;یار وفادار&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;چرا هیچکس یار ما نیست؟&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; همدم و همراز مانیست؟&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; اگر هم یار ما شد&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; سرشتش بیوفایست؟&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; چرا باید گلی ازشاخه ای چید&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; و در اندک لحظه ای با پای کوبید؟&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; مگر گل  صاحب احساس نیست&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; چه کم دارد ز گلهای دگر؟&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; که او را اینچنین کردی دربدر؟&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; ایا ندارد از برای تو ثمر؟&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; پس بگو یار میخواهی یا ثمر&lt;/p&gt;  &lt;p&gt; همدم و غمخوار میخواهی یا ثمر&lt;/p&gt; &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;   &lt;br style="font-weight: bold;" /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;   شکوهه عمرانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;   ژنو / سوییس&lt;br /&gt;   http://chokouh.tk&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-7275013011355879306?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/7275013011355879306/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_4346.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7275013011355879306'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7275013011355879306'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_4346.html' title='یار وفادار'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-7848101784026229495</id><published>2010-02-04T18:10:00.000-08:00</published><updated>2010-02-04T18:11:04.925-08:00</updated><title type='text'>بال و پر بگشا</title><content type='html'>&lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(255, 51, 51);"&gt;برای نابودی دشمن اندیشه خود ، بیاموز و پژوهش کن .ارد بزرگ&lt;/span&gt;&lt;div class="cnt"&gt;&lt;strong /&gt;  &lt;p&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font size="4"&gt;&lt;b&gt;بال و پر بگشا&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;بال وپر بگشا &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;تا بنگری بزرگی آبی اسمان زیبا را&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;کوچکی قلب  پرکدورت را &lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;شکوه و شکایت را&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;بغض و حسادت را&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;و بزرگی دستان بخشش بدون انتظار را....&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;در جای جای کره کوچک خاکی&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt; &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;شکوهه عمرانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; ژنو / سوییس&lt;br /&gt; http://chokouh.tk&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-7848101784026229495?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/7848101784026229495/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_256.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7848101784026229495'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/7848101784026229495'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_256.html' title='بال و پر بگشا'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-5665871571517711206</id><published>2010-02-04T18:08:00.001-08:00</published><updated>2010-02-04T18:08:48.451-08:00</updated><title type='text'>کوهستان</title><content type='html'>&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 102, 153);"&gt;به کوهستان می نگرم ، درونم سرشار از نیرو می شود کوهها سر فرود می آورند ، و می گویند : باز ما را درخواهی نورد . ارد بزرگ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاش میشد در کوهستان بمانم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;به کوهستانی زیبا و روح افزا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;رسیده ام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;آرامشی دلپذیر حکمفرماست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;از پنجره به بیرون  مینگرم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;پرواز دسته جمعی پرندگان مهاجر،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;آسمان نیلگون و کوههای  سراسر سبز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;که با نور نقره فام آفتاب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; مزین شده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;چشمانم را نوازش میدهد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;آهنگ  دلپذیر زنگوله ی گاو ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;موسیقی دلنشینی را مینوازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اینجا از آدمیانی که&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;کلامشان و لبخندشان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;دروغین است خبری نیست  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدم های  ریا کار و پنهانکار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;آدمهایی که به فرمان خود نمی زیند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;و در زندان قید وبند اسیرند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;آدم های تهی از عواطف انسانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;که همچون عروسکهای متحرک به هر سو روانند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;و نقشه ی ویرانی تو را در سر میرورانند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;آدمهاییکه از ترس چشم زخم تو را از خود میرانند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;اینجا کسی بیکار نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;کسی در غم نان وآب نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;از تبعیض  نژادی ، مذهبی خبری نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;از فقر ونابرابری  اثری نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;از جنگ و خشونت هم خبری  نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;کاش میشد در کوهستان بمانم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شکوهه عمرانی&lt;br /&gt;ژنو / سوییس&lt;br /&gt;http://chokouh.tk&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-5665871571517711206?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/5665871571517711206/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_8886.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/5665871571517711206'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/5665871571517711206'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_8886.html' title='کوهستان'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-8731595147689859287</id><published>2010-02-04T18:03:00.000-08:00</published><updated>2010-02-04T18:13:26.685-08:00</updated><title type='text'>طبیعت را صداکن</title><content type='html'>&lt;br style="font-weight: bold; color: rgb(0, 51, 153);" /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(0, 51, 153);"&gt;آدمی ریشه در خاک و طبیعت زیبا دارد آنانی که پاکروانند نسیم دل انگیز این زیبایی اند . ارد بزرگ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;طبیعت را صداکن&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای انسان توتنها نیستی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;گلهای  زیباو رنگارنگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; برای نرگس چشمان تو میشکفند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;عطردل انگیزشان  مشام تو را نوازش بخش است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;شکوفه ها بروی  تو  لبخند میزنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;باران برای  تو  مینوازد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;کوهساران برای  تو سپید گون میشوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;پرندگان خوش نوا برای تو ترانه میسرایند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;نور نقر ه فام آفتاب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;با سخاوتی عظیم انوارش را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; بر تو می افشاند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;دریاها ی بیکران برای تو میخروشند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;با طبیعت راز پنهان خودرابگو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;با طبیعت شرح نامردیها را بگو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;میدانی تنها اوست که&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; صدای ترا میشنود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;و با تو یار و  همراه میشود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;تنها او&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;اری تنها او&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br style="font-weight: bold;" /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;شکوهه عمرانی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ژنو / سوییس&lt;br /&gt;http://chokouh.tk&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-8731595147689859287?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/8731595147689859287/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_4731.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8731595147689859287'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8731595147689859287'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_4731.html' title='طبیعت را صداکن'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-9207944062219551502</id><published>2010-02-04T18:00:00.000-08:00</published><updated>2010-02-04T18:10:51.514-08:00</updated><title type='text'>سرود طبیعت</title><content type='html'>&lt;strong style="color: rgb(0, 102, 51);"&gt;سرود طبیعت ضربانی ملایم و کشیده دارد . ارد بزرگ&lt;/strong&gt;   &lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt;خوشبختی&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;br /&gt; &lt;p&gt;دوستان خوبی دارم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;گاه به گاه &lt;/p&gt; &lt;p&gt;انها را می بينم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;اما گاهی&lt;/p&gt; &lt;p&gt; چنان ازرده دل میگردم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;که بایستی فاصله بگیرم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;طبیعت مرا صدا میزند&lt;/p&gt; &lt;p&gt;تنها سگم همراهم است&lt;/p&gt; &lt;p&gt;میرویم با هم &lt;/p&gt; &lt;p&gt;به  سوی  جنگل سبز &lt;/p&gt; &lt;p&gt;دوست دارم به صدای باد&lt;/p&gt; &lt;p&gt; گوش فرا دهم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;علفهای خیس را &lt;/p&gt; &lt;p&gt;زیر پا له کنم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;قارچهای وحشی را بچینم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;پرندگان و قمریان را &lt;/p&gt; &lt;p&gt;به تماشا نشینم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;و ستایش کنم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;شکوه دنیایی جذاب و گیرنده را&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;هر صدایی مرا به خود می اورد&lt;/p&gt; &lt;p&gt;برگی که بر زمین می ریزد&lt;/p&gt; &lt;p&gt;صدای زمزمه ی آب&lt;/p&gt; &lt;p&gt;آواز یک کبوتر &lt;/p&gt; &lt;p&gt;تمام صداهای جنگل &lt;/p&gt; &lt;p&gt;از هماهنگی مطبوعی بر خوردارند&lt;/p&gt; &lt;p&gt; &lt;/p&gt; &lt;p&gt;صدای ضربان قلبم را می شنوم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;که همآهنگ با طبیعت میزند&lt;/p&gt; &lt;p&gt;احساس ارامش می کنم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در جسم و در روحم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;به خانه باز میگردم&lt;/p&gt; &lt;p&gt;در میان اتومبیلها&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt;پاتریسیا گونو&lt;/b&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;b&gt;ترجمه شکوهه عمرانی&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;ژنو  / سوییس&lt;br /&gt;http://chokouh.tk&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-9207944062219551502?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/9207944062219551502/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_2569.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/9207944062219551502'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/9207944062219551502'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_2569.html' title='سرود طبیعت'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-8837549196544827023</id><published>2010-02-04T11:40:00.000-08:00</published><updated>2010-02-04T11:41:11.239-08:00</updated><title type='text'>سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند</title><content type='html'>&lt;p style="color: rgb(0, 102, 102);"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته زیر به قلم ادیب و نویسنده کشورمان مسعود اسپنتمان به نگارش در آمده است  &lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;    &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ میگوید: سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند،به اسطوره های کشورهای دیگر دلخوش میکند. فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسطوره [همریشه با story] که در زبان فارسی بدان &amp;quot;میث&amp;quot; یا &amp;quot;میتوخت&amp;quot; [همریشه با mythology] میگویند از گونه پیچیده ترین دانشهای انسانی است. از دیدگاه &amp;quot;پوپر&amp;quot; بر هر آنچه که &amp;quot;ابطال پذیری&amp;quot; علمی ندارد، نمیتوان نام دانش و علم نهاد، ازینرو برخی از ناباوران به شوند گستردگی و کران ناپذیری این دانش، آن را نیمه دانشی نیمه علمی میدانند. برخی نیز پا را فراتر نهاده اند و اسطوره را افسانه و نیرنگ و دروغ و حتا لالایی برای خواب بچه ها میدانند. در این میان فردوسی بزرگ، رای دیگری در سر میپروراند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو این را دروغ و فسانه مدان / به یکسان رَوِشنِ زمانه مدان&lt;br /&gt;ازو هر چه اندر خورد با خرد / دگر بر ره رمز معنی برد (فردوسی بزرگ)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او برین باور است که کتاب سراسر اسطوره اش، هرگز دروغ و افسانه نیست. افته هایی درین کتاب هست که خردمندانه و باورپذیر مینماید، اما آنهایی هم که باورناپذیر و فرابودانگارانه به دیده می آید، رمز و رازی در خود میپرورد، که بازگشایی مازهای رازش بر گردن خوانندگان این کتاب سترگ است. &lt;br /&gt;&amp;quot;اسطوره&amp;quot; ها، داستانهایی ملی یا فرا ملی هستند که در گستره ی سرزمینی یا جهانی، راز و رمزهای سرشت آدمی، نوزاییهای طبیعت و بسیاری دانستنیهای دیگر را در بر میگیرند. آنها کلید باغ تو در توی گیتی هستند. هر کس کلید را در دست داشته باشد، گیتی را هم در مشت دارد. ازین روست که &amp;quot;شبستری&amp;quot; میسراید:&lt;br /&gt;مسلمان گر بدانستی که، بت چیست / یقین کردی که دین، در بت پرستیست&lt;br /&gt;او میخواهد بگوید: بتها، پیکرینه شدن اساطیرند؛ به همین شوند همه ی راز و رمزها و پیچیدگیهای جامعه ی تازیان، در بتهایشان نمادینه شده است. چه بسا اگر بتهایشان را فهمیده بودیم، میتوانستیم بهتر به آنها کمک کنیم.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;اساطیر یک کشور، کهن الگوی آن کشورند. تفاوت اساطیر کشورها با هم، از دگرسان بودن طبیعت، رخدادها،تاریخ، روح و آداب و رسوم و شیوه اندیشیدن مردم آن کشور شالوده میگیرد؛ هر کوه و دریا در اسطوره یک واژه اند. تا جایی که حتا میتوانیم ادعا کنیم کشورها، فراتر از روند پیشرفت مایگانی و دگردیسی اندامواره شان، همواره کهن الگوی خود را تکرار میکنند. برای نمونه، آیا کسی میتواند تفاوتی میان رهبران مارکسیست شوروی [نمونه استالین]، و تزارهای کهن روسیه [نمونه پطر] و همچنین خاقانهای چین با مائو ببیند؟ و آیا اروپا با یکپارچگی اش، سودای امپراطوری روم را در سر نمیپروراند؟&lt;br /&gt;به هر روی، اسطوره ها گونه ای الگوی ناخودآگاهانه، برای بهره گیری آگاهانه واکنشهای آدمیان در برابر رویدادهای گوناگون روزمره اند با این تفسیر که تاریخ تکرار میشود. کشوری که الگوهای اساطیری اش را فراموش کند محکوم است به بازآموزی و بازآفرینی نمودارهای کهن خود. در این میان، میل به اسطوره خواهی مردمان چنین کشوری را وادار میسازد تا از اساطیر دیگر کشورها بهره گیرند. اما کهن الگوی آن یکی، هرگز روان این یکی را سیراب نمیسازد. و این می انجامد به گونه ای از خودبیگانگی فرهنگی. &lt;br /&gt;مثلی داریم که میگوید: زاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد، راه رفتن خود را نیز از یاد برد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در کشوری چون ایران، که اساطیر آن بونده تر و رایومندتر از دیگر فرهنگها چهره پردازی شده اند، یا فراتر از آن، بنابر دبستان هگلیسم، روح ملی کشور خود را باز میتابانند (اندیشه استاد مرتضی ثاقب فر) ، بیگانگی با اساطیر، آسیب پذیری و بی پناهی بیشتری به ارمغان می آورد. روح ملی ایران، در یک گزاره ی کوتاه &amp;quot;جنگ همیشگی میان نیکی و بدی&amp;quot;، و خویشکاری آدمیان در یاوری اهورامزدا برای پیروزی در آن است. روح ملی ایران را در شاهنامه، «کتابی که هیچ ملتی همسان با آن را ندارد؛ آرتور نولدکه» به آشکارا در می یابیم؛ آنهم به خردمندانه ترین شیوه. تا جایی که فردوسی، دیو را، به پیکره ی انسان می آراید: &lt;br /&gt;تو مر دیو را مردم بد شناس / کسی کاو ندارد ز یزدان سپاس&lt;br /&gt;یا در داستان جنگ رستم با اکوان دیو، ناخرسندی خود از ناباورانه بودن داستان را باز میگوید:&lt;br /&gt;خردمند کاین داستان بشنود / به دانش گراید، بدین نگرود&lt;br /&gt;ولیکن چو معنیش یاد آوری / شود رام و کوته کند داوری&lt;br /&gt;تو بشنو ز گفتار دهقان پیر / اگرچه نباشد سخن دلپذیر&lt;br /&gt;از آنچه گفتیم پیداست، اسطوره ها، چراغی روشن بر فراز اندیشه اند، تا آدمیان هیچگاه نژادگی و خویشکاری خود در کوره راه های تاریخ را فراموش نکنند. &lt;br /&gt;ارد بزرگ: &amp;quot;بیچاره فرزندانی که اسطوره های سرزمین خویش را فراموش کنند؛ آنان آسیب پذیر و بی سرپناهند.&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-8837549196544827023?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/8837549196544827023/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_187.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8837549196544827023'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8837549196544827023'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_187.html' title='سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-209705884564880291</id><published>2010-02-04T11:39:00.000-08:00</published><updated>2010-02-04T11:40:23.863-08:00</updated><title type='text'>راهی را که در زندگی برگزیده ایم</title><content type='html'>&lt;p style="color: rgb(0, 102, 102);"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته زیر به قلم ادیب و نویسنده کشورمان مسعود اسپنتمان به نگارش در آمده است  &lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ میگوید: راهی را که در زندگی برگزیده ایم میتواند برآیند بازخورد کنش دیگران، با ما باشد. پرسش این است:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آیا ما خویشتن خویشتنیم؟ &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;و آیا همواره باید پاسخگوی برخورد بد دیگران باشیم؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;این پرسشها را که پاسخ گفتیم، آزادی در ما بارور میشود و پس از آن آرمانی بزرگ همچون عشق به میهن در چشمه وجودمان جاری میگردد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;هر واکنش و کرداری که از آدمیان در گیتی سر میزند میتواند ریشه در دو گونه کنش متفاوت داشته باشد. یکی ریشه در خویشتن باوری یا به گفته ی ارد بزرگ &amp;quot;خویشتن خویشی&amp;quot;، دیگری ریشه در کنش دیگران با ما. خویشتن خویشی، گونه ای همریشگی و هم آوایی با آنچه از آن برآمده ایم است. &amp;quot;خویشتن خویشی&amp;quot; ریشه های خود را در می یابد و با نوزایی الگوی ریشه ای خود به بازآفرینی خود میپردازد. او را کاری با گفتار دیگران نیست چرا که به خویشتن و راهی که خویشتن در آن میپوید باور دارد. او در رده ی نخست کارآفرینی قرار میگیرد، ازین رو به تنها چیزی که می اندیشد آفرینش خود است. آزادی در او بارور است، زیرا زمانی برای اندیشیدن به آنچه میتواند او را سد کند، ندارد. این منتقدان بالای گود هستند که سدها و جلوبندها را میبینند، اما او یا راهی می یابد، یا راهی میسازد، ناپلئون میگوید: تاریخ جنگهای ایران و یونان را یونانیها نوشتند که گزافه گوییشان آشکار است. و این کنایه ایست پر معنا بدین چم: ایرانیانی که در گستره ی جنگ با جهان و خویشتن پویی بودند، در راهی که برگزیده بودند، هرگز زمان نوشتن آنچه در آن غرق بودند را نمی یافتند چراکه تاریخ را بزدلان مینویسند نه کارآفرینان. و اما دومین راه، برای آنانیست که کردارشان بازخوردی از کنش دیگران است. آنها هرگز ریشه هایی که از آن بر آمده اند را در نمی یابند. به همین شوند خویشتن باوری را گم کرده اند. اگر کسی با آنها برخورد بدی داشته باشد، پاسخ آنها گزیدن راهی در جهت خشنودی کردار بد آن کس است، نه به خود غریدن و تکیه چم آورانه بر راهی که در آن میپویند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;شاید بتوان &amp;quot;خویشتن خویشی&amp;quot; و &amp;quot;بازخورد کنشی&amp;quot; ایرانیان را در تاریخ ردیابی کرد. خودباوری جمعی و خویشتن خویشی ایرانیان به روزگاری بر میگردد که ایران در نمایش جهانی قدرت، پیشاپیش همه اسب میتازاند. مردمان اهوراکیش ایران، در آن زمان، چون پیادگان آستانه ی شطرنج بازیچه ی دست سرنوشت نیستند، بلکه یاوران ایزدی در پیروزی بر اهرمند؛ شاید هم «انا الحق»گویان در پی به دست آوردن آنچه حق خود میدانند، یعنی رسیدن به پایگاه ایزدی. بی شوند نیست که دو تن از شاهان ایرانی به آسمان میتازند، یکی جمشید و دیگری کاووس [کهکشان به وارون اندیشه ی همگان از ریشه ی &amp;quot;کاووسان&amp;quot; و &amp;quot;کایوسان&amp;quot; گرفته شده نه از &amp;quot;کاه کشان&amp;quot; ]&lt;br /&gt;اما بازخورد کنشی ایرانیان از زمانی میآغازد که تن و روان ایران آماج یورشهای &amp;quot;شمشیر و تفکر&amp;quot; ترک و تازی و باختری قرارگرفته است. او با ریشه هایش فاصله گرفته است، و دیگر زایایی ندارد. برترین ویژگیهایش را بر سرش ویران ساخته اند. اوج و شیبش را نشیب وانمود کرده، زیباییهایش را زشتی به دیده اورده اند؛ و او هرگز دم بر نمیزند. تا اینکه روزی، فرزندش که بیش از پدر از خویشتن خویش دور افتاده است، میشورد و از او میپرسد: پدر! آیا ما خویشتن خویشتنیم؟ و آیا همواره باید پاسخگوی برخورد بد دیگران باشیم؟&lt;br /&gt;- بله فرزندم. ما خویشتن خویشتنیم. اما آن باختری میگوید .....، آن تازی میگوید ...... و سپس لکنت میگیرد و نمیتواند پاسخ دهد&lt;br /&gt;اما لکنت پدر بهترین پاسخ برای فرزند است. پاسخ چیزی نیست جز این که پدر راه را اشتباه رفته است. لکنت پدر ناشی از درگیری درونی میان &amp;quot;خویشتن خویشتنش&amp;quot; با &amp;quot;بازخورد کنش دیگران&amp;quot; است.&lt;br /&gt;در این میان فرزند راهی نو برمیگزیند؛ چرا که آزادی در او بارور شده است، او ریشه ی خود را درک کرده، و پس از آن آرمانی بزرگ همچون عشق به میهن [عشق به چیزی که از آن برآمده است] در چشمه هستیش روان میشود.&lt;br /&gt;از آن پس، او برخورد بد خاور و باختر را به حساب بدکرداری و بد ریشگی خود آنها میگذارد نه بیچارگی و بیماری تن فرهنگی خود. او با آینه و آینک خود به آکهای خود مینگرد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-209705884564880291?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/209705884564880291/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_1893.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/209705884564880291'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/209705884564880291'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_1893.html' title='راهی را که در زندگی برگزیده ایم'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-414634841085813246</id><published>2010-02-04T11:38:00.000-08:00</published><updated>2010-02-04T11:39:48.064-08:00</updated><title type='text'>آنکه میگوید همه چیز خوب است</title><content type='html'>&lt;p style="color: rgb(0, 102, 102);"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته زیر به قلم ادیب و نویسنده کشورمان مسعود اسپنتمان به نگارش در آمده است  &lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ میگوید: آنکه میگوید همه چیز خوب است و بدی وجود ندارد، با کسی که همه چیز را اهریمنی میپندارد تفاوتی ندارد. برآیند چنین افکار سخیفی به چاه نیستی درافتادن است. تنها کسانی خوبی را خوب میبینند که بدی و اهریمن را باور داشته باشند و از آن پرهیز کنند&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;  &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در برابر تفسیر ایرانیان از هستی که به آمیختگی نیک و بد باور دارند، دو تفسیر دیگر نیز از هستی وجود دارد که دو روی یک سکه اند. سکه ای با نام &amp;quot;صلح مسیحی&amp;quot; که در یکسو باور دارد همه چیز خوب است، اما در سوی دیگر میپندارد «همه چیز خطاست». &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;باورمندان مسیحیت به اندازه ای که اخلاق را باور دارند، زندگی را محکوم میکنند، چرا که اخلاقیات مسیحی در جایی فراتر از زمین [آسمان؛ ملکوت خدا] قرار گرفته است، عیسی فرمود: [مردان خدا هیچگاه زن نمیگیرند] همچنین فرمود: [مال سزار را به سزار دهید، مال خدا را به خدا]. ازین رو بهترین گونه ی زیستن از دید دینباوران مسیحی راهبه گری و پرهیز از هرگونه بهره گیری مادی از گیتی است و همه کوشش مسیحیان در فرا رفتن از کششهای زمینی است. آنها تنها، خدا و ملکوتش را خیر مطلق میبینند. «اما هنگامی که حس حقیقت جویی که مسیحیت آن را به والایی گسترش داده است در اثر دروغ و ریاکاری همه ی تفسیرهای مسیحی از جهان و از تاریخ دچار دل بهم خوردگی میشود؛ این آغازیست بر بازگشت از &amp;quot;خدا راستیست&amp;quot; به باورداشت پی ورزانه ی &amp;quot;همه چیز خطاست&amp;quot; یعنی بودایی گری در عمل (اراده ی قدرت نیچه)». نیازهای اندامی و روانی باورمندان به مسیحیت و همه دبستانهای همانند آن، در زمین پاسخ داده نمیشود، چرا که ارضای امیال زمینی، گونه ای کردار شر و در راستای هرج و مرج به شمار می آید، خیر تنها در ملکوت جای دارد [مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک] ازینرو باورمندان بدین دبستان آرزو دارند که [باز همانجا رویم، جمله که آن شهر ماست]. اما هنگامی که بازخورد نیازهای زمینیشان را در ملکوت هم نمیبینند ناامیدانه و هیچ انگارانه میپندارند که همه چیز پلید و اهریمنیست و این همان &amp;quot;به چاه نیستی در اوفتادن است&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در پیرو گفتارمان به اندیشه ی آباء کلیسا به ویژه سنت اگوست قدیس برمیخوریم که برین باور بود، آدم پیش از گناه نخستین، به شوند آنکه اراده اش اراده ی خدا بود در رایشمندی و خوبی مطلق به سر میبرد اما پس از آنکه نافرمانی و گناه نخستین را انجام داد، محکوم شد تا در هرج و مرج ناشی از هبوط، به بردگی همنوعانش بپردازد. دیدمان مسیحی به گستردگی در فلسفه ی سیاسی آن به چشم میخورد، به گونه ای که میتوان اندیشید تفاوتهای بنیادین فلسفه ی سیاسی تامس هابز و جان لاک به گونه ای بنیادین همان دو روی سکه اندیشه ی مسیحی است. جان لاک، نیک کرداری آدمی را عقلانی، طبیعی میداند [نمودار صلح مسیحی زیر پرچم خدا] در حالی که هابز آدمیان را دسیسه جو و خواستار سود بیشتر میداند [نمودار هرج و مرج آدمی پس از هبوط]،&lt;br /&gt;و اما آیا فراسوی خیر و شر مسیحی، نیک و بدی نیز یافت میشود که ما را نه بایسته &amp;quot;خیری مطلق&amp;quot; بگرداند و نه در گرداب هیچ انگاریِ &amp;quot;همه چیز شر است&amp;quot; غرقه مان سازد؟&lt;br /&gt;کمینه از دیدگاه فرزان ایرانی راهی هست. از دیدگاه فلسفه ی گاتاهای زرتشت، نیکی و بدی همچون دو گوهر همزادند، دو افته ی مینوی که از ازل بوده اند، دو برادر، که هیچگاه یکدیگر را ندیده اند؛ آن دو به موازات همدیگر در خواب به سر میبرند. واژه ی اوستایی که برای خواب به کار رفته است khvafna میباشد و این دو گوهر همزاد که در خواب بودند، در اندیشه ی نخست-اندیش (صفت کیومرث نخستین آدمی) با یکدیگر گمیختند و ازین برهم آیی، گیتی، آبستنِ جنگی تا همیشه، میان نیک و بد شد.&lt;br /&gt;دوصد شگفت آنکه فردوسی پاکزاد در بخشِ &amp;quot;دیدن سیاوش افراسیاب را&amp;quot; از زبان افراسیاب میگوید:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;از آن پس چنین گفت افراسیاب / که &amp;quot; بد&amp;quot; در جهان اندر آید به &amp;quot;خواب&amp;quot;&lt;br /&gt;ازین پس نه آشوب خیزد نه جنگ / به آبشخور آیند میش و پلنگ&lt;br /&gt;[افراسیاب میگوید با آمدن سیاوش، بدی چون گذشته ی پیش از آفرینش به خواب مینوی خویش بازمیگردد].&lt;br /&gt;در حقیقت، حس کردن واقعی نیک و بد تنها زمانی روی میدهد که نایکسانی و &amp;quot;اختلاف پتانسیل&amp;quot; آن دو را درک کنیم. به ویژه در جایی که مقیاس سنجش ما مقیاسی&amp;quot;گسسته&amp;quot; باشد مانند زمانیکه نیکی و هستیوری و زندگی و شادی و سپنتامینو در یکسو هستند و بدی و نیستیوری و نازندگی وغم و اهریمن در سوی دیگر&lt;br /&gt;در این میان میتوانیم به دیدگاهی دیگر از ارد بزرگ پیوند بخوریم، ازین قرار::&lt;br /&gt;« در جهانی که باشندگان باختری آن همه چیز را &amp;quot;خیر&amp;quot; میدانند [مسیحیت] وهستیوران خاوری اش &amp;quot;شر&amp;quot; میپندارند [بوداییت]، تنها در &amp;quot;ایران&amp;quot; دل زمین میتوان سخن از جنگ میان &amp;quot;خیر و شر&amp;quot; زد [زرتشتی گرایی]».&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-414634841085813246?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/414634841085813246/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6288.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/414634841085813246'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/414634841085813246'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6288.html' title='آنکه میگوید همه چیز خوب است'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-1025989077225914409</id><published>2010-02-04T11:20:00.000-08:00</published><updated>2010-02-04T11:21:08.565-08:00</updated><title type='text'>فرمانروایان نیرومند</title><content type='html'>&lt;p style="color: rgb(0, 102, 102);"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته زیر به قلم ادیب و نویسنده کشورمان مسعود اسپنتمان به نگارش در آمده است  &lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ میگوید: فرمانروایان نیرومند، رایزنانی باهوش و کارآمد در کنار خود دارند&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;ناهمسانی نهاد دیوانسالاری با فرهمندی همواره موجب دوگانگیهایی در دستگاه فرمانروایی دولتهای جهان بوده است. به ویژه در ایران که این دو همیشه با هم آمیخته بوده اند. ایرانیان در بیشتر دوران فرمانروایی خود بر گستره ی بزرگی از گیتی فرمان میرانده اند که موجب پدیدار شدن دیوانسالاری بزرگی درون ایران شده است. همچنین باورمندی ژرف ایرانی به &amp;quot;فره&amp;quot; موجبات بر سر کار آمدن شاهی فرهمند در سر هرم دیوانسالاری را فراهم ساخته است. از آنجا که ایرانیان برای هر گرهی راهکاری متناسب با فرهنگشان دارند، دوگانگیِ میان دیوانسالاری دست و پاگیر با &amp;quot;اختیار ویژه&amp;quot; ی شاه فرهمند را با سر کار آوردن رایزنان باهوش و کارآمد، به یگانگی دگرگون کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«به شوند ویژگیهای فرهمندانه ی ژرف در اندیشه ی خاوریان است، که فرمانروایانشان حتی امروزه (1913 در پایان دوران قاجاریه) به نهادی فردی نیاز دارند تا مسئولیت کارهای دولت به ویژه شکستها را بر دوش بکشد [تا مبادا به فرهمندی شاه در اندیشه مردم گزندی برسد].جایگاه سنتی &amp;quot;وزیر بزرگ&amp;quot; در چنین کشورهایی از همین واقعیت سرچشمه میگیرد. تلاش برای جایگزین سازی جایگاه وزیر بزرگ با وزارتخاته هایی که در زیر دید وزیران و به فرماندهی شاه اداره شوند در &amp;quot;ایران&amp;quot; در طول نسل گذشته با شکست روبرو شده است. این دگرگونی موجب میشود شاه در جایگاه رئیس قوه مجریه قرار بگیرد و شخصا مسئولیت همه بدبهرگیها و مشکلات مردم را به دوش بکشد، این نقش نه تنها باعث ناخرسندی و دردسر همیشگی او خواهد شد، بلکه باور به مشروعیت فرهمندانه او را خدشه دار خواهد ساخت. (دین،قدرت،جامعه ماکس وبر)»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;گفتار ماکس وبر گرچه باورپذیر به دیده میآید، اما گزاره ی او تنها شوند گزینش وزیر بزرگ در دستگاه دیوانی ایران نیست. چرا که گفتار درباره همکاری وزیر بزرگ [بزرگ فرمادار] با شاهنشاه، شالوده در گفتاری فلسفی دارد که سوای اندیشه ی ایرانی، آن را در گفتار افلاطون نیز میبینیم. افلاطون برین باور بود که تنها یک شاه-فیلسوف میتواند بهترین گزینه برای فرمانروایی باشد. فیلسوفی که جوانی را در دانش فلسفه گذرانده و اکنون که او را به شاهی گزیده اند با اکراه شاهی را بر دوش میگیرد. ریشه ی فلسفه ی افلاطون بیگمان به ایران باستان بازمیگردد. افلاطون در رساله ی الکیبیادس نخست، از آموزشهایی که به شاهان و شاهزادگان ایرانی به دست مغان داده میشد پرده بر میدارد. این آموزشها را در سنگنبشته های داریوش نیز میتوانیم ببینیم.در شاهنامه فردوسی که گنجینه ای از آداب و آیینهای ایران از کهنترین زمانه ها را درون دارد میبینیم که گزینش رایزن باهوش و کارآمد [دستور] از آغاز تاریخ ایرانیان انجام میشده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوران کیومرث : سیامک خجسته یکی پور داشت / که نزد نیا جای &amp;quot;دستور&amp;quot; داشت [هوشنگ رایزنِ کیومرث بود]&lt;br /&gt;دوران تهمورث : مر او را یکی پاک &amp;quot;دستور&amp;quot; بود / که رایش ز کردار بد دور بود&lt;br /&gt;خنیده به هر جای و &amp;quot;شهرسپ&amp;quot; نام / نزد جز به نیکی به هر جای گام&lt;br /&gt;اردشیر نخست : ز &amp;quot;دستور&amp;quot; ایران بپرسید شاه / که بدخواه را گر نشانی به گاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دوران انوشیروان دادگر نیز میتوانیم حضور پرتوان و پررنگ &amp;quot;بزرگمهر&amp;quot; دانا را ببینیم&lt;br /&gt;[ایزد فرزانگی، بوزرگمهر / آنکه بد نوشیروان را نام و ننگ]&lt;br /&gt;مردی که هرباره خطاهای نوشیروان را به وی گوشزد میکند اما در پایان خود قربانیِ دستگاه دیوانسالاری میشود، چرا که دیوانسالاری میل دارد روشنفکر هاژه را به خدمتکاری خویش وا دارد (فرانتس نویمان)&lt;br /&gt;همچنین در دورانهای اسطوره ای شاهنامه، هرگاه پادشاهان سخن رایزن را نشنوده اند گرفتار پیامدهای آن نیز شده اند. برای نمونه کاووس که سه بار گرفتار و بندی شد، یا نوذر که راه بیدادگری پویید.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;حتا افراسیاب دشمن ایران، هنگامی دچار بیشی خواهی شد که اغریرث رایزن و خرد ناپیوسته ی خود را کشت و سپستر هنگامی برای همیشه نابود میشود که &amp;quot;پیران ویسه&amp;quot; وزیر خردمند خود را از دست میدهد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته هستی رایزنان در دوران کنونی، گرچه از &amp;quot;نهاد پرمایه ی وزیر بزرگ&amp;quot; به &amp;quot;جایگاهی مشورتی&amp;quot; پایین آمده است، اما از یاد نبریم که «رایزنان دولت در حکم حافظه و یادمان پیکره سیاسی هستند (لویاتان تامس هابز)»&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-1025989077225914409?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/1025989077225914409/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_3007.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/1025989077225914409'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/1025989077225914409'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_3007.html' title='فرمانروایان نیرومند'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-4126340658822102634</id><published>2010-02-04T11:19:00.000-08:00</published><updated>2010-02-04T11:20:31.279-08:00</updated><title type='text'>بزرگترین پیروزیهای تاریخ</title><content type='html'>&lt;p style="color: rgb(0, 102, 102);"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته زیر به قلم ادیب و نویسنده کشورمان مسعود اسپنتمان به نگارش در آمده است  &lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ میگوید: پیام آوران باورهای پست، بزرگترین پیروزیهای تاریخ مردم خویش را به ریشخند گرفته اند&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتار درباره ی پیام آوران باورهای پست در ایران، زخمی تاریخی را میگشاید، که آسیب شناسی آن به ویژه در سده ی کنونی تاریخمان میتواند راهگشای بسیاری از مشکلات فرهنگیمان شود. این زخم نه از شمشیر فاتحان ایران در &amp;quot;ایسوس&amp;quot;ها و &amp;quot;فتح المبین&amp;quot;ها، بلکه از قلم به دستانی است که به جای &amp;quot;بازگشت به خویشتن&amp;quot;، بزرگترین پیروزیهای تاریخ مردم خویش را به ریشخند گرفتند. زخمی که اینان بر پیکره ی پهلوان-کشور خویش زدند از زخم قلم هرودوت ها و ماراتون نویسان و الکساندر سازان سهمگین تر بوده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از آنها نوشت: کوروش پسر زنی یهودی بود که در جوانی ل... میداد و توانست از راه راهزنی به شاهی برسد.&lt;br /&gt;(ش.ص.خ)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگری نوشت: کردار کوروش در پاس داشتن آیینهای بابلیان و مصریان همچون رفتار فریبنده ملکه ی انگلیس در هند بود که روبروی موشها و گاوها زانو میزد تا بتواند بهتر کشور آنها را بچاپد !! (ش.م.م)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن یکی هم گفت: زنجیره ی دادگری انوشیروان را تنها، خری باور کرد (د.ع.ش)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در چنین روزگاری، ناصر پورپیرار [ویراستار کتاب &amp;quot;از زبان داریوش&amp;quot;]، با گردشی 180 درجه میگوید: تخت جمشید را 200 سالست ساخته اند و ایران مدتها تا دوران کنونی خالی از سکنه بوده است !!!!!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تازگی نیز &amp;quot;پرویز رجبی&amp;quot; ترجمه نگار کتاب &amp;quot;از زبان داریوش&amp;quot; به جرگه ی چنین پیام آورانی پیوسته است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;«یکی از زهرآیینها، رونوشت برداری از شیوه ی شهریاری در کشورهای دیگر برای کشور خود است. بر اساس خواندن کتابهای یونانیان و رومیان، مردم زیر فرمان پادشاهی میگویند، کشتن شاه قانونی است(Regicide) و زیردستان به این هوده میرسند که در دولت مردم سالار از آزادی برخوردارند، اما در حکومت پادشاهی همگی برده اند؛ این زهر با گازگرفتگی سگ هار همسانی دارد .(Hydrophobia)&lt;br /&gt;این فرد پیوسته از تشنگی رنج میبرد، با این حال از آب بیزار است و در چنان حالتی، گویی زهر میخواهد وی را به سگ دگردیسه کند. به همین سان زمانی که حکومت پادشاهی به دست چنان نویسندگان طرفدار شهریاری مردم سالارانه که پیوسته چون سگ بدان چنگ و دندان نشان میدهند به ژرفی گزیده شود، در آن حال کشور به چیزی جز پادشاهی نیرومند نیاز ندارد و با این حال مردم با اینکه از هستی وی بهره مندند، به شوند ترس از خودکامگان یا (Tyrannophbia) یعنی ترس از شهریاری نیرومند، از وی بیزارند (رویه 296، 297 لویاتان، تامس هابز)»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این چنین رویه ای را در زمان جمشید پادشاه پیشدادی میبینیم. در زمانی که مردم به شوند پلشتی ناشی از 300 سال خوشی بی رنج و کار دچار هرج و مرج میشوند، زهرآیین گفتار ضحاک و چه بسا روشنفکران قوم، موجب میشود به گازگرفتگی مارهای وی دچار گردند [مارهای ضحاک نماد اندامواره های دولتی هستند که بر دوش مردم سنگینی کرده اما با این از پیکره ی مردم تغزیه میشوند، از میان خود مردم قربانی میگیرند، نهادی چون جوخه های ترور]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این چنین روشنفکران، هنگامی که سخن از پیروزی های بی خونریزی و برق آسای کوروش و داریوش میشود چهره شان سیاه و سفید میشود و این پرسش را به پیش میکشند که از بن داریوش و کوروش چه حقی داشتند به دیگر کشورها یورش ببرند؟؟!&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;یا هنگامی که از شکوه و بزرگی پارسه [تخت جمشید] میگوییم، آه و ناله سر میدهند که ای داد و بیداد، آوای ناله ی بردگانی که زیر دیوارهای تخت جمشید با زجر جان داده اند را میشنوند، گرچه خوب میدانند که برای ساختن تخت جمشید به همه مزد میداده اند، حتی زنان، حق زایمان میگرفتند و بیمه تامین اجتماعی داشته اند.&lt;br /&gt;یا زمانی که بر بزرگی و شکوه ساسانیان زبان میگشاییم، فریاد و فغان سر میدهند که مگر نمیدانی مردم چه زجرهایی که از دست موبدان نکشیدند. گرچه میدانند حتی اگر چنین هم باشد، مردمان دیگر سرزمینهای گیتی در آن دوران وضعیتی به مراتب بدتر از ایرانیان داشته اند، به گفته ی دیگر، ایرانیان نسبت به دیگران در خوشی میزیسته اند.&lt;br /&gt;چنین دگراندیشانی برای باشندگان سرزمینشان چیزی مگر ناامیدی و افسوس از زندگانی و پدید آوردن حس بیچارگی در آنها به ارمغان نمی آورند. آنان سازنده نیستند چراکه سازندگی از زایندگی درونی میآید، حال آنکه از دیدگاه آنان ایران همیشه مصرف کننده نظریات دیگران بوده است. حتا از خود هنری نیز نداشته که شایسته گفتن باشد. چنین مردمانی، از دیدگاه فردوسی بزرگ، &amp;quot;اندر زمانه، رسیده نو اند&amp;quot; یا به گفته ی استاد &amp;quot; اسلامی ندوشن&amp;quot;: براین باورند که زندگی به تازگی، دراین چند قرن و به دست باختریان به هستی درآمده است.&lt;br /&gt;حال آنکه هگل مینویسد: امپراتوری پارسیان، آن آفتابی بود که بر همه ملتها و کشورها و قوم ها به یکسانی میتابید تا همه ی آنها را به یکسان بارور سازد. این دولت، نخستین نماد عقل در تاریخ است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;{ ز دیهگان و از ترک و از تازیان / نژادی پدید آید اندر میان&lt;br /&gt;نه دیهگان،نه ترک و نه تازی بود / سخنها به کردارِ بازی بود&lt;br /&gt;زیان کسان از پی سود خویش / بجویند و دین اندر آرند پیش }&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-4126340658822102634?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/4126340658822102634/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_04.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/4126340658822102634'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/4126340658822102634'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_04.html' title='بزرگترین پیروزیهای تاریخ'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-4410133003473965301</id><published>2010-02-03T15:50:00.000-08:00</published><updated>2010-02-03T15:51:21.493-08:00</updated><title type='text'>گِره هایی که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود</title><content type='html'>&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ می گوید : گِره هایی که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود ، به یک نگاه و یا ندای ریش سفیدی گشاده می گردد .&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;درد ارد بزرگ از دیوانسالاری مرکزگرا [گره هایی که به هزار نامه دادگستری باز نمیشوند]، در گزاره ی بالا به پیشنهادی گره گشا [باز شدن گره با ندای ریش سفید] راه میگشاید.... از آغاز تاریخ، ایرانیان، گره سختی های زندگی را به دست ریش سفیدان باز میکردند. ریش سفیدان خردمندان قوم بودند که بر اساس فرهمندی و کارایی و نه سنت &amp;quot;برتری بر پایه سن بیشتر&amp;quot; برگزیده میشدند. به گفته هرودوت، دیااکو، نخستین تن از زنجیره ی ریش سفیدان گره گشای تاریخ [نگاشته شده] ایران است که داستان برگزیده شدن وی به داوری و سپس شاهی را همگان میدانند. هنداد ریش سفیدگری ویژه ایران نیست و در جای جای زمین نشانه هایی از آن را میبینیم. بزرگترین نمونه زنده آن در خاور ایران بزرگ [افغانستان کنونی] با نام نشست &amp;quot;لویی جرگه&amp;quot; تا دهه ی پیش پابرجا بود. همچنین نشست های همسان دیگر چون ریش سفیدان اسپارت و ...... &lt;br /&gt;نمونه گزینش آگاه و خردمندانه ی ریش سفیدگری را نخستین بار در زمان هخامنشی میبینیم. در جایی که دیوانسالاری مرکزگرای هخامنشی میتواند برای همه جهان نسخه ای یگانه بنویسد و بر بایدهای و نبایدهای اخلاقی، دیوانی، مدیریتی یکسان برای همگان پای بفشارد، شاهنشاه از نگرشی &amp;quot;چندگانه گرا&amp;quot; (پلورال) بهره میبرد و ساتراپهای 28 گانه ایران را در انجام آیینهای دیوانی؛ اخلاقی، مدیریتی آزاد میگذارد، به شرط پیروی سیاسی از قدرت مرکزی... انجامین نمونه رویارویی ریش سفیدی با دیوانسالاری به روزگار آغازین ذوره پهلوی باز میگردد که دولت برای پر کردن پسرفتهای چند صدساله ایران، با زنجیره کارهایی موازی کشور را به سوی مرکزگرایی بیش از اندازه میکشاند. برای نمونه در دادگستری، به جای آنکه از همیاری و هم اندیشی و یاری بی مزد و منت ریش سفیدان هر آب و خاک در گشودن اختلافات میان مردمی بهره بگیرد و دولتی فدراتیو پایه بگذارد بر سرسپردگی استانها و ریش سفیدان آن، از قانون دادگستری مرکزی، پای میفشارد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;اما از دید دیگر، ریش سفیدی در برابر با دادگستری دیوانسالار، راهکاری پیمان گرا دارد. ریشه ی فلسفی این گفتار به مناظره سقراط با گلاوکن بر میگردد. او به وارون سقراط برین باور پافشاری میکند که آدمیان قانون را بنیان مینهند تا آن را نقض کنند و سپس چوپانی را نمونه می آورد که همگان او را مردی نیک میدانند. اما او با نادیدنی گشتن، به کوشک پادشاه رفته، با زنش همخوابه میگردد، او را میکشد و جای وی را میگیرد، و از گفتن داستان نتیجه میگیرد آدمیان همواره در صدد نقض قانون هستند. اما در اندیشه ی ایرانی، به ویژه در شاهنامه &amp;quot;پیمان بانی&amp;quot; جایگاهی والا دارد. پهلوانان و مردم در شاهنامه، با زنجیره ی قانون به یکدیگر زنجیر نمیشوند، آنها از هیچ قانون دولتی پیروی نمیکنند، مگر داد یا قانونی که در میان همه ایرانیان و گاه جهانیان همگانی است و آن &amp;quot;انجام پیمان&amp;quot; است و پشتیبانی انجام آن بر گردن، آیین مهر، (میترایی که با هزار چشم مردم را میپاید که مبادا پیمان شکنی کنند) می باشد. آیین مهر که ردپای آن را حتا امروز در آیین زورخانه و سنت ریش سفیدگری میبینیم، به مردمان می آموزد فراتر از هر اجبار در پیروی از هر قانونی، خود ضامن انجام پیمانهای خویش با دیگران باشند، در اندیشه ایرانی، ضمانت اجرای قوانین و ضامن اخلاق، دستگاه دولت و ترس مردمان از پادافره او نیست، [به وارون اندیشه ی هگل که دولت را به وجود آورنده ی اخلاق میداند و سنگرگیری مردم در پایگاه وجدان فردی در برابر دولت را ناپذیرا میداند] بلکه آدمی خود ضامن پایستگی اخلاق و پیوندهاست. تامس هابز در کتاب لویاتان، پیمانبانی را ویژگی والاتباران و نه توده فرودست میداند ازین رو در ایران، پیمان بانی را در میان پهلوانان، ویژه تر، می یابیم. افراسیاب شوند پیمان شکنی نفرین میشود و ایرانیان آزادگانند، از آنجا که بزرگترین پیمان بانها هستند. سیاوش بدین شوند رو به انیران میگذارد تا به فرمان کیکاوس وادار نشود گروگانهای تورانی را که با آنها پیمان بسته بکشد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;یکی از سودمندیهای سنت ریش سفیدگری این است که ریش سفید کلید دل مردمان را در دست دارد، او میتواند از بیشی جویی های دو سوی درگیری بکاهد، چرا که همه احترام او را نگاه داشته، فراتر از سخن او هرزه درایی نمیکنند برای همین در جایی که مردم در دادگستری برای گرفتن بیشترین حقوق می آیند، ریش سفید کار را با میانداری به هم پذیری و آشتی میکشاند. ریش سفیدی ریشه در سنت &amp;quot;قدرت پدرانه&amp;quot; دارد.&lt;br /&gt;از دیدی دیگر، ریش سفیدگری جایی در میانه ی راه &amp;quot;پیمانبانی فردی&amp;quot; و &amp;quot;قانون دولتی&amp;quot; قرار میگیرد ... او پیونددهنده آرمانگرایی فردی و دوراندیشی دولتی است. ریش سفیدی اندامواره ای مهم در هاژه است. او در پادنهادی با نهاد فردی، همنهاد دولت را میسازد. مردم در پیمان های فردی ای که به درگیری می انجامد، رو به داوری ریش سفید می آورند. دولت با مردم روبرو نیست، او دوراندیشی و سیاستهای خود را برای ریش سفید گوارده میسازد و اریش سفید آنها را برای مردم گزارش میدهد. بهره گیری از آیین ریش سفیدی، راهی سودمند برای جلوگیری از روبرو شدن مردم با خشونت لخت ابزاری دولت است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته بالا از پژوهشگر و محقق کشورمان جناب آقای مسعود اسپنتمان بود .&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;       &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;       &lt;p&gt;&lt;br /&gt; &lt;/p&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-4410133003473965301?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/4410133003473965301/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_2629.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/4410133003473965301'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/4410133003473965301'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_2629.html' title='گِره هایی که به هزار نامه دادگستری باز نمی شود'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-5624339597603224087</id><published>2010-02-03T15:49:00.001-08:00</published><updated>2010-02-03T15:50:49.357-08:00</updated><title type='text'>بن و ریشه هستی مانند گردونه ای دوار است</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ می گوید : بن و ریشه هستی مانند گردونه ای دوار است که همه چیز را گرد رسم کرده است برسان : گردش روزها ، چرخش اختران و ستارگان ، چرخش آب بر روی زمین ، زایش و مرگ ، نیکی و بدی ، گردش خون در بدن ، حرکت اتم و …&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;یکی از تفاوتهای بنیادین اندیشه ی ایرانی و سامی، نگرش گردونه ای آریاییان به هستی و پدیده هایش است. جهان اندیشه ی ایرانی، &amp;quot;پس از مرگ&amp;quot; نیز دارد چرا که آنها هرگز به &amp;quot;آخر خط&amp;quot; نمیرسند، هر پایانی برای ایشان سرآغازی دیگر است، زیرا مرگ را پسرفتی اهریمنانه میدانند. به وارون، در اندیشه ی سامیان، هستی و به ویژه زمان ساختاری راسته ای [خطی] دارد. سامیان بر این باورند که جهان روزی آغازیده است و روزی میمیرد، آنها زمان را دارای آغاز و پایان میدانند. در حالی که هندیان آریایی به تناسخ [گردش همیشگی روانها در تن] باور دارند. ایرانیان زروانگرا نیز، زمان را به چهار دوره سه هزار ساله بخش میکردند دوره نخست که آفرینش، مینوی است. دوره دوم یا بندهشن که اورمزد هستی را می آفریند، بی آنکه اهریمن را بدان راهی باشد. دوره سوم یا گمیچشن که اهریمن هستی را با بدی می آلاید و در پایان، سه هزاره انجامین یا ویچارشن که در میان نیکی و بدی جداسری می افتد..... و این چرخه تا همیشه پایدار و پیوسته است. گواه این نگرش، واژه ی &amp;quot;یاره&amp;quot; در ادب پارسی [در چم دستبند، طوق] است که با واژه ی &amp;quot;year&amp;quot; در زبان انگلیسی همریشه اند و هر دو بر گردونگی و گردی و بی پایانی دلالت دارند.... به همین شوند، یهودیان سامی نژاد به دو گروه بخش میشوند، صدوقیان و فریسیان, که نخستین دسته، به جهان پس از مرگ باور ندارند اما گروه دوم در چیرگی ایرانیان بر بابل، اندبشه ی آریایی گردونگی زمان و پیرو آن نگرش چهان پس از مرگ را پذیرا شدند. گردونگی و گردش، گونه ای پویایی است، هر باشنده ی سامانه، در هر کجای اندامواره که میپوید، خود را آغاز و پایان نمیداند و نمی ایستید،&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;او در هر درنگ از &amp;quot;بودن&amp;quot; به &amp;quot;شدن&amp;quot; میرسد. ازین روست که واژه ی منفعل و بیکنش &amp;quot;تقدیر&amp;quot; که دلالت بر &amp;quot;سرنوشتی بی دگرگونی و کم و کاست برای آدمی&amp;quot; دارد، در اندیشه ی ایرانی با واژه ی کنشگر &amp;quot;بُوِش&amp;quot; به گفتار میرسد، که از مصدر &amp;quot;بودن&amp;quot; که در گذشته و اکنون روی میدهد، با &amp;quot;ش&amp;quot; به آینده پیوند میخورد، ازین رو پویایی و جنبش از بودن به شدن را نشان میدهد. این پویایی گردونه ای، با شادی در همپیوندی اند. چرا که جمعه و شنبه و یکشنبه (آدینه های سامی مسلمانان، یهودیان، مسیحیان) از گونه ی آرامش همراه با رخوت و سستی، همانند &amp;quot;خدا 6 روزه جهان را آفرید و روز هفتم استراحت کرد&amp;quot; میباشند، اما ایرانیان، درازگاهی؛ &amp;quot;هفته&amp;quot; نداشتند بلکه در درازای هر ماه، روزهای رامش را، با شادی و پویایی در جنبش بودند.&lt;br /&gt;نوروز که در آغاز هر سال شکوه خود را بر پهنه ی بهار میگستراند، یکی دیگر از گردونگی های طبیعت است. (تنی چند از پژوهشگران باختری و پیرو آنها مهرداد بهار، آیین نوروز را دنباله رو آیین زنده گردی خدای شهید در میان رودان، و پیرو آن جشنی سامی میداند)&lt;br /&gt;از جلوه گاههای مهم گردونگی گیتی میتوان چامه پارسی را نمونه آورد:&lt;br /&gt;&amp;quot;گردش&amp;quot; سال فقط یک شب یلدا دارد / من بدون تو هزاران شب یلدا دارم&lt;br /&gt;پراکند &amp;quot;گرد&amp;quot; جهان موبدان / نهاد از بر آذران، &amp;quot;گنبدان&amp;quot; (فردوسی پاکزاد)&lt;br /&gt;درخت تو گر بار دانش بگیرد / به زیر آوری &amp;quot;چرخ&amp;quot; نیلوفری را (ناصر خسرو)&lt;br /&gt;و ..........&lt;br /&gt;در اوستا میخوانیم که &amp;quot;مهر فراخ چراگاه&amp;quot; هر روز سوار بر &amp;quot;گردونه خورشید&amp;quot; از فراز کوه هرابرزئیتی به جنبش در می آید و سراسر گیتی را میپیماید ........ در هنر دبیره ی ایرانی نیز گردی و گردونگی بر راستا-نگاری میچربد که خود نمونه ای از روان عرفانی-ایرانی است. به ویژه در معماری که مزگت های ایرانی کهسازه هایی همسان با نمونه ی آسمانی خود هستند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته بالا از پژوهشگر و محقق کشورمان جناب آقای مسعود اسپنتمان بود .&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;      &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;      &lt;p&gt;&lt;br /&gt; &lt;/p&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-5624339597603224087?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/5624339597603224087/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_7716.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/5624339597603224087'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/5624339597603224087'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_7716.html' title='بن و ریشه هستی مانند گردونه ای دوار است'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-8323026446364946292</id><published>2010-02-03T15:49:00.000-08:00</published><updated>2010-02-03T15:50:03.644-08:00</updated><title type='text'>گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ می گوید : گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید بوی خوش فرزندانی را می دهند که عاشقانه برای رهایی و سرفرازی نام ایران فدا شدند . &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;ز خاکی که خون &amp;quot;سیاوش&amp;quot; بخورد / به ابر اندر آمد یکی سبز نُرد&lt;br /&gt;همه خاک آن شارستان شاد گشت / گیا، بر چمن، سروِ آزاد گشت&lt;br /&gt;نگاریده بر برگها چهرِ اوی / همی بوی مشک آمد از مهرِ اوی&lt;br /&gt;به دی مه بسان بهاران بدی / پرستشگهِ سوگواران بدی&lt;br /&gt;کسی کو ز بهر سیاوش گریست / به زیرِ درختِ بلندش بزیست (شاهنامه فردوسی بزرگ)&lt;br /&gt;از خون جوانان میهن آبیاری میشود، هماره، گلهای وطن. نخستین گل زیبای میهن که پرپر شد، سیاوش بود. گروی زره به دسیسه ی گرسیوز کم توان، سر او را میبرد. قطره خونی از اندامش به روی زمین میچکد که از آن گیاه &amp;quot;پر سیاووشان&amp;quot; میروید. که در همه فصلهای سال، بس بارور شاخ بنیاد است. و این داستان سرآغاز آیین سوگ سیاووشان در ایران، به ویژه در سغد و خوارزم میگردد. در آیین سو و شون زنان به سر و موی خود میکوبند و تن خویش را می خلند، مردان نیز با خستن روی، پاکی و فرهمندی سیاورشن را یاد میکنند که در دوران آل بویه و سپستر،می انجامد به عاشورای حسینی. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;کهن الگوی [Archetype] &amp;quot;روییدن گیاهی از خون جوانان &amp;quot; همواره در اندیشه ی ایرانیان جاودانه مانده است. پایداری شگفت آور ایران و ایرانی در جنگهای همیشه تحمیلی ایران، از خون جوانانی سرچشمه میگیرد که در ترازوی سنجش هستومندی خویش، با هستی میهن اهوراییشان، جانباختن را بر سرسپردگی بیگانه برتری دادند. از خون آنانست که ایران آباد است.&lt;br /&gt;از سوی دیگر، کجای این آبادبوم را سراغ دارید که پایمال سم ستوران بیگانه نشده باشد؟ اگر بارها و بارها به ایران، دل گیتی، تازش شده، که اینچنین است، از کدامین سرچشمه سیراب است آبادی این کهن بوم و بر؟ &lt;br /&gt;جز از خون دریادلانش/ مگر هست آبی/ که سیراب سازد/ تن تشنه ی بوم را ؟/ &lt;br /&gt;به بر آرد از هیچ، آبادبومی/ به زیر افکند دشمن شوم را ؟&lt;br /&gt;به همین شوند گلهای زیبایی که در سرزمین ایران میرویند، نشانه از پایستگی و باروری خاک خویش دارند، خاکی که پیوستگی و زایایی خود را مدیون جوانان جانباخته اش میداند و چه زیبا سرود خیام:&lt;br /&gt;هر سبزه که بر کنار جویی،رسته است/ گویی ز لب فرشته خویی،رسته است&lt;br /&gt;پا بر سبزه تا به خواری ننهی/ کآن سبزه ز خاک لاله رویی،رسته است&lt;br /&gt;یا:&lt;br /&gt;در هر دستی که لاله زاری بوده است/ از سرخی خون شهریاری بوده است&lt;br /&gt;هر شاخ بنفشه کز زمین میروید/ خالیست که بر رخ نگاری بوده است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته بالا از پژوهشگر و محقق کشورمان جناب آقای مسعود اسپنتمان بود .&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;     &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;     &lt;p&gt;&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;  &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-8323026446364946292?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/8323026446364946292/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_4167.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8323026446364946292'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8323026446364946292'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_4167.html' title='گل های زیبایی که در سرزمین ایران می بینید'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-6045797764076925358</id><published>2010-02-03T15:48:00.000-08:00</published><updated>2010-02-03T15:49:11.421-08:00</updated><title type='text'>همسران باید یکدیگر را ستایش کنند</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ می گوید : همسران باید یکدیگر را ستایش کنند و فرزندان هم پدر ، مادر و آموزگاران و... ستایشگری برای همه هست .&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;یکی از بازوهای نیرومند پیکر اندیشه ی ایرانی، فرهنگ &amp;quot;ستایش گری&amp;quot; است که از فرای سده ها و هزاره ها به دست هستومندان کنونی آن رسیده است. در اوستا واژه ی &amp;quot;ستایش&amp;quot;، از پرکاربردترین واژگان این کتاب سپند است.&lt;br /&gt;خشنودی سروش اَشَوَن دلیر تن-منتره یِ سخت رزم افزارِ اهورایی را [ستایش] میکنیم (یسنا، هات 57،سروش یشت سَرِشب)&lt;br /&gt;خورشید جاودانه ی رایومند تیز است را [میستاییم] (خرده اوستا، خورشید نیایش)&lt;br /&gt;[ستایش] به جای می آورم بهمن و اردیبهشت و شهریور و سپندارمذ و خرداد و امرداد و گئوش تَشَن و گوشورون و آذر اهورامزدا _ تخشاترین امشاسپندان – را (یسنا، دفتر دوم، هات 1 ، اوستای جلیل دوستخواه)&lt;br /&gt;روانهای جانوران سودمند دشتی را [میستاییم] اینک روانهای اَشَوَن مردان و اَشَوَن زنان – در هر کجا زاده شده اند – را میستاییم. (یسنا، هفت هات، هات 39، بخش 2، اوستای ... دوستخواه) &lt;br /&gt;و ......&lt;br /&gt;بایسته ی گفتارست بدانیم، ستایشگری بنی جداسر با چاپلوسی دارد. چاپلوسی از ایمنی دوستی، سوداندیشی و مایه نگری ریشه میگیرد اما ایرانیان برین باورند: [کسی که همیشه در پی ایمنی و سود خویش است، چگونه به جهان خرمی بخش مهر خواهد ورزید؟ (گاتاها هات 5، بند 2. گزارش فریدون جنیدی)]. ستایشگری، پراکندن شادی با ارزشمند انگاری بی مزد یکدیگر است. ستایشگری از همدلی برمیخیزد و با به گفتار رسیدن، دلها را به بگدیگر پیوند میزند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;« ازین رو بزرگ خانه، کدخدا، شهردار، پادشاه کشور و پیوستگی آنان به یکدیگر چنان بود که در نمازِ گاهِ سپیده دم، به بزرگِ خانه و کشاورز درود و ستایش فرستاده میشد. در نماز بامدادین به کدخدای راست کردار، در نماز نیمروز به شهردار مردم نواز و در نماز اِیوار یا غروبگاه به پادشاه کشور. به وارون، شاهان نیز هنگام نمارِ بامدادین به کشاورز درود و ستایش میفرستادند، چنان که کشاورزان نیز به شهرداران و کدخدایان و شاهان و &amp;quot;همه به هم&amp;quot; (گزارش فریدن جنیدی) »&lt;br /&gt;در آن روزگار، آسمان ایران پر از شادی بود. زمینش پر از ستایش، و روان مردمان از همزیستی با هم، خرسند. کدبانو به کدخدای خانه ستایش و درود میفرستاد. مرد خانه نیز، در برابر او زانو میزد و برایش زندگانی دراز آرزو میکرد. فرزندان چنین خانواده ای پدر و مادرشان را میستودند و همه باهم برای آموزگاران راستی آموز خویش ستایش و درود خواستار بودند. دست بوسی، پابوس، زمین ادب را بوسیدن [در کشتی و ورزش زورخانه همچنان پابرجاست]، همچنین، آفرین به جای آوردن، از گونه آیینهای ستایشگری در ایران است. برای نمونه، هنگامی که زال برای جلوگیری از یورش سام به کابل پیش وی میرود: &lt;br /&gt;[چو زال اندر آمد به پیش پدر/&amp;quot;زمین را ببوسید&amp;quot; و گسترد، بر/// یکی &amp;quot;آفرین&amp;quot; کرد با سام گُرد/وز آبِ دو نرگس،همی گل سترد]&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته بالا از پژوهشگر و محقق کشورمان جناب آقای مسعود اسپنتمان بود .&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;    &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;    &lt;p&gt;&lt;br /&gt; &lt;/p&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-6045797764076925358?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/6045797764076925358/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_4090.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/6045797764076925358'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/6045797764076925358'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_4090.html' title='همسران باید یکدیگر را ستایش کنند'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-6162854406925109974</id><published>2010-02-03T15:47:00.000-08:00</published><updated>2010-02-03T15:48:21.250-08:00</updated><title type='text'>سرزمینی که جوانانش دارای افکاری صوفیانه هستند</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ می گوید : سرزمینی که جوانانش دارای افکاری صوفیانه هستند ، بزودی بردگی را نیز تجربه میکنند&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;چه گفت آن سخنگوی آزاده مرد / که آزاد را، کاهلی بنده کرد (فردوسی پاکزاد)&lt;br /&gt;در آیین ایرانیان، ستایش شده است کاشتن درختان و آباد کردن زمین، بیوگانی، رنج کشیدن در کار و هرگونه تلاشی در زیستن زمینی، تا آنجا که زرتشت با آیین مینویی برخیِ گاو به دست میترا میستیهد، و آدمیان را به باور نداشتن اندیشه های صوفیانه پند میدهد. او ستاینده زمین است و با خواردارندگان آن میانه ای ندارد. خواه کرپن ها و کویها باشند خواه گئوتم [بودا]. در کتاب &amp;quot;مینوی خرد&amp;quot; برترین زمین آنجا شناسانده میشود که مردی بر روی آن به کشت میپردازد و بدترین زمین، جاییست که بی کشت و رنج بماند. ایرانیان نژاده با زاریستن و آه و نیازورزی سوی ایزد هیچ میانه ای ندارند. آنان، نان، از بازوی خویش میخورند، و سر به گریبان &amp;quot;در بحر مکاشفت مستغرق نمیشوند&amp;quot;، شاید روزیشان از &amp;quot;ملکوت&amp;quot; برسد. &lt;br /&gt;بکارند و ورزند و خود بدروند/ به گاه خورش، سرزنش نشنوند تن آزاد و آباد، گیتی بدوی/ برآسوده از داور و گفتگوی ز فرمان؛ تن آزاده و خورده نوش/ وز آواز پیغاره، آسوده گوش (گزارش فردوسی از کشتورزان)&lt;br /&gt;کاهلی و سستی در آنان راهی ندارد، هرزه درایی نیز نمیکنند، چرا که میدانند هر کشت، چه میوه ای به بار می آورد و هر تخشایی چند گام به جلو است، پس به گزافه &amp;quot;طی الارض&amp;quot; نمیکنند و اهل معجزه و کرامات نیز نیستند. روزه گرفتن در باور ایرانی گناه است، زیرا آنها میدانند: ز نیرو بود مرد را راستی/ ز سستی کژی آید و کاستی&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;گفتار در آسیب شناسی یکی از مهمترین آک های [آهو، عیب] فرهنگ ایرانیان از همینجا سرچشمه میگیرد که چگونه دریوزگان یاور اهریمن [در باور ایرانیان پیش از اسلام]، به درویشان مرد خدا [در پس از اسلام] دگرگون جای شدند. از دیدگاه تبارشناسی واژگان، این تنها یک دگرگونی در واج های یک واژه نبود (تبدیل شدن &amp;quot;دریوزه&amp;quot; و &amp;quot;دریوش&amp;quot; به &amp;quot;درویش&amp;quot;) بلکه جابجایی بنیادینی در اندیشه ی یک ملت معنی میداد. البته، رخداد والایش پایگاه درویشان از جایگاه پست به بالاترین جایگاه مینوی هاژه، در زمان یورش تازیان نیاغازید. این فرآیند کمینه، 300 سال دیرینگی داشت. مسیحیان که چندی بود در روم، پایگاه رسمی دولتی برای پراکندن آیینشان یافته بودند روی به ایران آورده (پیش از رسمی شدن مسیحیت در روم کنستانتین، ارمنیان مهرپریستار، مسیحی شده بودند)، آیینشان را بازگو میکنند. دین آنها در رویارویی با اندیشه ی ایرانی، گوشه گیری، زن نخواستن و روزه گرفتن را خیر میداند. اخلاقیات و میل به زیست در آنها جایی نه در روی زمین پاسخ داده میشود، و اینها همه با اندیشه ی ایرانی همستارند. &amp;quot;مانی&amp;quot; نیز با انبارش اندیشه های گنوستیکی، هندی و مسیحی با مینه های زرتشتی، آیینی نو می آفریند که در آن زهد و صوفی گری، با نبرد روشنایی و تاریکی آمیخته گشته است. اندیشه های صوفیانه، که در مغز ایرانی هیچگاه مجال راه یافتن نداشت؛ این بار آمیخته با خوراک فلسفه ایرانی [جنگ میان نیک و بد] به خورد باشندگان ایران میرود و اثر خود را نیز میگذارد. موبدان زرتشتی به وارون نیاکان دینیار خویش توانایی نواندیشی و پیرایش دین از خرافات را ندارند. آنها حتا معنی بسیاری از بخش های اوستا را نمیدانند، &amp;quot;کرتیر&amp;quot; موبدان موبد ایران در زمان &amp;quot;شاپور یکم و پسرانش&amp;quot;، افلاطونی مذهب است !! آیین های &amp;quot;پتت [توبه]&amp;quot; به اندیشه ی ایرانی راه یافته و قربانی کردن چون دوران پیش از زرتشت، باز، انجام میشود.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;جوانانی که هزاران سالست پهلوانانه در آیین میترا، مردانه زیسته اند و دو هزاره است به پویایی و تلاش در راستای آیین مزدیسنا خو گرفتند، در همنشینی با صوفیان این خواردارندگان زمین، جنگ افزارهایشان را رها کرده، زمین را آباد نساخته، رزم و پادرزم را از یاد برده اند. اگر به صوفیان گفته شود جنگی در راه است، دشمن به میهن تاخته است، کاری کنید؛ خواهند گفت: جایگاه ما در لامکان است، اینجا نشد، جای دیگر، اما جنگ بی جنگ که بیزاری ما از هرگونه کنشی آمیخته به خون است. دو نمونه از صوفیان نام آشنا که اینگونه کرداریده اند، یکی&amp;quot;ابوسعید ابوالخیر&amp;quot; که در حمله ترکان به میهن اهوراییمان، دوستِ دزد بود و انباز کاروان، پولهای غارتیده شده ی مردم به دست ترکان را خرج خانقاهش کرده دم بر نمی آورد. همچنین &amp;quot;نجم الدین دایه&amp;quot; نویسنده ی کتاب مهم عرفانی &amp;quot;مرصادالعباد&amp;quot;، زن و فرزند را در یورش مغولان به جا میگذارد و فرار میکند. به هر روی، ایرانیان که پیوستگی میهنشان در درازای تاریخ، مدیون اندیشه ی کنشگر و کارایشان بود، در چنگال اندیشه ی صوفیانه، وادار شدند تا در برابر &amp;quot;تازیانِ مارخوار اهرمن چهره&amp;quot; سر فرود آورند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته بالا از پژوهشگر و محقق کشورمان جناب آقای مسعود اسپنتمان بود .&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;   &lt;p&gt;&lt;br /&gt; &lt;/p&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-6162854406925109974?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/6162854406925109974/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6941.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/6162854406925109974'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/6162854406925109974'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_6941.html' title='سرزمینی که جوانانش دارای افکاری صوفیانه هستند'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-2425754945807121442</id><published>2010-02-03T15:46:00.000-08:00</published><updated>2010-02-03T15:47:25.463-08:00</updated><title type='text'>تنها "آغاز ها" را باید "جشن" گرفت</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ می گوید : تنها &amp;quot;آغاز ها&amp;quot; را باید &amp;quot;جشن&amp;quot; گرفت چرا که شیره جهان در رشد و &amp;quot;زایندگیست&amp;quot; .&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;جشن گرفتن &amp;quot;آغازها&amp;quot; را در شاهنامه فردوسی به آشکارا میتوانیم ببینیم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگزاری نخستین جشن [سده] در شاهنامه به زمان هوشنگ باز میگردد که آتش اهورایی نخستین بار پدید می آید: &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;بگفتا فروغی است این ایزدی / پرستید باید اگر بخردی &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;یکی جشن کرد آن شب و باده خورد / &amp;quot;سده&amp;quot; نام آن جشن فرخنده کرد &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;ز هوشنگ ماند این سده یادگار / بسی باد چون او دگر شهریار&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;دومین جشن [نوروز] در زمان جمشید برپا میگردد و آن نخستین پرواز آدمی بر فراز زمین است. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;چو خورشید تابان میان هوا / نشسته بر او شاهِ فرمانروا &lt;br /&gt;جهان انجمن شد بر آن تخت اوی / شگفتی فرومانده از بختِ اوی&lt;br /&gt;بخ جمشید بر گوهر افشاندند / مر آن روز را &amp;quot;روز نو&amp;quot; خواندند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سومین جشن [مهرگان] در زمان فریدون برپا میگردد که جشن پیروزی نیکی بر بدی، فریدون بر ضحاک است&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;پرستیدن &amp;quot;مهرگان&amp;quot; دینِ اوست / تن آسانی و خوردن آیین اوست&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;پیوند میان &amp;quot;آغازینگی&amp;quot; و &amp;quot;جشن&amp;quot; و &amp;quot;زایندگی&amp;quot; شایسته ی پژوهش است. برآیند این سه مینه را میتوانیم در واژه ی &amp;quot;نوزاد&amp;quot; [نوزوت] ببینیم. نوزادی یا نوزوتی نام جشن کستی بندی و سدره پوشی زرتشتیان است. هم جشن است، هم زایش، و هم آغاز وینه ای نو در زندگانی باورمندانش. آغازها همواره با زایشها همراهند و به یاد ماندنشان را وامدار جشنی هستند که تنها و تنها برای ماندگاری آن زایش، و آن آغاز برگزار میشود. در این میان، هر چه آن زایش بزرگتر باشد، آغازش آن نیز بزرگتر، و پیرو آن، جشن همتراز با آن نیز پرشکوه تر و به یاد ماندنی تر است. برای نمونه جشن زایش میترا را میتوان نام برد که هزاران سال است در شب چله برگزار میشود و جشنیست بزرگ برای زایش ایزدی بزرگ که آغازنده ی فلسفه و فرزانی بزرگ است.&lt;br /&gt;اکنون اگر یکی از سه گوش زایندگی، آغازینگی و جشن را پاک کنیم، بیگمان فلسفه ی هر سه را از میان برده ایم.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;زایندگی، بی آغازینگی، تکرارست&lt;br /&gt;آغازینگی، بی زایندگی، ناباروریست&lt;br /&gt;زایندگی و آغازینگی بی جشن، محکوم به فراموشیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زایش اندیشه ای را میتوان برای همیشه جشن گرفت که در آغاز به هست در آمدن، باروری نخستین خود را به زایایی همیشگی دگردیسه کند. او پیوسته می زاید چون همیشه بارور است. اما روزی که نتواند پیوستگی خود در خودزایی را با زایشی دوباره نمایان سازد، به مرگ آهسته دچار میشود. و مرگ، آغازی ندارد بلکه پایان است و پایان را جشن نمیگیرند. زیرا جشن، ستایش است [یسنا و جشن در اوستا به معنی ستایش است] و هیچکس مرگ را نمیستاید، مگر آخشیج مرگ زا، که در اندیشه ی ایرانی کسی نیست جز اهریمن. &lt;br /&gt;اگر مرگ داد است بیداد چیست؟ / ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟ (فردوسی پاکزاد)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این چرخه تا بدانجاست که به ساختار فلسفه ای نیرومند برسیم.&lt;br /&gt;اهریمن همخانواده با مرگ و پایان و سوگواریست و در او، زایندگی و آغاز و جشن راهی ندارد. او هستی آور نیست، بلکه فرمانروای نیستی است. ازین رو او را با شیره و شیرازه ی کار جهان میانه ای نیست. &lt;br /&gt;شیره و شیرازه ی گیتی به همراه جشن و زایندگی و آغازینگی، همه آفریده اهورامزدا هستند&lt;br /&gt;(در اسطوره های ایرانی میخوانیم که اهریمن و پیروانش در هر زمستان به جویدن شیرازه و بن جهان میآغازند اما درست در زمان نوروز که چشم دارند جهان از هم بپاشد، میبینند که شیرازه ی استومند هستی باز پیکرینه و استوار گشته است).&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته بالا از پژوهشگر و محقق کشورمان جناب آقای مسعود اسپنتمان بود .&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p&gt;&lt;br /&gt; &lt;/p&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-2425754945807121442?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/2425754945807121442/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_5885.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/2425754945807121442'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/2425754945807121442'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_5885.html' title='تنها &quot;آغاز ها&quot; را باید &quot;جشن&quot; گرفت'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-2182942854675095294</id><published>2010-02-03T15:45:00.000-08:00</published><updated>2010-02-03T15:46:43.276-08:00</updated><title type='text'>صوفی مسلکان برای آنکه افکار اهریمنی خویش را گسترش دهند</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ میگوید: صوفی مسلکان برای آنکه افکار اهریمنی خویش را گسترش دهند میگویند نیاز را باید از بین برد چون نیاز سبب دگرگونی میگردد و دگرگونی از دیدگاه آنان رنج آور است! حال آنکه هدف آدمی از زیستن، و درک زوایای پنهان دانش است. به جای گوشه نشینی و خرده گیری باید با ابزار دانش سبب رشد میهن شد و امنیت را برای خود و آیندگان بدست آورد&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;کردارهای همراه با آز و نیاز [نه آز]، که رد پای آن را در تاریخ ایران به آسانی میتوانیم بیابیم، در باور ایرانیان از گونه کردارهای اهریمنانه به شمار میروند. انسان آزورز، با بهره گیری از ویژگیهای فرهمندانه ی ظاهری، با گردآوری نیرو، ناخویشتنداری و خشم اهریمنی خود را بر سر نیروهای کمینه طبیعت فرو میریزد. نیازورز نیز، همچون آزورز خشمی در درون خود دارد، اما از داشتن ویژگیهای برون گرایانه محروم است، ازین رو بیکنشانه، خشم را به درون خویش فرومیفکند تا بنیانهای درون را نابود سازد. او از زیستن در گیتی رنج میبرد، زیرا چنانچه بخواهد پای در جایگاه هستومندان و زندگی باوران بگذارد، وادار میشود بی کنشی گذشته را به کناری نهد. و این برابرست با زایایی در هر درنگ و درگیر شدن با کوچک و بزرگ پیشامدهای زندگی که صوفی، نه مرد آنست که با غمش برآید. او استاد تفسیرهای &amp;quot;به وارون&amp;quot; است. به او میگویند &amp;quot;غنیمت شمار این یک دم عمر را&amp;quot; و او تعبیر میکند، که رویدادهای جهان را به کنار بنه و در خود فرو رو. او می اندیشد اگر غذا نخورد و کنش جنسی اش را با واکنشی به تناسب آرام نگرداند، آنگاه &amp;quot;نیاز&amp;quot; از بین میرود. درینجاست که فردوسی وخشور به زبان می آید و میگوید:&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;{ ز پرهیز هم کس نجست از نیاز } &lt;br /&gt;[تو را ای صوفی پند میدهم که نیاز، همچو آز، از درون میجوشد. اگر نخوری و نخوابی و نزیوی، گرد اینکه نیاز از میان نرفته است، آن را هم تشنه تر ساخته ای]. گفته ی فردوسی، گزاره ای کانتی نیست، مینه آن از درون فرهنگ ایران میجوشد . نمونه:&lt;br /&gt;نه چندان بخور کز دهانت برآید / نه چندان کز ضعف جانت بر آید (سعدی)&lt;br /&gt;آزورزی و نیازورزی هر دو زاده ی مرگند، هر دو تشنه اند. و این تشنگی به وارون آنچه که خواجه نصیر میپندارد تنها با میانه روی در این دو، سیراب نمیشود.بلکه باید غریزه ای دیگر را به کنش انداخت. غریزه ای که با مرگ و نازندگی همستار باشد. و آن غریزه ی زندگیست که شادی از آن میتراود. &lt;br /&gt;از آن دو مینو که در آغاز در اندیشه پدیدار شدند، یکی زندگیست و دیگری نازندگی (گاتاهای اشو زرتشت)&lt;br /&gt;در سه هزارساله ی سوم آفرینش [گمیزش]، با آمیخته شدن نیکی و بدی است که آدمیان به باشندگی رسیدند. ازینروست که غریزه ی مرگ و زندگی تا همیشه در آدمی به جنگ ایستاده اند، تا رستخیز که باز این دو از هم جدایی میگیرند؛ در اساطیر تنها از کیخسرو نام برده شده که توانست با ویچارشن (جدایی،گزارش) نیکی و بدی [زندگی و نازندگی]، بی رستخیز، زنده به مینو رود. زیرا تنها در مینو است که بدی و نیکی، زندگی و نازندگی، در حالت مینویی و جدا از هم زیست میکنند..&lt;br /&gt;غریزه ی زندگی، مرگ را میزداید، جان را استوار میگرداند و روان را پالایش میدهد. زیستن در گیتی و رنج کشیدن در آن، پایستگی جان را در پی می آورد و تندرستی میبخشد. غریزه ی زندگی، اهرمهای غریزه ی مرگ [چون خشم و ویرانگری و میل جنسی] را از چنگ او میستاند و با والایش آن، &amp;quot;هنر&amp;quot; را پدید می آورد. موسیقی، دبیره نگاری، نگارگری و ..... همچنین هنر زیستن، هنر عشق ورزیدن، هنر نیک اندیشی و نیک گفتاری و نیک کرداری و چه بسا &amp;quot;هنر رندی&amp;quot; از دیدگاه حافظ، همه و همه والایش همان غرایز ساده و نخستین آدمی اند. با این تفاوت که این بار ابزاری در دست غریزه ی زندگی اند.&lt;br /&gt;و اما صوفی که رنج، از دیدگاه او سخت ترین سهش ها [حس] است. نه اینکه درد و رنج به خودی خود از توانِشِ او فراتر باشد، درد و رنجی که او میکشد هرگز از درد و رنج دیگران بیشی نمیگیرد و چه بسا کمتر هم هست؛ اما، در وی، سامانه ی تحمل کردن و به سفت جان کشیدنِ درد، ضعیف است.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;زیرا هرگز با رنج خو نگرفته است و عادت به درد کشیدن ندارد. زیرا به درد آمدن اندام و روان از آفرینش و کار و سختی زاده میشوند، که او با آن بیگانه است. صوفی، در حقیقت با گزیدن &amp;quot;نازندگی&amp;quot; نیروی جان و روان خویش را میکاهد و هرچه درین روند پیش میرود، دردهایی را که در گذشته میتوانست تحمل کند، اکنون برای وی گزنده تر و کشنده ترند.&lt;br /&gt;اما او در دگرگونیها، کرانِگی میگزیند، دگرگونیها عبارتند از زایش و مرگ پدیده ها، که بی هر کدام دیگری معنای خود را از دست میدهد.... آنها زیستندگان در این جهان نیستند.&lt;br /&gt;به همین شوند نیچه، جنگ را میستاید. جنگ، آدمی را به توانِش سختیها وادار ساخته و از پدید آمدن روان و جانی بیمار جلوگیری میکند. جنگ و سختی از پس خود ابرمردان را برجای میگذارد. در جنگهاست که صوفیان میانجیگری را به کرانجی خواهی دگرگون میکنند.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته بالا از پژوهشگر و محقق کشورمان جناب آقای مسعود اسپنتمان بود .&lt;br /&gt; &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;br /&gt; &lt;/p&gt; &lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-2182942854675095294?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/2182942854675095294/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_03.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/2182942854675095294'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/2182942854675095294'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post_03.html' title='صوفی مسلکان برای آنکه افکار اهریمنی خویش را گسترش دهند'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-6162154480157043681</id><published>2010-02-03T15:44:00.000-08:00</published><updated>2010-02-03T15:45:42.681-08:00</updated><title type='text'>سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند</title><content type='html'>&lt;div id="postbody"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;strong&gt;ارد بزرگ میگوید: سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند،به اسطوره های کشورهای دیگر دلخوش میکند. فرزندان چنین دودمانی بی پناه و آسیب پذیرند &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسطوره [همریشه با story] که در زبان فارسی بدان &amp;quot;میث&amp;quot; یا &amp;quot;میتوخت&amp;quot; [همریشه با mythology] میگویند از گونه پیچیده ترین دانشهای انسانی است. از دیدگاه &amp;quot;پوپر&amp;quot; بر هر آنچه که &amp;quot;ابطال پذیری&amp;quot; علمی ندارد، نمیتوان نام دانش و علم نهاد، ازینرو برخی از ناباوران به شوند گستردگی و کران ناپذیری این دانش، آن را نیمه دانشی نیمه علمی میدانند. برخی نیز پا را فراتر نهاده اند و اسطوره را افسانه و نیرنگ و دروغ و حتا لالایی برای خواب بچه ها میدانند. در این میان فردوسی بزرگ، رای دیگری در سر میپروراند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو این را دروغ و فسانه مدان / به یکسان رَوِشنِ زمانه مدان&lt;br /&gt;ازو هر چه اندر خورد با خرد / دگر بر ره رمز معنی برد (فردوسی بزرگ)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او برین باور است که کتاب سراسر اسطوره اش، هرگز دروغ و افسانه نیست. افته هایی درین کتاب هست که خردمندانه و باورپذیر مینماید، اما آنهایی هم که باورناپذیر و فرابودانگارانه به دیده می آید، رمز و رازی در خود میپرورد، که بازگشایی مازهای رازش بر گردن خوانندگان این کتاب سترگ است. &lt;br /&gt;&amp;quot;اسطوره&amp;quot; ها، داستانهایی ملی یا فرا ملی هستند که در گستره ی سرزمینی یا جهانی، راز و رمزهای سرشت آدمی، نوزاییهای طبیعت و بسیاری دانستنیهای دیگر را در بر میگیرند. آنها کلید باغ تو در توی گیتی هستند. هر کس کلید را در دست داشته باشد، گیتی را هم در مشت دارد. ازین روست که &amp;quot;امیر معزی میسراید:&lt;br /&gt;مسلمان گر بدانستی که، بت چیست / یقین کردی که دین، در بت پرستیست&lt;br /&gt;او میخواهد بگوید: بتها، پیکرینه شدن اساطیرند؛ به همین شوند همه ی راز و رمزها و پیچیدگیهای جامعه ی تازیان، در بتهایشان نمادینه شده است. چه بسا اگر بتهایشان را فهمیده بودیم، میتوانستیم بهتر به آنها کمک کنیم.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;اساطیر یک کشور، کهن الگوی آن کشورند. تفاوت اساطیر کشورها با هم، از دگرسان بودن طبیعت، رخدادها،تاریخ، روح و آداب و رسوم و شیوه اندیشیدن مردم آن کشور شالوده میگیرد؛ هر کوه و دریا در اسطوره یک واژه اند. تا جایی که حتا میتوانیم ادعا کنیم کشورها، فراتر از روند پیشرفت مایگانی و دگردیسی اندامواره شان، همواره کهن الگوی خود را تکرار میکنند. برای نمونه، آیا کسی میتواند تفاوتی میان رهبران مارکسیست شوروی [نمونه استالین]، و تزارهای کهن روسیه [نمونه پطر] و همچنین خاقانهای چین با مائو ببیند؟ و آیا اروپا با یکپارچگی اش، سودای امپراطوری روم را در سر نمیپروراند؟&lt;br /&gt;به هر روی، اسطوره ها گونه ای الگوی ناخودآگاهانه، برای بهره گیری آگاهانه واکنشهای آدمیان در برابر رویدادهای گوناگون روزمره اند با این تفسیر که تاریخ تکرار میشود. کشوری که الگوهای اساطیری اش را فراموش کند محکوم است به بازآموزی و بازآفرینی نمودارهای کهن خود. در این میان، میل به اسطوره خواهی مردمان چنین کشوری را وادار میسازد تا از اساطیر دیگر کشورها بهره گیرند. اما کهن الگوی آن یکی، هرگز روان این یکی را سیراب نمیسازد. و این می انجامد به گونه ای از خودبیگانگی فرهنگی. &lt;br /&gt;مثلی داریم که میگوید: زاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد، راه رفتن خود را نیز از یاد برد.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;در کشوری چون ایران، که اساطیر آن بونده تر و رایومندتر از دیگر فرهنگها چهره پردازی شده اند، یا فراتر از آن، بنابر دبستان هگلیسم، روح ملی کشور خود را باز میتابانند (اندیشه استاد مرتضی ثاقب فر) ، بیگانگی با اساطیر، آسیب پذیری و بی پناهی بیشتری به ارمغان می آورد. روح ملی ایران، در یک گزاره ی کوتاه &amp;quot;جنگ همیشگی میان نیکی و بدی&amp;quot;، و خویشکاری آدمیان در یاوری اهورامزدا برای پیروزی در آن است. روح ملی ایران را در شاهنامه، «کتابی که هیچ ملتی همسان با آن را ندارد؛ آرتور نولدکه» به آشکارا در می یابیم؛ آنهم به خردمندانه ترین شیوه. تا جایی که فردوسی، دیو را، به پیکره ی انسان می آراید: &lt;br /&gt;تو مر دیو را مردم بد شناس / کسی کاو ندارد ز یزدان سپاس&lt;br /&gt;یا در داستان جنگ رستم با اکوان دیو، ناخرسندی خود از ناباورانه بودن داستان را باز میگوید:&lt;br /&gt;خردمند کاین داستان بشنود / به دانش گراید، بدین نگرود&lt;br /&gt;ولیکن چو معنیش یاد آوری / شود رام و کوته کند داوری&lt;br /&gt;تو بشنو ز گفتار دهقان پیر / اگرچه نباشد سخن دلپذیر&lt;br /&gt;از آنچه گفتیم پیداست، اسطوره ها، چراغی روشن بر فراز اندیشه اند، تا آدمیان هیچگاه نژادگی و خویشکاری خود در کوره راه های تاریخ را فراموش نکنند. &lt;br /&gt;ارد بزرگ: &amp;quot;بیچاره فرزندانی که اسطوره های سرزمین خویش را فراموش کنند؛ آنان آسیب پذیر و بی سرپناهند.&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;نوشته بالا از پژوهشگر و محقق کشورمان جناب آقای مسعود اسپنتمان بود .&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;sepitemann@yahoo.com&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 14pt;"&gt;&lt;font color="#231b0a"&gt;&lt;font style="font-size: 8pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-6162154480157043681?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/6162154480157043681/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/6162154480157043681'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/6162154480157043681'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='سرزمینی که اسطوره های خویش را فراموش کند'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-4606731110926776972</id><published>2010-01-31T03:44:00.001-08:00</published><updated>2010-01-31T03:44:45.790-08:00</updated><title type='text'>بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *جهان*</title><content type='html'>&lt;h3 class="post-title entry-title"&gt; &lt;/h3&gt;  &lt;div class="post-body entry-content"&gt; &lt;div trbidi="on" style="text-align: right;" dir="rtl"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2QSSyZ18pI/AAAAAAAABII/4zxng6foLao/s1600-h/OROD_BOZORG.jpg"&gt;&lt;img border="0" style="margin: 0px auto 10px; cursor: pointer; display: block; height: 240px; text-align: center; width: 170px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2QSSyZ18pI/AAAAAAAABII/4zxng6foLao/s320/OROD_BOZORG.jpg" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5432487164492771986" alt="" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; ● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●   &lt;br /&gt; ● فرگرد جهان ● &lt;br /&gt; دنیای امروزی ،درذهن وفکر واندیشه و نگاهِ دل ما دنیائی ست که شتابان رو به رشدی میرود که گوئی هرچه دویده وتلاش کنیم تا همپای آن گام برداریم هرروز باز گامی عقب هستیم وهنوز بسیار برای برداشتن این« یک قدم باقیمانده» می بایست تلاش کنیم ,تا زیاد هم عقب نمانده باشیم .اما بهرشکل ,آدمی ,قادر نیست بدون امید وتلاش ,خود را د رجهانی که نیاز به صبوری وشکیبائی و پشتکار دارد به آسانی به مکانی برساند ,که درآن احساس خرسندی وخوشبختی کند وبا طبیعت درونی انسانی که همواره با رسیدن به هر انتهائراهی , راه دیگری را جستجو میکند وخواستاربیشتر وبیشتر است وهرگز رضایت درونی او بطور کامل از درخواست خواسته ای جدید خاموش نمیشود , خود را بطور کامل در جهان بودن خویش خوشبخت وکامران وکامروا,احساس کند وشاید اگر همین انگیزه ی بیشتر خواستن نبود کمتر آدمی به موفقیتهای کنونی امروز میرسید اما متاسفانه انسانهای کنونی درجهان درجای اینکه هدف وتلاش خویش را بر این بگذارند که دنیائی بهتر را داشته باشند بیشتر براین تلاش میکنند که دنیای فردی خود را بدون دیگران به بهتر شدن های اقتصادی برسانند ودیگر نیاز های جهان به فراموشی رفته وتنها فکر اینکه خود را دریابیم ودیگران را به اندیشه های خویش بسپاریم باعث گردیده که شاهد دنیای سردی باشیم که در آن حتی هستند انسانهائی که نیاز خود به خداوند را نیز دیگر ضروری نمی بینند وهر پیروزی را تنها به حساب تلاش خود گذاشته وهر شکست را نیز به گردن جهان وجهانیان می اندازند. &lt;br /&gt; ______خونین دل  از : ف.شیدا______&lt;br /&gt; اهل حساب وکتابی نبوده ام &lt;br /&gt; وقتی  حسابدارِ دلِ ما , جهان ماست &lt;br /&gt; وقتی که  درگه  آخر, « سرای» ما:&lt;br /&gt; درروزِ واپیسنِ  , آستانه ی «دَر» خداست  &lt;br /&gt; دو بر توان دو , نکردم , نه هیچ دم&lt;br /&gt; کز خود  طلب به رسیدن کنم  به خیر&lt;br /&gt; دو بر دوی,  ضربم چو  شد چهار &lt;br /&gt; چاره نکرده ام ره خود بر خطای غیر &lt;br /&gt; دوبردو ما به  توان ِچهار ما &lt;br /&gt; بر ناتوانی پایم, سخن نگفت &lt;br /&gt; دوبردو داشتم  , به  منهای  تنبلی &lt;br /&gt; زآن شب که پای تلاشی ,دلم نخفت   &lt;br /&gt; آری  به روز وشب ِاین جهان خود &lt;br /&gt; هرگز حساب دلم بی خدا نبود &lt;br /&gt; هربار کز سر غم ناتوان شدیم &lt;br /&gt; همواره دل بر سر جور و جفا نبود &lt;br /&gt; در ضرب وجمع وبه تفریق ِ خوب وبد &lt;br /&gt; دنیا به چرخه ی خود میکند حساب  &lt;br /&gt; باشد که ما بسازیم وجور خلق &lt;br /&gt; هرروزِ روز جهان را کند خراب&lt;br /&gt; هرروزِ ما ,  نه به لحظه ,نه ثانیه &lt;br /&gt; گوئی گذر کرده به ساعات بیشمار&lt;br /&gt; در تیک تاک ِ ساعت ِعمرِ تلا شِ ما  &lt;br /&gt; هر  ثانیه گذری  کرده از « هزار» &lt;br /&gt; آری چه فرتوت و پیرانه سر به دهر &lt;br /&gt; عمری زعمرِ کودکی وقلب ِ,جوان گذشت &lt;br /&gt; دردفتر شعر وغزل ناله کردیم &lt;br /&gt; کس را خبر نشد, چه به ما درجهان گذشت &lt;br /&gt; یارب به قدرت تو, این  قلب ناتوان &lt;br /&gt; هردم حساب خویش , زدنیا جدا نمود &lt;br /&gt; امروز در سر دنیا چه بوده است ؟ &lt;br /&gt; این دم چگونه رهی  بهر ما گشود؟ &lt;br /&gt; ماندم که چه  پرسم  زاهل دهر&lt;br /&gt; چون «آدمی»  نه بینا بود نه کور  &lt;br /&gt; گاهی نگاه بر تو ببندد ,گهی به دهر  &lt;br /&gt; گاهی اسیر مستی سر بود وگه غرور &lt;br /&gt; آری رهی که به ره دیده ام کنون &lt;br /&gt; ترسم روم ,که مبادا خطا روم  &lt;br /&gt; ترسم دراین جهان پراز گرگ وروبه هان &lt;br /&gt; در حکم قضاوت خود ناروا روم&lt;br /&gt; یارب! دلی که فقط غرق عاشقی ست &lt;br /&gt; «شیدا دلی» به  جهان بوده تلاش &lt;br /&gt; اینک چو پرسم از دل « فرزانه » راه وچاه   &lt;br /&gt; گوید که: بر « دل شیدا» مزن خراش &lt;br /&gt; یارب بگو به چه سان ره روم که باز &lt;br /&gt; افتاده پای اشک دلم پای مثنوی  &lt;br /&gt; باشد که ز اشکِ دل ِخون چکان ما &lt;br /&gt; « آه » دل زخمی مارا، «تو » بشنوی  &lt;br /&gt; ______ فرزانه شیدا/1388- اُسلو/ نروژ_____ &lt;br /&gt; اگر دقت کنیم می بینیم که هیچگاه مقدار تلاشی که برای خود وجهان خود کرده ایم با آنچه دردنیاوجهان داشته وازدنیا نیز توقع داشته ایم به مساوات نبوده است چندنفر از امار جهانی دنیا روزانه در تلاشند که بر دانستنی های خود افزوده وحتی کتاب ومجله ای دراین مورد را بخوانند چه تعدادی از کل جمعبت جهان در هرروزه عمرخود در تلاش بوده اند که آموخته های خود را از حد سالهای تحصیلی خود بالاتر برده وکتاب ومجله وبرنامهای تلوزیونی وخبرهای رسانه ای مربوط به دانشی را بخوانند ؟ لازم نیست که ما محدوده ی بزرگی چون « جهان» رابرای تحقیق این سوالات وگرفتن جهانی بررسی کنیم از خانواده ومحله ی خود اگر فقط شروع کنیم درهمین حد آمار کلی نیزدرحد انتسابی بدست می آید ومتوجه میشویم که دنیا هرچقدر هم به واسطه ی یاری و مدد وتلاش بزرگان وعالمان ودانشمندان وفیلسوفین جهان ترقی کرده است در محدودهی زندگی عامی تلاش برای رشد دانش ودانستنی ها درحد رکود در بی توجهی عام بوده است و وتعداد کسانی که مشغولیتهای ذهنی خود را بر این نهاده اند که هروزه محصل مدرسه زندگی باشند درحد معدود ومحدودی درمیان عام مردم کل جهان است چه در کشورهای پیشرفته چه در کشورهای جهان سوم درنتیجه همین کافیست تا بدانیم که وقتی دنیای رشد وترقی وجهان پیشرفت ما تنها تکیه بر معدودی از بزرگان ومخترعین وکاشفان ...کل دنیا داشته باشد وجمعیت بزرگ جهانی بیشتر مصرف کنندگان تکنولژی واختراعات جهان هستند کافیست که بدانیم هزار بار میتوانستیم جلوتر باشیم وپیشرفته تر وهنوز بسیار ازهمه ی دانشها ودانستنی ها عقب هتسیم اگر هریک ازما در رشد وترقی جهان کوشش میکردیم وهریک بخشی ازاین وظیفه را بعهده میگرفتیم حتی اگر درحد بالابردن سطح دانش شخصی خود بوده باشد که بزرگان عالم نیز در این راستا اول به رشد خود پرداخته اند تا امروزه قادر هستند که دنیائی را دردست خود گرفته سازنده زندگی راحت تر با رفاهی ساخته شده از تکنولژی جدید را دراختیار جهانیان قرار دهند وهمین گفتار صدق مطلب را میرساند که نا بیش از اینکه خود کاری برخود ودنیای خویش کرده باشیم تنها انسانهائی متوقع بوده ایم که شاید حتی به ایده ای واختراعی فکر نیز کرده ایم که سالها بعد توسط مخترع ودانشمندی ساخته شده است اما همواره باخود گفته ایم که منکه مخترع وکاشف نیستم منکه امکانات ندارم وحتی از بازگوئی ایده ی خود بدنیا وکشور خود نیز سر باز زدهایم وبسیار دیده ام درمورد عام ایده های جالبی هست که چون میپرسی چرا لااقل این ایده ها را به کسی که میتواند آنرا انجام دهد درکمال تاسف میگوید ایده ام را خواهد دزدید ونه تنها خود کاری برای آن نمیکند یا توان ودانش آنرا ندارد اما انرا در فکر وسینه پنهان میکند وسال بعد همین ایده با حتی قیمتی سرسام اور دراختیار خود او قرار میگیرد واو نیز خریدار فلان دستگاهی میشود که درذهن خود پیشتر ازاین ساخته بود وکارکرد آنرا نیز میدانست اما از کشور دیگری امروز وارد خانه ی خود میکند وبابت آن پولی نیز پرداخت میکند حداقل کشورهای بزرگ دنیا این موقعیت را دراختیار مردم عام خود قرار میدهند که اتیده های آنان را بشنوند وبرای اینکه شخص احساس نکند که این ایده ی اولیه او دزدیده شده است ایده ی اورا زاو میخرند وخود به ساختن آن میپردازند وتا زمانی که هستند کشورهائی که برایده ی عام نیز به حد افکار مردم خاص وسازندگان واقعی جهان ارج مینهند همواره کشورهای اولیه ی دنیا هستند که قدرت وثروت دنیا را دراختیار دارند وجهان سومی دمصرف کننده همچنان درجایگاه اینکه میخواهد روزی خود را خودکفا کند درانتظار ایده های مردمی خود روزگار سرکرده وبه پیشرفت دیگر کشور ها نگاه میکند درنتیجه مردم هر کشوری خود سازنده ی پیشرفتها ورشد ملی خود هستند واینکه جهان وجهانیان را در حتی امروزه شخصی خود مقصر کرده ومتهم کنیم جز حماقت فکری وکمبود دانش ما نیست چراکه اگر از بهترین صنایع اکترونیکی وکامیپوتری وکشفیات واختراعات وعلوم جهانی امروزه ,هزار وسیله را درخانه ی خود بدون فکر استفاده میکنیم کسانی بوده اند که برای ساختن یک یک اینها روزوشب عمر وزندگی خود را به بیداری گذرانده اند حتی اگر این مخترع درخانه ی خود تنها نویسنده ی داستانی بود که روزی از روی آن هم شما بسیار بر دانش فکری خود افزودید هم مخترع وکاشفی زآ سود برده اختراع وکشوری را به جهانیان هدیه کرده است که در آشپرخانه وهال واتاق خواب ویک یک اتاقهای خانه ی خود وسایل وتجهیزاتی داشته باشیم که راحت تر زندگی کنیم وبیرون از خانه نیز با بهترین تکنولژی روز به بیرون ومحل کار ومسافرت رفته ومصرف کننده بهترین های جهانی بوده ایم که برای داشتن آن از درآمد زحمت وتلاش ماهیانه وسالانه ی خود پرداختیم تا برای راحتی خود از آن بهره مند شویم درنتیجه میبینیم که خود را بعنوان مضرف کننده جهان همپای جهان پیش نبرده ایم وکار کرده وزحمت کشیده ایم تا با آن حقوق ودرآمد تنها مصرف کننده باشیم وبس.که درکمترین مکان چوپان گیری گوسفند وگاو ناهار وشام ما را تمام روز وشب درصحرا به چرا برد تا بر سر سفره ی من غذای گوشتی باشد وکشاورزی بیداری کشید تا محصول غذائی من تامین شود من کار کردم تا چرخه ی دنیا را بچرخانم اما من کارکردم تا روزم بگذرد وقادر باشم سفرهی خود را ازخالی بودن برهانم وسفره جهانی توسط عالمینی پرشد که زحمت پنرا به وسعتی بسیار بزرگتربا زحمات وتلاش بسیار وعرق جبین وبیخوابی وخستگیهای مفرط شبانه روزی درطول عمر خود بردوش کشیدند.&lt;br /&gt; ــــــــــــــــ  آب و ماه   از« فریدون مشیری » ــــــــــــــ  &lt;br /&gt; شب از سماجت گرما &lt;br /&gt; تن از حرارت می &lt;br /&gt; لب از شکایت یکریز تشنگی پر بود &lt;br /&gt; میان تاریکی &lt;br /&gt; نسیم گرمی با من نفس نفس می زد &lt;br /&gt; و هردو با هم دنبال آب میگشتیم &lt;br /&gt; و در سیاهی سیال خلوت دهلیز&lt;br /&gt; نهیب ظلمت ما را دوباره پس می زد &lt;br /&gt; هجوم باد دری را به سمت مطبخ بست&lt;br /&gt; و هرم وحشت ما رابه سوی ایوان راند &lt;br /&gt; میان ایوان چشمم به آب و ماه افتاد &lt;br /&gt; که آب جان را پیغام زندگی می داد &lt;br /&gt; و ماه شب را از روی شهر می تاراند &lt;br /&gt; به روی خوب تو می نوشم ای شکفته به مهر &lt;br /&gt; چون روزنی به رهایی همیشه روشن باش &lt;br /&gt; سیاهکاران را هان ای سپید سار بلند &lt;br /&gt; چون تیغ صبح به هر جا همیشه دشمن باش   &lt;br /&gt; ـــــــــــــــــ  از« فریدون مشیری » ـــــــــــــــــ   &lt;br /&gt; شاید بگوئید خوب آن کسی که رحمت کشفی را کشید سود آنرا نیز برد وهم حرمت جهانی هم ثروت جهانی را در زندگی خود داشت اما چرامنو شما یکی از آنها نباشیم که حرمت وثروث جهانی متا جهانی را به رفاه برساندوبه رشد وپیشرفت نه فقط تجمل ویا حتی درحد نسبی راحتی خانه ی کوچک وبزرگ ما در گوشه ای از خاک زمین باشد. زمانی که ما درامروز زندگی خود تنها برتعداد جمعیت و نسل اینده اضافه میکنیم وزاد ولد دردنیا انجام یشود باید اینرا بدانیم جمعیتی را که هرروزه بدنیا اضافه میشود با آنان که دنیا را ترک میکنند تا چرخه های جهانی به شکل طبیعی درگردش باشد این زاد ولّد این کودکان متولد شده ی امروزنیازمند بساری از چیرها در هرروزه زندگی خواهند بود که ما در عرصه ی زندگی خود برای رشد آنان با کارروزانه خود تلاش میکنیم وبااینکه نمیتوانیم همگی مخترعین .کتاشفان جهان باشیم اما کمترین کاری که میتوانیم انجام دهیم رشد فکری خود وکودکان ماست برای انکه جهانی با مردم رشد کرده وروشنفکری داشته باشیم که کمتر درجان امروز وفردای ما به جرم و.جنایت وخیانت وساختن مشکلات بزرگ دست میزنند وهمگان خادمین جامعه لااقل درسطحی باشند که صلح وآرامش جهانی را با درک جهانی خود حفظ کنند&lt;br /&gt; ــــــــــــــــ درآمد از: «حمید مصدق »  ــــــــــــــــ&lt;br /&gt; بشکن طلسم حادثه را &lt;br /&gt; بشکن &lt;br /&gt; مهر سکوت از لب خود بردار &lt;br /&gt; منشین به چاهسار فراموشی &lt;br /&gt; بسپار گام خویش به ره &lt;br /&gt; بسپار &lt;br /&gt; تکرار کن حماسه خود تکرار &lt;br /&gt; چندان سرود سوگ&lt;br /&gt; چه می خوانی ؟&lt;br /&gt; نتوان نشست در دل غم نتوان &lt;br /&gt; از دیده سیل اشک چه می رانی ؟&lt;br /&gt; سهرابمرده راست غمی سنگین &lt;br /&gt; اما &lt;br /&gt; غمی که افکند از پا نیست&lt;br /&gt; برخیز &lt;br /&gt; رخش سرکش خود زین کن &lt;br /&gt; امید نوشداروی تو از کیست ؟&lt;br /&gt; سهرابمردهای و غمت سنگین &lt;br /&gt; بگذر ز نوشداروی نامردان &lt;br /&gt; چشم وفا و مهر نباید داشت &lt;br /&gt; ای گرد دردمند ز بی دردان &lt;br /&gt; افراسیاب خون سیاوش ریخت &lt;br /&gt; بیژن به دست خصم به چاه افتاد &lt;br /&gt; کو گردی تو ای همه تن خاموش &lt;br /&gt; کو مردی تو ای همه جان ناشاد &lt;br /&gt; اسفندیار را چه کنی تمکین ؟&lt;br /&gt; این پرغرور مانده به بند من &lt;br /&gt; تیر گزین خود به کمان بگذار &lt;br /&gt; پیکان به چشم خیره سرش بشکن &lt;br /&gt; چاه شغاد مایه مرگ توست &lt;br /&gt; از دست خویش بر تو گزند اید &lt;br /&gt; خویشی که هست مایه مرگ خویش &lt;br /&gt; باید شکست جان و تنش باید &lt;br /&gt; گیرم که آب رفته به جوی اید &lt;br /&gt; با آبروی رفته چه باید کرد ؟&lt;br /&gt; سیماب صبحگاهی از سربلندترین کوهها فرو می ریخت &lt;br /&gt; برخیز و خواب را &lt;br /&gt; برخیز و باز روشنی آفتاب را &lt;br /&gt; ــــــــــ از: «حمید مصدق »  ـــــــــ   &lt;br /&gt; *_غروب جان آدمی ، سپیده دمی به جهان دیگر است . ارد بزرگ&lt;br /&gt; *_آنکه همه چیزش را به جهان می سپارد و خود سخن تازه ایی ندارد نباید مدعی داشتن خرد باشد و دانش . ارد بزرگ&lt;br /&gt; *_ زاد روز ما با تاری نادیدنی به هزاران زاد روز دیگر گره خورده است ، مرگ هم زاد روزیست همانند زاده شدن که بدرودی است به جهانی دیگر…ارد بزرگ&lt;br /&gt; *_&lt;br /&gt; _____  پایان فرگرد جهان  ______ &lt;br /&gt; ¤¤¤ نویسنده : فرزانه شیدا ¤¤¤&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع :&lt;br /&gt;&lt;a href="http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_30.html"&gt;http://b4armannameh.blogspot.com/2010/01/blog-post_30.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-4606731110926776972?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/4606731110926776972/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/01/blog-post_9638.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/4606731110926776972'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/4606731110926776972'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/01/blog-post_9638.html' title='بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *جهان*'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_CExrwSk1Q0Q/S2QSSyZ18pI/AAAAAAAABII/4zxng6foLao/s72-c/OROD_BOZORG.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-8442567362230113811</id><published>2010-01-31T03:39:00.000-08:00</published><updated>2010-01-31T03:40:02.801-08:00</updated><title type='text'>روزهای سخت</title><content type='html'>&lt;div class="content has_ad"&gt; 					&lt;div id="post_message_1241"&gt; 						&lt;blockquote class="postcontent restore "&gt; 							&lt;font face="Arial"&gt;&lt;font color="Black"&gt;&lt;font size="4"&gt;بانو کاساندان نزد فرزند خویش کمبوجیه آمد و گفت : پدرت مدتهاست تا دیر وقت درگیر رایزنی با رایزنان دربار است و من از این همه کار او نگرانم . تن درستی پادشاه فراتر از هر چیز دیگریست . کمبوجیه نزد پدر خویش ، فرمانروای ایران کوروش آمد و دید سخت در اندیشه است و رایزنان از آنچه رخ می دهد می گفتند . پس از پایان کار فرزند رو به پدر کرد و گفت مادر از این همه کار شما نگران است پدر گفت : روزهای سخت امروز ، فر بسیاری برای بهروزی میهنمان در پی دارد و این ارزشی بیش از تن درستی دارد . &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font color="Black"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/font&gt; &lt;font face="Arial"&gt;&lt;font color="Black"&gt;&lt;font size="4"&gt;تلاش ها و از خودگذشتگی کورش بزرگ باعث شد امروز اینگونه شیفته او باشیم . همانگونه که ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید : روزهای سخت بهایی ست که باید برای سرافرازی پرداخت .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع :&lt;br /&gt;&lt;a href="http://pwuts.ir/forum/showthread.php?366-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA&amp;p=1241&amp;viewfull=1"&gt;&lt;font size="1"&gt;http://pwuts.ir/forum/showthread.php?366-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%AE%D8%AA&amp;amp;p=1241&amp;amp;viewfull=1&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt; 						&lt;/blockquote&gt; 					&lt;/div&gt;  					 				&lt;/div&gt; &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/7774782802121463432-8442567362230113811?l=efararo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://efararo.blogspot.com/feeds/8442567362230113811/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/01/blog-post_4279.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8442567362230113811'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/7774782802121463432/posts/default/8442567362230113811'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://efararo.blogspot.com/2010/01/blog-post_4279.html' title='روزهای سخت'/><author><name>/</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-7774782802121463432.post-6776022082483220606</id><published>2010-01-31T03:02:00.000-08:00</published><updated>2010-01-31T03:03:36.010-08:00</updated><title type='text'>بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *فرهنگ*</title><content type='html'>● بعُد سوم آرمان نامه اُرد بزرگ●&lt;br /&gt; ● فرگرد فرهنگ● &lt;br /&gt; فرهنگ هر سرزمینی از نیاکان آن کشور وگذشته ی تاریخی آن کشور شکل میگیرد وبر اساس طبع وخوی ونوع زندگی ومحیط وحتی شکل جغرافیائی آن کشور وحالت آب وهوائی را نیز شامل میشود وبر اساس آنچه که درگذشته معمول ومرسوم بوده است نسل به نسل به آیندگان رسیده وبا ترقی ورشد جوامع ونوع تفکر ها نیز تغییراتی درآن داده میشود فرهنگ رشته ها وشاخه های گوناگونی را درخود دارد که یکی فرهنگ عامی جامعه وبراساس نژاد است دیپری فرهنگ دینی فرهنگ فلسفی فرهنگ سیاسی و....بر اساس دیگر علوم هریک داری شاخص های خود هستند اما فرهنگی که بیشتر در جامعه از آن سخن گفته میشود چیزی ست که از نیاکان واز جمله ,ادات وائین وآداب وروسم مردمان هر کشوراست وبر اساس آن خلق وخوبی مردمان شکل گرفته ونوعی بینش همگانی مشترک را درجامعه ای تولید میکند که برای مثال درایران وبسیاری از کشورها رنگ سفید برای عروسی وازدواج بکار برده میشود اما درهند بعنوان لباس عزا استفاده میشود یا نوعی از غذاها بعنوان شکل سنتی آن درمراسم خاصی چون عید نوروز ویا سیزده بدر وامثال اینها استفاده میگردد ودردیگر کشورها نیز مرسوم است که غذای خاص خود را درشب تحویل سال نو آماده کنند وبسیاری ازاینگونه سنتها که ریشه در فرهنگ ونوع تفکر نوع اندیشه وآئین فرهنگی واجتماعی دارد وبسیاری ازچیزها نیز هست که درکشوری زشت محسوب شده در کشوری دیگر اصلا به آن فکر نمیکنند درجائی به آن خندیده وگروهی بر آن تعصب دارند واینگونه تفاوتهای انسانی ست که نوع فرهنگ رادرجوامعه گوناگون تغییر میدهد وآدمیان هریک به شیوه آداب وروسم وفرهنگ خود درکشوری زندگی کرده بر اساس آن سعی میکنند تابع فرهنگ خود بودهوازآن تبعیت نمایند.رشد جمعیت دردنیا ازعواملی ست که امروزه بسیاری از مشکلات کنونی جوامع را باعث گردیده است که بر اساس آن زندگی هم به دشواری بیشتری سپری میشود وهم نیاز جوامع از مسائل روزمره ی اخبار دنیا درسراسر جهان است ودر همین معقوله بسیاری از تفکرات وریشه های فکری یا به علت فشارهای کاری واقتصادی ومشکلات روزمره به فراموشی سپرده میشود یااینکه دیگر توان این نیست که بعضی از آداب و رسوم را چون گذشته بجا آورد &lt;br /&gt; ____گلوی شوق / از :« قیصر امین پور »____&lt;br /&gt; شب عبور شما را شهاب لازم نیست &lt;br /&gt; که با حضور شما آفتاب لازم نیست &lt;br /&gt; در این چمن که ز گلهای برگزیده پر است &lt;br /&gt; برای چیدن گل ، انتخاب لازم نیست &lt;br /&gt; خیال دار تو را خصم از چه می بافد ؟&lt;br /&gt; گلوی شوق که باشد طناب لازم نیست &lt;br /&gt; ز بس که گریه نگردم غرور بغض شکست &lt;br /&gt; برای غسل دل مرده آب لازم نیست &lt;br /&gt; کجاست جای تو ؟ - از آفتاب می پرسم - &lt;br /&gt; سوال روشن ما را جواب لازم نیست&lt;br /&gt; ز پشت پنجره بر خیز تا به کوچه رویم &lt;br /&gt; برای دیدن تصویر ، قاب لازم نیست  &lt;br /&gt; _______شاعر :« قیصر امین پور »_________   &lt;br /&gt; یااینکه با امروز وزمان فعلی وعصر جدید هماهنگی ندارد تا مردم تابع آن باقی بمانند. درنتیجه دولت کشورهای بزرگ از طریقه آموزشهای ملی وآموزش پرورش ورسانه ها این امر را برای نسل آینده یخود برعهده گرفته است تا روزانه پرورش مردمی خود را انجام داده و از آداب روروسم وفرهنگ ملی بدور نیافتند ودرعین حال همزمان با جوامع دیگردرپیشرفت ورشد فکری جامعه ی خود تلاش میکند.که در طی فرگرد توضیحاتی نیز دراین زمینه داده خواهد شد. از جمله آداب وروسوم هائی که بسیار درتمامی جوامع کم شده است دیدوبازدیدهائی ست که به رسم تربیت واحترام به بزرگان اقوام ویا طبق سنت های مخصوص آن جامعه مرسوم بوده است ومعمولا درجوامع کوچک جزء مراسم آن کشور محسوب میشود اما امروزه مشغله کاری درهمه جوامع , درکشورهای کوچک وبزرگ باعث گردیده است که انسانها حتی کمتر وقت وزمان آن را داشته باشند که جویای حال یکدیگر از طریق تلفن شوند, چه رسد باینکه با برنامه ای همیشگی ودائمی قادر باشند روز یا شبی را حتی در محلی گرد هم جمع شده وساعاتی را باهم سرکنند ودرعین حال مشکلات وفشار اقتصادی وگرانی درجوامع بسیاری نیز علت دیگر کم شدن روابط اینگونه دربین اقوام وآشنایان ودوستان است که مسلما هیچکس مایل نیست مزاحم خانواده ای شود که میداند دچار مشکلات اقتصادیست ویا قادر به تامین کمترین نیاز مهمان خود نیز نمیباشد وهرچهرا نیز دراختیار دارد انقدر محدود است که شاید برای خانواده ی شخصی اونیز کفایت اینکه نکند.درنتیجه درچنین مکانی رسیدگی به فرهنگ خانواده وجامعه نیز از یاد میرود وتمامی تلاش تنها بر زنده ماندن صرف میشود وبه همین شکل درجوامع نقش فرهنگ کمرنگ تر شده وانسانها با دور شدن ازهم به هربهانه ای که خواه مشکل اقتصادی خواه مشغله زندگی امروزیست درهر شکل روزبروز ازنردیکی انسانها با یکدیگر کم شده وفرهنگ جامعه رو به تحلیل رفته یا حتی فراموش میگردد وبسیار نیز در فشارهای عصبی ناشی از زیادی کار وکمبودها آدمیان ازیکدیگر دورشده وبه انزاو وتنهائی خود خو میکنند وبتدریج نیز فقر فرهنگی حاصل میشود وبسیاری از ارزش ها به فراموشی سپرده شده وتعداد انسانهای بیهویت که از آداب وروسم وتاریخ وسنت خود بی خبر مانده اند وریشه ی فرهنگی خود را نیز نمیدانند رو به ازدیاد میگذارد وبرای هرجامعه ای این به نوعی فاجعه تلقی میشود که دچار فقر فرهنگی شده وافراد جامعه وجمعیت مذکور روز بروز از دیگر جوامع فاصله گرفته وسرانجام به فقط دانش وهنر و....برسند. &lt;br /&gt; ــــــــــــــ فال نیک - از :« قیصر امین پور » _____ &lt;br /&gt; گفتی : غزل بگو ! چه بگویم ؟ مجال کو ؟&lt;br /&gt; شیرین من ، برای غزل شور و حال کو ؟&lt;br /&gt; پر می زند دلم به هوای غزل ، ولی &lt;br /&gt; گیرم هوای پر زدنم هست ، بال کو ؟&lt;br /&gt; گیرم به فال نیک بگیرم بهار را &lt;br /&gt; چشم و دلی برای تماشا و فال کو ؟&lt;br /&gt; تقویم چارفصل دلم را ورق زدم&lt;br /&gt; آن برگهای سبز ِ سرآغاز سال کو ؟&lt;br /&gt; رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند &lt;br /&gt; حال سوال و حوصله ی قیل و قال کو &lt;br /&gt; _______شاعر :« قیصر امین پور »_______  &lt;br /&gt; از این نظر جوامع بزرگ برای حفظ آداب ورسوم وفرهنگ وریشه های آبا اجدادی خود نیز برنامه هائی را برای ملت خود اندیشیده اند که در فرگردهای پیشین نیز با مثالهائی از آن یاد شده است وازجمله ی آن این است که با اینکه شکل اولیه تربیت انسانی وتربیت فرهنگی هر فردی درخانه وخانواده شکل میگیرد اما در کشورهای بزرگ بعلت مشغله های زمانی وکمبود وقت وشاغل بودن پدر ومادر جهت آنکه تربیت فرزندان دچار وقفه نشده وریشه های اصلی فرهنگی جامعه همزمان با عصر جدید در روشنفکری ورشد فرهنگی پیشرفت داشته باشد بیشترین مسئولیت را آموزش وپرورش ونهادهای دولتی آموزشی آن کشوربر عهده دارند وبا کمی دقت میتوان پی برد که دیگر این خانواده نیست که بیشترین خوب وبد تربیتی یا حتی آموزش فرهنگی را به فرزند خود میدهد بودن شاگردان ومحصلین ودانشجویان در 8ساعت ازروز در محیطهای فرهنگی اموزشی چون مداری ودانشگاهها وهمچنین نمونه تکالیفی که به آنان داده میشود ودرعین حال آموزش کارهای گروهی ونوشتن وتحویل دادن دروس وتکالیف و کارهای درسی و ...بصورت گروهی باعث میگردد که زمانی را که کودک ونوجوان وجوان جامعه در خارج از منزل درمدرسه یا با دوستان جهت نوشتن وارائه ی تکالیف به شکل پوستر روزنامه ای برای مدرسه یا نوشتن پروژه های درسی و یا کنفرانس های کلاسی که اکثرا گروهی ست باعث میشود زمانی که باخانواده سر میکند روزانه جز در تعطیلات بیش از چند ساعت کوتاه در خانه نباشد واین زمان کوتاه را نیز بعلت اینکه اهل خانواده از مدرسه وکار بازگشته اند بخوردن شامی صرف میشود ومجدد اهل خانواده به کارهای روزمره ی شخصی ویا مربوط به خانه ی خود باز میگردند, مادروپدر به رسیدگی به منزل یا خرید مایحتاج خانواده و دختر وپسر خانواده نیز یا به ادامه دروسی که به تنهائی درمنزل می بایست انجام دهد, پرداخته یا اگر کاری برای انجام نداشته باشد به امور خصوصی خود چون بودن دراتاق خود ودیدن وخواندن ونوشتن چیزی مشغول شده یا با دوستی درخانه یا پای اینترنت یا درتلفن مشغول میشود وهمین نماینده این است که « خانواده» دیگر «زمانی »را برای خانواده بودن در شکل واقعی وبه معنای واقعی «خاناوده وبودن با اهل خانواده» را درخود ندارد که کسی بخواهد یا بتواند به تربیت اساسی خانواده بپردازدویا زمان را با نشست وبرخواست ها وگردهم آئی هائی که بنوعی در راه هدف والائی اتلاف وقت نیز محسوب میشود صرف کند ودرک آن بر بسیاری درجامعه امروز آسان تر از گذشته است وبرای عنوان خانواده ای که دکتر جراحی را درمیان خود دارد براحتی پذیرش این را نیز دارد که او درمیانه شب پیج شده وبه بیمارستان برای عمل خوانده شود یا پرستاری بسرعت خانه را ترک کند تا به امری ضروری چون جان یک اسنان در زمانهای صروری در بیمارستان برسد وخانه وخانواده راا در ساعات متفاوت مجبور به ترک باشد وامثال اینگونه مشاغل که برای آن خانواده درک آن بسیار عادی ست وهیچ عکس العمل بدی را نیز به همراه ندارد چراکه هرچه مربوط به مرگ وزندگی باشد حتی کسی جدا از خانواده امری انسانی وقابل درک است که برای مثال پدر یا مادری جشن تولد کودک خود را درمیانه جسن مجبور به رها کردن باشد وبه بیمارستان ومحل کار خود برگردد که این امر درخانواده من نیز امری عادیست وهر آن ممکن است همسرم را پیج کرده برای امور مهندسی دستگاههای عمل بیمارستان ودستگتاههای کامپیوتری والکترونیکی بخشهای متعدد بیمارستان در هر ساعتی به منزل وبه شماره تلفن مخصوص او به موبایل زنگ زده ووسط روز ونمیه شب روز عادی یا روز تعطیل اورا به بیمارستان فرا بخوانند ودرهر شرایطی هم که خانواده ی من باشد هیچیک ناراحت نخواهیم شد که او برای انجام کارخود سریعا خود را به بیمارستان برساند مبادا که جان انسانی درخطر باشد که چنانچه نیز دراین کار تاخیر کرده یا بموقع خود را به محل نرساند ازسوی دولت وبیمارستان نیز میبایست جوابگو باشد چراکه شغلی را پذیرفته است وشاغل بودنن درآن را,امضا کرده است که دراول بااوطی شده است که همواره باید خود را آماده به خدمت بداند وهیچ «اما واگری» دراین کار پذیرفته نیست چرا که موضع در بیمارستان بی شک مرگ وزندگی ست واگر تااینحد ضروری نباشد مزاحم وقت اودربودن با خانه وخانواده نخواهند شد وتا فردا برای رسیدگی به آن دستگاه صبر میکنند.&lt;br /&gt; ____ ناشناخته مانده ام از :ف.شیدا______&lt;br /&gt; ناشناخته مانده ام &lt;br /&gt; در مسیر تمامی رفتن ها&lt;br /&gt; در غـروب بی ترانه ی فردا &lt;br /&gt; در طلوع صبح ابری و بارانی &lt;br /&gt; وتنها دل میدانست &lt;br /&gt; که بی نصیب میروم &lt;br /&gt; بی آرزو , بی امید&lt;br /&gt; درجاده های مه آلوده ی تردید&lt;br /&gt; التماسم را &lt;br /&gt; خش خش برگهای پائیزی&lt;br /&gt; بی صدا میکرد&lt;br /&gt; در زیر پاهایم&lt;br /&gt; کـه  گوئی ,بـی هـدف میرفت &lt;br /&gt; به کجا, روانم مـن  &lt;br /&gt; جـویبـار غـم آلـوده' &lt;br /&gt; اشکم نیـز, نمیداند&lt;br /&gt; مـن اما روشــنائی &lt;br /&gt; ,نـور خــداونــد &lt;br /&gt; را جـستجـو میکنم &lt;br /&gt; باتمامی تار و پودم &lt;br /&gt; و اگرچه  سرگــردان &lt;br /&gt; راه مـی پیمایم &lt;br /&gt; ...&lt;br /&gt; میدانم, بیـراهه نخواهد بـود&lt;br /&gt; جستجـوی راه خـدا &lt;br /&gt; راهــی راکه در آن  &lt;br /&gt; به دورازتمامی نیرنگها ...در یأس  &lt;br /&gt; از پنـاه بردن به آدمـی  &lt;br /&gt; یکـروز, روشنائی خواهد یافـت&lt;br /&gt; از برکت امید به خـداوندی &lt;br /&gt; که رهایم نمی سازد   &lt;br /&gt; در بی کسی ها&lt;br /&gt; و آنـروز  &lt;br /&gt; دیر نخواهـد بود&lt;br /&gt; _____ شعر از:  فرزانه شیدا______ &lt;br /&gt; درنتیجه در دنیای کنونی بسیارند خانواده هائی که تک تک آن انقدر مشغول درس وکارخود هستند که نیاز تحصیلی وکاری واحتیتج به صرف زمان برای هریک وقت وزمانی را باقی نمیگذارد که به گپ زدن وبگو وبخندهای بیموردی صرف شود که اتلاف وقت جهت رسیدن به اهداف بالاتر وبهتر محسوب میشود وتک تک خانواده نیز اینرا به گونه ای احترام آمیز از یکدیکر قبول میکنند چراکه هدف والائی در میان است که ارزشمند است وبرای رسیدن به آن از هیچ فداکاری برای یکدیگر نیز دریغ نمیکنند وحتی بخشی از مسئولیتهای خانگی یکی را دیگری بعهده میگردد تا زمان بیشتری دراختیار او بگذارد تا اوقادر باشد به دروس یا کارخود در آرامش خاطر ودرزمان مناسب بپردازد واین احترام متقابل این درک وفهم یکدیگر تنها درخانواده هائی دیده میشود که از خانواده های هستند که رشد فکری وشخصیتی خود را درنظام تربیتی خانواده به شکلی آموزش داده اند که بتوانند بجای متوقع بودن از یکدیگر به یاری هم نیز پرداخته در اعتلای فردی از خانواده به مبدائی که هدف اوست اورا یاری دهند وکمترین دلخوری ونکوهشی نیز صورت نمیگیرد که چرا بیشتر زمانی را باما سر نمیکنی یا وقتی برای ما کنار نمیگذاری وهمین امر باعث میشود خانواده های کنونی با درک متقابل هم پیشرفتهای شایان توجهی را در زندگی خود وخانواده ی خود نیز شاهد باشندوبه مقامی بلند واحترامی ارزشمند در اجتماع وجامعه نیز دست یابند. &lt;br /&gt; ________  « نميدانی مگر»از :ف.شیدا   ________   &lt;br /&gt; که من زنجير از پای واژه ها پاره  کرده ام  &lt;br /&gt; نميدانی مگر که گرچه کلام را  &lt;br /&gt; در کتابخانه ی دل به الفبا  چيده ام &lt;br /&gt; در باغ انديشه هايم رها ساخته ام  &lt;br /&gt; نديده ای مگر کتابهای قصه ای را که  &lt;br /&gt; به کودک قلبم داده بودم &lt;br /
